چند روزی بود که از سوی افراد مختلف کپی نامهای با مهر خیلی محرمانه به من ایمیل میشد که من، خطاب به ریاست سازمان برنامهی بودجه از قول خودم و نه رئیس جمهور نوشتهام که ترتیبی اتخاذ شود که ترکیب جمعیتی خوزستان به هم بریزد. عربها مهاجرت کنند، اسامی شهرها و قصبات که عربی هستند فارسی شود، آذری ها به آنجا مهاجرت نکنند و از این نوع حرف ها.
اصلاً جدی نگرفتم. در راستای همهی فعالیت های گستردهی این سالها علیه خودم آن را ارزیابی کردم. تصورم هم بر این بوده و هست که هر کسی این نامه را بخواند میفهمد در ایران حتی اگر این تصمیمات در سطح رهبری و شورای عالی امنیت ملی و رئیس جمهور هم گرفته شود قابلیت اجرا ندارد و اساساً تصمیمات خیلی کوچکتر از این در سطح عالی کشور گرفته میشود. حالا چطور رئیس دفتر ریاست جمهوری میتواند از طرف خودش بخشنامهی غیر معقول را صادر کند و ترکیب جمعیتی منطقهی حیاتی و مهمی مثل خوزستان را تغییر دهد؟
به همین دلیل گمان نمیکردم توضیح لازم باشد. اما وقتی خیلیها دلسوزانه گفتند حسابی در منطقهی خوزستان در حال شوراندن ایرانیان عزیز عرب زبان هستند و حتی اطلاع رسید که پرینت آن را هم در روستاها منتشر کردهاند، گفتم شاید لازم باشد یادداشت کوتاهی بنویسم و توضیح دهم که: 1- من هیچ وقت چنین قدرتی نداشته ام که بتوانم بخشنامهی ترکیب جمعیتی بدهم. 2- اگر هم داشتم و یا اگر همهی کسانی که قدرت دارند نیز تصمیم بگیرند ترکیب جمعیتی هر نقطهای را بر هم بریزند نمیتوانند. 3- ایرانیان عرب زبان هم هوشمندتر از آن هستند که با چنین روشهای شناخته شدهای تحریک شوند. گرچه نمیتوان به طراحان این روش های شناخته شده و مجعول نصیحت کرد که تأثیر ندارد، ولی میتوان از عزیزان وبلاگنویس و سایتهای خبری که این نوشته را منتشر کردهاند خواست که این نوشتهی مرا هم منتشر کنند تا ذهن خوانندگان روشن شود.
تا شایعهی بعدی و اتهام آینده چه باشد!