۱۰ دی ۱۳۹۰
از آن موقع ها که لبنان بودم...
من سه سالی در بیروت زندگی میکردم.نماینده صدا و سیما بودم. همین اقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما بود. وقتی آقای لاریجانی با استعفای آقای خاتمی وزیر ارشاد شد، خیلی طبیعی بود که باید چند نفر را عوض کند. من هم در راس لیست بودم. خودم قبل از آن استعفا دادم و چون کارمند رادیو تلویزیون بودم به آن سازمان برگشتم. شدم مشاور رییس سازمان.آقای محمد هاشمی رییس بود. نمیدانم از خوب یا بد روزگار هنوز یکسال نشده بود که آقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما شد و من اتوماتیک لی مشاور ایشان شدم. میدانم یاد داستان معروف مار و پونه افتادید. ولی من بی تقصیر بودم. آقای لاریجانی با نفس تازه به صدا و سیما امده بود و از حق نگذریم در ابتدای کار هوای کارهای بلندپروازانه و مثبتی برای صدا و سیمایی داشت که رقیبی بنام ماهواره نداشت.آش کشک خاله بود و به پای مخاطبان بند بود . چه بخورند و چه نخورند. در این فضا سیاست بیشتر آش خوردن با تنوع در برنامه ها سیاست اقای لاریجانی بود. دعواهای سیاسی هم این قدر جدی و داغ نبود. بیشتر بحث ها و اختلاف نظرها فرهنگی بود.مدتی همدیگر را تحمل کردیم. اما پیشرفت کارهای آقای لاریجانی منوط به این بود که عناصر مسئله دار سیاسی دور و برش نباشند.من هم از دوره معاونت وزارت ارشاد که کار بین الملل میکردم علاقمند بودم که در خارجه کار فرهنگی کنم. دورادور لبنان را میشناختم.از تنوع فرهنگهایش خیلی شنیده بودم. به خصوص از همراهی و همدلی ادیان مختلف با یکدیگر.منم که سالها بود در این حوزه کارمیکردم . شاید اولین فردی که درسالهای اولیه دهه ۷۰ دنبال موضوع گفتگوی ادیان بودم. به اقای لاریجانی که باز دوباره مجبور بود در همسایگی اتاقش من را به عنوان مشاور ببیند پیشنهاد کردم که من را به لبنان برای نمایندگی صدا و سیما بفرستد.اگر چه بعد از ۵ سال مدیر رادیو بودن و بعد آن معاونت برونمرزی همان سازمان این پست مهمی نبود و بیشتر تبعید خودخواسته تلقی میشد اما از حق نگذرم اگر آقای لاریجانی یک شخصیت ذاتی و خانوادگی نداشت و شخص محترمی نبود و رفتاری مثل رفتار مسئولان این چند ساله داشت طبیعی بود که من را به همان طبقات پایین صدا و سیما تبعید کنددولی نه تنها این کار را نکرد ، بلکه پذیرفت ومن را در سال۱۳۷۳ به ریاست دفتر نمایندگی صدا و سیما منصوب کرد. خدا وکیلی دستش درد نکند. . حرف توی حرف آمد. دفتر صدا و سیما در خیابان الحمراء بود .جایی که در همان شرایط جنگ به عنوان شانزلیزه بیروت معروف بود.خود لبنان هم که مثل یک فرانسه بود. تاثیر فرهنگ فرانسوی بر لبنان به خصوص بر بخشهای مسحی نشین سایقه طولانی تاریخی دارد.معمولا ایرانیان رسمی در این محلات سکونت نداشتند. در حومه شهر بیروت آن روزها منطقه ای بنام ضاحیه بود. شیعه نشین و حزب الله نشین بود.دفاتر حزب الله در آن منطقه بودند. امنیت آن منطقه پر ازدحام نیز با حزب الله بود. سفارت و کمیته امداد و دفاتر نمایندگی های مختلف ایرانی و مذهبی هم در انجا بود. در و دیوار ضاحیه جنوبی هم آن روزها پر بود از عکسهای امام خمینی، آیه الله خامنه ای و سید عباس موسوی و سید حسن نصر الله. خیلی از مغازه ها فارسی حرف میزدند وبرای ایرانیان مقیم لبنان این منطقه جز تفاوت در پوشش بعضی خانم ها، همان فضای ایران بود. شوخی رایجی داشتیم آن روزها. خیلی از مقامات ایرانی را که برای بازدید از لبنان دعوت میکردند با ماشین های زرهی ازمرز سوریه یک راست به این منطقه وارد میکردند و آنان در حیرت از این همه تاثیر انقلاب اسلامی دست به دهان میماندند. و برای این همه موفقیت جیب را برای کمک به نهادهای مختلفی که در ضاحیه جنوبی استقرار پیدا کرده بود شل هم میکردند. اما این همه لبنان نبود. به برکت دفتر صدا و سیما که از قبل پیروزی اتقلاب در این منطقه نبود ودر همان حمراء مورد اشاره بود من مجبور بودم بخش های دیگر لبنان را هم ببینم . روشنفکرها. نویسندگان. فیلمسازها. شاعران . روزنامه نگاران. دنیای متفاوتی را برای لبنان می آفریدند. . به خصوص مسیحیانش با علاقمندی تاریخی که به گفتگوی ادیان داشتند. در لبنان اول نیاز به گفتگو بود و سپس علاقه. در بسیاری از آپارتمانها در مجموعه واحد ها ی یک آپارتمان شیعه، سنی، دروزی و مسیحی در کنار یکدیگر مجبور بودند زندگی کنند و راهی جز گفتگو نداشتند. به همین دلیل مراکز بزرگ گفتگوی اسلام ومسیحی در لبنان بود که من با یکی از آنان در منطه حریصا درجونیه ارتباط زیادی داشتم. دانشمندان اسلام شناس بزرگی در میان مسیحیان بود. جلسات گعده و گفنت و شنودی که با آنها داشتم بسیار برای ادامه کارم در مرکز گفتگوی ادیان موثر بود. در حاشیه همان خیابان حمرا که دفتر صدا و سیما بود، به سبک خیابانهای فرانسه کافه های زیادی بود که صبح ها به رسم عربی همه یک روزنامه میخریدند و در آن کافه ها قهوه میخوردند. این کافه ها تقسیم شده بود. کافه نویسنده ها. روزنامه نکارها. فیلمسازها و… از بهترین ایام مفید زندگی ام میتوانم از این گعده ها که گاهی صبح ها به این کافه هامیرفتم و با اهالی فرهنگ و هنر حرف میزدم. برای اولین بار هم از این گفتگو ها برنامه هفتگی برای تلویزیون درست کردم و مسائل نو و مهمی را در برنامه گفتگوی هفتگی از دنیای عرب برای تلویزیون ایران تهیه میکردیم و میفرستادیم. نگاه از پنجره جدیدی به لبنان بود. آقای پورنجاتی در آن ایام رییس تلویزیون بود و معاون اقای لاریجانی. خیلی به ما کمک کرد تا این برنامه ها پخش شود.در صدا وسمای لبنان بودم که آقای خاتمی کاندیدا شد. چند ماه آخر تقریبا کار را ول کردم و به ایران امدم و در ستاد بودم تا ۲ خرداد و اتفاقات بعدی. سالهاست از لبنان خبری ندارم. فقط شنیدم دفتر صدا و سیما را در حمراء فروخته اند و دسته جمعی به ضاحیه رفته اند.

4حضور پارلمانی بن لادنیسم
پیام موسسه بین المللی گفتگوی ادیان در ایران برای اغاز سال ۲۰۱۲3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.