۰۹ شهريور ۱۳۸۶
اپوزیسیون بامزه
یکبار بعد از سخنرانیای که در یکی از سمینارهای بینالمللی در آلمان داشتم، یکی از افراد اپوزسیون که وابسته به یکی از احزاب قدیمی چپ بود شروع کرد با من صحبت کردن؛ موضوع سخنرانی من درباره دینداری بود؛ ایشان ادعا میکرد که در ایران هیچکس دین ندارد. من هم که قصد داشتم پاسخ منطقی بدهم گفتم آماری که اخیراً در ایران گرفتهاند نشان میدهد مردم ایران هنوز هم بیشترین اسامی فرزندان خود را از میان اسامی محمد و حسین و رضا و زهرا و فاطمه انتخاب میکنند. فرمودند این اسامی را انتخاب میکنند که فرزندانشان را در مدارس و دانشگاهها ثبت نام کنند. پرسیدم تا به حال آماری از این که مثلاً افرادی را با نام شهرام و هومن و نگار و آیدا از دانشگاه یا مدرسه اخراج کنند دارید؟ مثال دیگری به روز عاشورا زدم و گفتم که حتی آنهایی که از حکومت هم دل خوشی ندارند در سراسر کشور به عزاداری میپردازند. اول گفت که دختر و پسرها برای ارتباط با یکدیگر در عاشورا به خیابانها میآیند؛ گفتم یعنی دختر و پسرها آنقدر ندید بدید هستند و مشکل برای دیدن یکدیگر دارند که فقط در این مراسم باید همدیگر را ببینند؟! افاضهی جدیدی فرمودند که رژیم عزاداران از فلسطین میآورد! گفتم با هواپیما میآورند یا با کشتی؟ این جمعیت خیلی زیادتر از این حرفهاست. دیگر بحث ادامه پیدا نکرد. فقط من گفتم که جمهوری اسلامی شانسی بزرگتر از این ندارد که بخشی از اپوزسیونش چنین فکر میکنند.