۱۱ بهمن ۱۳۸۹
دلائل سقوط شاه

سقوط شاه و رژیم شاهنشاهی بی شک برای همه تحلیلگران تاریخی یک رویداد مهم و قابل ذکر در تاریخ جهان خواهد ماند.

در طول 32 سال گذشته از زاویه های مختلف به این واقعه مهم تاریخی پرداخته شده وابعاد پیدا و پنهان آن بارها مورد توجه و موشکافی قرار گرفته وطبعا تحلیل هایی که اکنون ارائه میشود نو و جدید نخواهد بود ولی به تناسب گذشت زمان و اتفاقاتی که در سطح جهانی افتاده است، باز نگری به برهه ای از تاریخ که هنوز مدیریت کشور در اختیار همان نسلی است که شاه را ساقط کردند، میتواند ما را به تعمق بیشتربرای پیدا کردن تابلوی عبور راهنمائی کند.

البته هر محققی که بخواهد ریشه تاریخ سقوط شاه را بررسی کند، باید حتما شاه و قدرت  او را در شرائط جنگ سرد و جغرافیائ ایران باید بشناسد تا به اهمیت آن بتواند پی ببرد.

به باور من شاه به ترتیب از سه زاویه فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ضربه دید که به سقوطش منجر شد.

در حوزه فرهنگی، بی توجهی وی و سیستم او به باورهای دینی، عامل مهمی در این سقوط به شمار میرود. کار شاه و سیستم او در بسیاری از موارد از بی توجهی، به مبارزه با باورهای دینی مردم کشیده شده بود. اعتقاد شاهان به باورهای دینی هرگز در تاریخ مورد توجه جدی مردم نبوده است اما مبارزه و رویاروئی با اعتقادات دینی مردم، همیشه حساسیت آفرین بوده است. جدی ترین دریچه ای که امام خمینی برای فتح ایران شاهنشاهی از آن وارد شد، همین دریچه مبارزه رژیم شاه با دین باوری بود. قرار گرفتن طبیعی امام درمقام رهبری بلامنازع انقلاب اسلامی هم به دلیل جایگاه رهبری دینی و مرجعیت بود که همین نیز نشانه عمق اهمیت مسئله دین در جامعه ایرانی است. حتی هم اکنون و بعد از 32 سال از آغاز انقلاب اسلامی که پایه های دینی و اعتقادی به دلیل اینکه همه نارضایتی ها و مشکلات حکومتی را از دین تصور میکنند، تضعیف شده است، باز هم دین یکی از دو عامل گسترده و فراگیر در کنار فرهنگ ملی قرار دارد. بعد از سقوط شاه، در سطح جهانی به اهمیت دین در این منطقه پی بردند که متاسفانه در استفاده سیاسی از آن افراط شد و از دل آن طالبان در جهان و افکار خرافه گرا در داخل بخشهائی از حاکمیت شکل گرفت.

دیکتاتوری مطلق و بی توجهی به اراده و خواست مردم و سرکوب های گسترده و وجود سازمان مخوف امنیت کشور را هم که تاثیر جدی در سقوط نظام پادشاهی داشتند نیز در حوزه فرهنگی عوامل آسیب  پذیری رژیم شاه قابل تحلیل است.

در حوزه عوامل سیاسی مهمترین دلیل سقوط شاه را باید در اتکای بیش از حد شاه به دولتهای بزرگ دانست. اگر خاطرات سفیران آمریکا و انگلیس را در دوران آخر عمر رژیم شاهنشاهی مرور کنیم، فاجعه دردناک سقوط استقلال و اعتماد به نفس ایرانی را در کلمات و گفته های پادشاه این سرزمین پر تاریخ میتوانیم لمس کنیم. وقتی شاهی برای تغییر و آوردن نخست وزیر و یا سیاستهای روزمره دیگرش به این حد وابسته به نظرات روسای جمهور آمریکا و انگلیس است، حتما استقلال حداقلی برای گرفتن تصمیمات مفید برای مردم کشورش را ندارد و ووقتی با یک بحران روبرو میشود نمیتواند به پشتیبانی مردمی که خواست های آنان مورد توجه اش نبوده دلگرم باشد.

حضور صد ها هزار نفری مستشاران آمریکائی در کشور که  از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به ملت ناشی می شد، یکی دیگر از نقاط آسیب پذیر شاه بود که نتیجه آن حقارت ملی بود. مردم پر غرور ایران نیمتوانستند چهره های خارجی را که با تشریفات از ما بهترانی در جامعه رفت و آمد میکردند را به عنوان تاثیر گزاران اصلی بر سرنوشت کشور ببینند. این تحقیر ملی دربه وجود آوردن زمینه سقوط شاه بسیار موثر بود.

وقتی در سیاست خارجی، کشوری تحت اختیار بی تردید قدرتهای جهانی که آن روزها در دو قطب شرقی و غربی بودند قرار میگرفت طبیعی بود که مصالح آنان مهمتر از مصالح ملی و مردم کشور خودشان میشود و مردم، هم تحقیر میشوند و هم آن را با تمام وجود خود حس میکنند و همواره ملت تحقیر شده، دنبال احیا هویت خود هستند.

رهبر کبیر انقلاب اسلامی از این حفره شخصیتی مردم ایران به خوبی استفاده کرد و آنان را با این تحقیر ملی تلنگر زد.

در حوزه اقتصادی نیز قیمت نفت که بالا رفت، توسعه غیر همگون و غیر متوازن در سطح جامعه به وجود آمد که در نتیجه منافع نفت به لایه های نیازمند جامعه نفوذ نکرد. عدم باور قشر متوسط به پائین جامعه به استفاده صحیح از منابع نفتی و فساد شایع اقتصادی در سطح دربار و مسئولان عالیرتبه نظام شاهنشاهی باعث شد که حتی پول حیرت آور نفت هم به جای تقویت چارچوبهای نظام، باعث آسیب پذیری حکومت و تنفر بیشتر مردم از رژیم شاهنشاهی شود.

در این میان این ثروت باد آورده به دلیل عدم شناخت و عدم باور شاه به مردم باعث شد که هم مردم متوسط به پائین را از دست بدهد و هم خود دچار توهم وحشتناکی شود. مصاحبه های سالهای آخر شاه، پر از این توهمات است.  رژیمی که چند سال بعد سقوط کرد را قدرت بزرگ جهانی می پنداشت که اروپا را از نظر اقتصادی در مرحله بعد خودش می پنداشت.

شاه ایران توجه نداشت که مباحث فرهنگی، سیاسی و به خصوص استقلال سیاسی و مسائل اقتصادی یک بسته به هم پیوسته است که بی توجهی به هریک از آنان می تواند نظامی را به بزرگی و قدرت رژیم شاه آن روز را درهم بشکند.   

 

4سال نو میلادی مبارک
نگاهی به سقوط آخرین پادشاه3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.