۳۰ شهريور ۱۳۸۶
افطاری گل آقا و انقلاب مخملین
اول محکم بزنم به تخته چون امسال از اول ماه رمضون تا حالا افطاری دعوت بودم. در حاشیهی افطاریها هم که معمولاً به جای زولبیا از سیاست حرف میزنند، هر افطاری میتواند سوژه روزنوشتی شود. اما تا حالا ننوشتم، چون آنوقت باید اسم روزنوشت را به افطاریات تبدیل میکردم. البته بدم نبود ها! انشاءالله سال آینده. اما دیشب چون مهمان افطاری مرحوم صابری "گل اقا" بودم، نمیشد چیزی ننوشت. خودش که زنده بود این افطاری را از خود هفتهنامه مهمتر میدانست. از همه دوستانش در جناحهای مختلف دعوت میکرد و میآمدند. مرکز تلاقی خطوط مختلف سیاسی بود. دیشب بنا به رسم بیوفایی دنیا خلوتتر بود. داماد صابری در سخنان کوتاهی با سادگی و بیآلایشی خاصی گفت: به خدا از اون طرفیها (محافظهکاران) هم مثل سالهای قبل دعوت کرده بودیم، ولی نیامدند. از زمان صابری رسم طنزآمیزی متداول بود که بالای قسمتهای مختلفی که مهمانان مینشستند تابلوهای کوچکی میزدند که جناحهای مختلف را ترسیم کرده بود. معمولاً آدم بعد از اینکه مینشست تازه میفهمید کجا قرار گرفته است. دیشب زیر تابلو جناح طرفداران انقلابهای مخملین پسر آقایان دکتر عارف و موسوی لاری نشسته بودند. گفتم ماها که یک انقلاب کردهایم و دیگر قصد هیچگونه انقلابی را نداریم ولی این نسل بعدیهای فرزندان مسئولان فعلی که از جیک و پیک همه چیز خبر دارند را از زیر این تابلو بردارید. یک مرتبه دیدید اینها هم مثل پدراشون هوس انقلاب بکنند ها! من هم وقتی وارد شدم به دعوت آقای خوشرو معاون قبلی وزارت خارجه رفتم آن بالاها یک جایی نشستم. دیدم بالای سرم نوشته بود جناح طنزنویسان زوار در رفته. من با صابری خیلی صمیمی بودم. با هم خیلی سفر رفته بودیم. اساساً پایهگذار طنز سیاسی بعد از انقلاب او بود. گرچه سنگین مینوشت و ادیبانه، اما کار کارستانش این بود که در دههی ۶۰ ابتدا در روزنامه اطلاعات و بعد هم در مجله گلآقا طنز سیاسی را بعد از انقلاب شروع کرد. مشاورت شهید رجائی و آشناییاش با آقای خامنهای، پوشش امنیتی خوبی به او داده بود تا حرفهایش با سوءظن مورد توجه قرار نگیرد. صابری بر گردن طنزپردازان سیاسی بعدی خیلی حق داشت. بهسختی راه را باز کرده بود. آقای میرمهدی معاون سابق وارت خارجه دیشب چند تا نامه صابری را به خودش خواند که فضا را کاملاً تغییر داد. آقای خاتمی هم خوب بود چند جملهای میگفت که جور نشد. به قول آقای داودی داماد صابری بار اصلی مراسم دیشب به عهدهی جواد نبوی بود. برادر ابراهیم نبوی طنزنویس نامدار. مثل سیب دو نیم بودند. البته با قدی کشیدهتر و اخلاقی بهتر. با جمع دوستانی که خیلیهاشون هم از مسئولان قبلی و فعلی بودند صحبت میکردیم که کاش ابراهیم نبوی میتوانست به ایران برگردد. با قلمی که او دارد، میتواند فضای گل آقایی آن روزها را متناسب با شرایط امروزی زنده کند. جلسه آنقدر مردانه بود که پوپک صابری تنها فرزند صابری و سردبیر و مدیر مسئول مؤسسه گلآقا هم در آن نتوانسته بود شرکت کند. راستی اینم بگم که اولین پستی که من با آن وبلاگ را شروع کردم هم در مورد افطاری گلآقا بود. خدا رحمتش کند.