۰۳ مهر ۱۳۸۲
براي چاقها

دوستي دارم خيلي چاق تر از خودم. يکي از دوستان ديگرم به طنز از او ياد مي کرد که وقتي از ميدان تجريش واردخيابان شريعتي مي شود مي گويد همه ساندويچ فروشها برايش دست بلند مي کنند و چاق سلامتي برايش مي فرستند.

بدترين راه اذيت کردنش هم اينست که نسبت به چاقي اش حرف بزنيم. به همان ميزان که از خوردن لذت مي برد، از رژيم (البته نه به معناي سياسي آن!) متنفر است. اهل فلسفه هم هست، مرتب براي خوردنش استدلال مي کند، آنهم از نوع فلسفي آن. مي گويد دو مکتب در مورد زندگي وجود دارد. يکي از آنها که به عرض زندگي دلخوش است و ديگري آنها به طول زندگي فکر مي کند. اعتقاد فلسفي اش اينست که: از زندگي بايد لذت برد و براي آينده اي که معلوم نيست چه سرنوشتي دارد نبايد لذت زندگي را نابود کرد. مي گويد چه فايده اي دارد که رنج بکشم تا بيشتر عمر کنم، که تازه معلوم هم نيست واقعاً بيشتر عمر داشته باشم. از غزالي و سعدي و بزرگان هم شاهد مي آورد که بسياري از بزرگان جهان به عرض زندگي فکر مي کرده اند نه به طول آن و لذا مي گويد تا مي توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت.

بقول بچه هاي امروز بايد گفت که واقعاً استدلال خفني دارد و يک جوري به دل ما چاقها مي نشيند! اصلا مگر همه بايد لاغر باشند تا خوب باشند؟ مي گويند چاقي و شکم داشتن در مصر جزو زيبايي شناخته مي شود.نمي دانم اين حرف راست است يا خير؟ ولي خدا کند که در همه جا اينطور بشود تا يک عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طي نکند. اين هم به خاطر همبستگي صنفي ما چاقها. راستي ببخشيد که يادداشت امروز خيلي چرند از کار در آمد.

4افطاری گل آقا
يادداشت هاي پراکنده از جايزه صلح نوبل(1)3
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.