۱۱ بهمن ۱۳۸۷
احمد اخلاق مدار
به همین زودی سال احمد بورقانی شد. دیروز رفته بودیم خانه هنرمندان که یادش را گرامی بداریم؛ جای کوچکی بود و جمعیت فراوانی. چند تا کلیپ تهیه کرده بودند. بیشتر، فیلم سخنرانیهایش بود و معرفی خودش که برای خانم منیژه حکمت حرف زده بود. خصوصیت برجستهی احمد در سیاست و رسانهشناسی و فرهنگ نبود؛ همهی اینها را میشناخت ولی برجستهترین ویژگیاش اخلاقمداری بورقانی بود. لوطی و مشتی! گویا نمیتواند هیچوقت، با هیچکس عناد داشته باشد. احمد با همه بود و همه او را دوست داشتند؛ اما در عین حال همه هم میدانستند که دارای چه تفکر قدرتمند و جهتگیری مشخصی است. داشتن چنین سعهی صدر و وسعت دیدگاهی، واقعاً کمنظیر بود. معنای بداخلاقی را نمیدانست. اینقدر بچه نظامآبادیاش عمیق بود که اصلاً نمیشد بفهمی که احمد با همهی مقامات سیاسی و عرفانی و رسانهایاش با بقیهی بچههای محلش فرق دارد. این خصلت را نه تنها جوانترها که ای کاش سیاستمداران هم یاد میگرفتند. رضا خاتمی که همیشه با احمد شوخیهای بامزهای میکردند، وقتی دیروز میخواست حرف بزند، آن قدر لب ورچید و سکوت کرد تا پشت تریبون گریه نکند و آخر هم نشد. پورنجاتی هم دیروز با ادبیاتی مثل جلال آلاحمد میخواست حرف بزند، مطلبش را نتوانست بیان کند. خیلی فضا غمبار بود و زبان طنز پورنجاتی نمیشد که کارگر بیفتد. صادق خرازی هم که انصافاً با آنکه دیپلمات بوده ولی به هنرمندان کشور خیلی خدمت کرده است و ۲۵ سالی است که با احمد بورقانی دوست است؛ با اینکه مریض بود و خیلی نحیف شده بود، آمد و در همین مورد سعهی صدر احمد حرف زد. سخنرانی سهام، پسر احمد را نبودم؛ ولی زهرا همه را آتش زد. از احمد درون خانه حرف زد. میگفت هفتهای یکبار جلسهی رسمی خانوادگی داشتیم که همه بتوانیم حرف بزنیم. از خاطرات جبههی احمد و دیدار احمد با برادر شهیدش در جبهه هم حرف زد. به پدر و مادر گرامی و همسر بزرگوار و فرزندان دلسوختهاش تسلیت گفتیم و از در زدیم بیرون و در بوستان خانه هنرمندان شدیم. به همین سرعت احمد از یادمان رفت و غرق در سیاست شدیم و تا مدتها کپه کپه به گپ و گفتوگو با مجموعههای مختلف و عمدتاً دربارهی سیاست انتخابات مشغول بودیم. خدا رحمتش کند که در هر جلسهای همچنان گمان میکنیم الان است که احمد وارد شود و با ادبیات خاص خودش محور جلسه شود.