۲۸ تير ۱۳۸۷
پایان صدای پرخش خسرو شکیبائی

 

امروز نزدیکی­های ظهر، پیامک تلخ و کوتاهی رسید: خسرو شکیبائی درگذشت. هنرمندی که واقعاً کم­نظیر بود. اولین بار او را در سال ۶۴ در رادیو دیدم. من مدیر رادیو بودم و یک ساعتی در دفتر کارم در طبقه­ی دوم ساختمان قدیمی رادیو در میدان ارک با هم گپ زدیم. قرار بود یک سری برنامه در رادیو اجرا کند. امروز در این فرصت چند ساعته پس از مرگش سایت بالاترین را نگاه می­کردم. وبلاگ­نویسان هنرشناس درباره­ی زوایای مختلف هنرمندی و به­خصوص بازیگری­اش خیلی خوب و مفصل نوشته بودند. به عقیده­ی من اما در کنار هنر بازیگری­اش که از بی­نظیرترین­ها بود، صدای پرخش و پرجاذبه­ی او، هنر زیباتر شکیبائی بود. سال­ها بود که هر وقت دلم می­گرفت شعرهای سهراب سپهری را با CD  صدای پای آب خسرو شکیبائی گوش می­کردم. چند باری هم شعرهای عبدالملکیان و فروغ را در CDهای مهربانی و پری­خوانی­اش شنیده بودم. هر سه تا، کار انتشاراتی خوش سلیقه دارینوش بود. خیلی وقت­ها به آن کتاب فروشی کوچک و پرصفا در خیابان شریعتی سر می­زنم. یک بار شنیدم که دارینوش در این سه ساله نتوانسته مجوزی برای کارهای جدیدش بگیرد. دوستی دارم که خیلی با شکیبائی دم­خور بود و همیشه از او حرف می­زد؛ در مشکلات شخصی­اش هم همراه او بود. امروز زنگ زده بود و کلی گریه می­کرد. می­گفت: مرگ او در روز وفات حضرت زینب تصادفی نبود. یادآوری می­کرد که خیلی پیشترها به من گفته بود که خسرو هیأتی است. رفتن هر هنرمندی، که مردم با صدا و تصویرش خاطره­های فراوان دارند، یک مصیبت شخصی و برای خانواده­ی او نیست؛ یک غم فراگیر برای همه­ی مخاطبان است؛ به خصوص آدمی مثل خسرو شکیبائی که در همه کارهایش چهره­ای آرام و اطمینان بخشی داشت. یادش برای همیشه گرامی باد.

 

4کاش سید حسن نصرالله مشاور دیپلماسی ایران بود
ایرنا و مواضع افراطی جناحی3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.