۰۸ شهريور ۱۳۸۸
یادی از تبارمان

 

 

دیشب باران قشنگی بارید. شب ها در اطاق ما را قفل می کنند که توی حیاط  نرویم. می ترسند از دیوار بالا برویم و فرار کنیم. فیلم مارمولک را همه شان دیده اند و من هم تنها آخوند این مجموعه. شاید حق دارند!! ولی دیشب کسی را نفرستاده بودند درب راقفل کند. وقتی باران آمد با سعید شریعتی رفتیم زیر باران. احساس میکردم رحمت الهی است. خیس شدیم ولی با تمام وجود برای آزادی مان دعا میکردیم. صبحی که از خواب بیدار شدم، دیدم تلویزیون اعلام کرد امروز 8 شهریور است. روز شهادت رجائی و باهنر. چند روز پیش در تماسی که با خانمم داشتم میگفت خانم شهید رجائی تماس داشته و گفته خیلی برای آزادی ام دعا می کند. یادم آمد در سال تلخ 1360 مشهد بودم. منزل دائی بزرگوارم شهید هاشمی نژاد. از تهران به او زنگ زدند و خبر شهادت رجائی و باهنر را دادند. با اینکه از نزدیک با این دو شهید آشنا نبودم اما از این خبر آن قدر گریه کردم که آقا دائی تسلی ام میداد. آن سال هر چند روز یکبار منافقین یکی از چهره های اصیل و روشن اندیش انقلاب را ترور میکردند. شخصیت هائی که اگر بودند و در مصادر امور می ماندند قطعا سرنوشت انقلاب خیلی بهتر از این بود که هست.  یادم آمد ما نسلی بودیم که در شهادت بهشتی و رجائی  و با هنر و قدوسی و هاشمی نژاد ودستغیب و مدنی و اشرفی و ده ها شخصیت دیگر اشک ها ریخته ایم. خودمان با عطر جبهه زندگی میکردیم و جنازه ده ها نفر از دوستانمان را بر دوشمان تشییع کرده ایم. این تبارما است که در این سال ها شجاعانه اعتراف میکنم که از این تبارفاصله گرفته بودیم و یا لاقل آن را فراموش کرده بودیم. ما از تبار انقلاب اسلامی هستیم. جریان اصلاح طلبی با این هدف آغاز شد که اشکالات و خطاهای ناشی از سلیقه های تحمیل شده به انقلاب را تصحیح کند. درعمل دربسیاری ازموارد افراطی گری ها باعث شد تا این تبارفراموش شود. در طول مدتی که در زندان هستم به قول سعید حجاریان تاملات تنهائی تلنگر مهمی بود که یادآورتبارمان بود. طمع قاتلان رجائی و باهنر به جمعی که از این تبارند، نشانه کاستی و دور ماندن آنها از ریشه و هویت شان است.

4از تنهائی در آمدیم
آزاد شدم3
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.