۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۶
تپق در منبر

 

اصلاً سخنرانی کردن و به خصوص منبر رفتن کار سختی است؛ به خصوص وقت تپق زدن. یکی از منبری های معروف می گفت داشتم سخنرانی می کردم، اشتباهی گفتم دختران را داماد کنید و پسرها را عروس! مردم خندیدند! گفتم حالا صبر کنید. بعد از مدتی روی منبر گفتم محمد مصدق؛ ح آن را کشیدم. معمولاً روی منبر وقتی کسی ح محمد را کشیده ادا می کند، مردم صلوات می فرستند. این جا هم مردم صلوات فرستادند. گفتم این به آن در!

وقتی کوچک بودم یادم هست پدرم همیشه با مرحوم دایی شهیدم که منبری معروفی بود شوخی می کرد و می گفت در فلان مجلس به جای سیل و زلزله، گفته ای زیل و سلسله!

اخیراً با یکی از علمای پیرمرد برخورد کردم. موقع تبعید حضرت امام به نجف، آن جا بوده. می گفت یکی از دوستان خودش را آماده کرده بود در مراسم بزرگ خیرمقدم به امام در کاظمین سخنرانی کند. اضطراب داشت. می خواست عربی و فارسی بگوید ای حسین قرن عشرین؛ با صدای بلند گفته بود ای حسین قصر شیرین! امام لبخندی زده بودند ولی آن سخنران از خجالت نتوانسته بود ادامه دهد!

 

4روزنامه جمهوری اسلامی کودتاچی
فخرالدین حجازی هم رفت3
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.