۱۵ بهمن ۱۳۸۶
احمد بورقانی را تشییع کردیم
امروز تشييع جنازه احمد بورقانی بود. ابتدا در مسجد محلهشان تشييع مختصری كرده بودند. دولتیترها كه دوست نداشتند به مقابل انجمن صنفی مطبوعات بيايند، آنجا رفته بودند؛ شهردار تهران و نواب رييس مجلس و بعضي از مسئولان ديگر. از پريشب كه احمد مرده بود، اين بحث در منزلش هم بالا گرفته بود كه بعضی دولتیترها موافق تشييع از جلوی منزل بودند، نه انجمن صنفی. بعضی از دوستانش هم میگفتند وصيت خود احمد است که از انجمن باشد. امروز از هر دو جا تشييع شد. در مقابل انجمن صنفی مطبوعات هر كسی را كه میخواستی میتوانستی پيدا كنی؛ اما بيشتر از آدمها اشک و آه و ناله و بهت و حيرت بود كه بر خيابان كبكانيان بلوار كشاورز حاكم بود. همهمان گمان میكرديم كه الان احمد بغل دستمان ايستاده و دارد يواشكي متلکها و شيرين زبانیهايش را انجام میدهد. من در راه بهشت زهرا در ترافيک ماندم و ديرتر رسيدم. داشتند احمد را دفن میكردند. وقتي كه خاک ريختند، سهام الدین و زهرا را ديدم. تقريباً غش كرده بودند. کمال الدین فرزند دیگر احمد هم حال و روز بهتری ندارد. همسر محترمش هم جنازه را رها نمیکرد. خدا به همه شان صبر بدهد. نگاهی به اطرافم انداختم. همه ی چهرههای آشنای سياست و فرهنگ در حال گريه بودند. كسی برای ادای وظيفه نيامده بود. همه با عشق به احمد آمده بودند. مادر احمد بعد از دفن او در بهشت زهرا پشت میکروفون آمد. با لهجه شيرين و سادهاش گفت كه جنازه بچهی اولم که در جبهه شهید شده ماهها مفقود و در فكه مانده بوده است؛ صبر كردم، ولی با همه اينها برای از دست دادن احمد بيشتر ناراحت شدم. اين حرف مادرش صدای گريهها را خيلی بلندتر كرد. بعد از مراسم كه جمع شده بوديم، باز هم به خاطر اين كه احمد هميشه در حال گفتوگو و بحث سياسی بود، صحبتهای درگوشی انتخابات بود. خيلیها قبلاً رد صلاحيت شده بودند و خيلی از معاريف را چنانچه پيشبينی میشد كه از ديروز شورای نگهبان آن ها را رد صلاحيت كرده است. اخبار رد و بدل میكردند. خیلی از رد صلاحیت شده ها بودند. همه هم از احمد درباره رد صلاحيتها كد میآورند و از طنزهايش. امشب قرار است اصلاحطلبان تصميمات مهمی بگيرند برای انتخابات.
خدا رحمتش كند. باور نمیتوان كرد كه احمد رفته. برای هزارمين بار هم اگر اسم احمد بيايد باز هم باور كردنی نيست.