۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶
فخرالدین حجازی هم رفت

 

فخرالدین حجازی را نسل جدید نمی شناسد. او دیروز درگذشت. وقتی ما نوجوان بودیم، او سخنران مهمی بود؛ و بی شک او یکی از افرادی بود که صاحب سبک در سخنرانی بود. وقتی سخنرانی میکرد به شکل ویژه ای داد می کشید. گاهی یکی دو دقیقه پشت به مردم میکرد و حرف میزد. وسط سخنرانی کتش را در می آورد و پرت میکرد. واقعاً مو بر تن مخاطب سیخ می شد. در زندگی سیاسی اش فراز و نشیب فراوان داشت. چون معمم نبود و سخنرانی هایش در ردیف منبریهای درجه یک کشور مورد استقبال قرار گرفته بود، در دهه ی پنجاه از سوی بعضی روحانیون سرشناس زیر فشار قرار داشت. همواره در قبل از انقلاب کتاب می نوشت و سخنرانی میکرد و با رژیم گذشته گاهی درگیر بود و گاهی متهم به همکاری با آن رژیم بود. سخنرانیهایش با همان سبک در آغاز انقلاب خیلی معروف شده بود؛ به همین دلیل در انتخابات مجلس اول بیشترین رأی مردم تهران را به خود اختصاص داد. وقتی در آغاز کار مجلس نمایندگان به حضور امام خمینی رسیدند، جوری حرف زد که بوی تملق گویی می داد. به همین دلیل کارت زرد محترمانه ای از سوی امام دریافت کرد. در ایام جنگ ایران و عراق سخنرانی های حماسی اش خیلی در روحیه بخشی به مدافعان آب و خاک ایران مؤثر بود. انتشاراتی به نام بعثت داشت که کتابهای روشنفکرانه ی دینی را منتشر میکرد و دفترش پاتوق سیاسیون بود. سالهای پایانی عمرش را در مریضی گذراند. من آخرین بار او را چند سال پیش در مراسم عروسی پسر آقای موسوی لاری دیدم. اثری از آن فخرالدین حجازی پر جنب و جوش در وجودش نبود. این افراد سرمایه های معنوی کشور هستند. وقتی هم می روند جایشان همچنان خالی می ماند. خدا رحمتش کند.

 

4تپق در منبر
شانس وکالت3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.