۰۳ مهر ۱۳۹۰
ایده گفتگوی تمدنها و جغرافیای زمانی
گفتگوی فرهنگ ها و تمدنها که در سال 1998 میلادی ازسوی رییس جمهور فرهیخته ایران آقای محمد خاتمی به جامعه جهانی عرضه شد از نظر جغرافیای زمانی ارائه این طرح کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اکنون گذر زمان، فرصت خوبی در اختیار ما گذاشته است که بتوانیم دلیل ارائه این طرح را در آن ایام مورد توجه قرار دهیم. در برابر دو تمدن غربی و شرقی و به عبارت واقعی تر غربی و اسلامی، قدرت برترنظامی، تکنولوژیک وفرهنگی غرب، آنان را به وادی غروری کشانده بود که همه نوع تحقیر و ستم به تمدن این سویی را روا میداشتند و آن را جزیی ازرسالت خود میدانستند. طولانی شدن و خصمانه بودن و حقارت برانگیز بودن این روشهای غربی به خصوص در نقاط زخم های کهنه مثل فلسطین، عامل اوج گیری این کینه و تبدیل شدن ان به حس انتقام گیری و رشد طبیعی رادیکالیسمی شده بود که دین و اعتقادات هم پشتوانه آن بود. درست در شرایطی که راس این دو هرم برای برخورد با یکدیگر نزدیک می شدند و نظریه غیر قابل انکارو برتر در ذهنیت سیاستمداران، جنگ تمدنها بود، نظریه گفتگوی تمدنها از سوی رئیس جمهور پر افتخار کشورمان به سازمان ملل ارائه شد. گویا در هنگامه ارائه این نظریه سالهای بعد دیده می شد که فاجعه برخورد و رویاروئی جهانی در حال شکل گیری است. والبته این پیش بینی نه بر اساس غیب گوئی و رمالی، که بر اساس تحلیل واقعی از شرایط جهانی به دست امده بود. در نظریه گفتگوی تمدنها به بشریت پیشنهاد می شد که دو طرف این فرهنگ و تمدن، حرفی برای گفتن دارند. میتوانند به جای تیز کردن و گرد گیری از شمشیرها، اتاق های گفتگو را تمیز کنند تا امکان شنیدن و شنیده شدن داشته باشند. اهالی فکر و اندیشه و تا حدودی سیاست البته این را درک کردند و علیرغم اینکه این اندیشه از سوی رییس جمهور روحانی ایران مطرح شده بود، آن را جدی گرفتند و در سازمان ملل این ایده را به تصویب رساندند و روز 31 شهریور را در تقویم جهانی به این نام ثبت کردند. اما در عمل افراطیون جهانی در دو سو و در عکس العمل به یکدیگر، و بدون ارزیابی از توان متقابل همچنان به جنگهای تمدنی چشم دوخته بودند. در داخل ایران و در سطح جهانی صدای گفتگو که به مراتب دشوار تر از جنگ است، نا شنیده گرفته شد. طبال ها از یک سو به طبل ستم و حقارت و نادیده گرفتن بیشتر حقوق ملتها میکوبیدند و از سوی دیگر بر حس انتقام و برخورد خشن با قدرتهای جهانی. و هر دو سو سعی میکردند از تمام ظرفیت خود استفاده کنند. آغاز این اتفاقات تلخ در 11 سپتامبرشروع شد و اتفاقا از سمت جریانی که از نظر ظاهری پایین دستی بود، حمله عملی شکل گرفت. متعاقب آن حملات گسترده نیروهای آمریکائی و اروپایی وناتو به افغانستان و عراق را شاهد بودیم و در برابر این حملات مقاومت های مختلف به وجود آمد و دومینوی خشونت و کشتار بشریت آن قدر پیش رفت که اکنون به اجباربعد از13 سال دو باره به نقطه ای بر گشته اند که رییس جمهور ایران آنان را فرا خوانده بود. گفتگو به جای جنگ. در عراق، افغانستان و نقااط خشونت خیز دنیا، دو طرف در به در دنبال گفتگو هستند. اگر این پسینه اتفاقات بعد از اعلام نظریه تاریخی گفتگوی تمدنها نبود، نمی شد اهمیت و ارزش این پیشنهاد را برای جامعه بشری حدس زد. گمان من بر این است که تاریخ این نظریه را با توجه به اتفاقاتی که پیش آمد ارج بسیار خواهد گذاشت و این را متناسب با روح تاریخی صلح طلب ایرانی میداند که از زمان کوروش کبیر به ارث گذاشته شده است.

4اسرائیل و سقوط دیکتاتورهای عرب
از هر دری سخنی3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.