۰۸ فروردين ۱۳۸۴
شهر من ایران است.

 

علاقمند شدم قسمتی از نطق بیش از دستور اشکان آوازه طلب نماینده ی منتخب دانش آموزان تهرانی را که در حضور رئیس جمهور خواند روزنوشت کنم.

                                   دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش

ستون سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش

به نام خدای عشق، ایمان و آزادی

خدای علی را شکر و خدای آزادی و ایمان را شکر که به ما یاد داد تنها کسی که ما را چاره است، و خودمان و تنها خودمان هستیم.

اهل ایران، کشوری با قدمتی زیاد و آبادی های آباد شهرهای شیراز سرشتی که ادب دار و ادبیات شهرهای کرمان سرشتی که تاریخ دارد و قدمت دارد و فرهنگ، شهرهای مشهد سرشتی که علی ابن موسی الرضا دارد و ایمان دارد و عشق و شهرهای ایمان سرشتی که زیبایی دارد و شور.

اهل ایرانم اما شهر من تهران است. اهل تهرانم شهری که بیشتر از خوب، بد دارد و بیشتراز سفید، سیاه. شهری که میدان آزادی دارد میدانی که اگر به صراط مستقیم برویم به انقلاب می رسیم جایی که دانشگاهی دارد به دانشگاه تهران که برای رسیدن به آن باید بگذری از سدی که شکستنش سخت است، انقلابی که بازگشتش به همان میدان آزادی می رسد که اسمش زیباست و معنایش زیباتر.

اهل تهرانم اما دوست دارم ایرانی باشم، ایرانی باشم تا تنها صنعتی نباشم و ایرانی باشم تا در شهر من دریا باشد و جنگل هایی سرسبز، ایرانی باشم تا در شهر من سی و سه پل باشد و پلی به نام خواجو، ایرانی باشم تا افتخار کنم به هشت سال دفاع مقدس، ایرانی باشم تا به خلیجی تا به ابد فارس افتخار کنم و ایرانی باشم که به ایرانی بودن خود افتخار کنم.

«پس از این به بعد شهر من ایران است.»

من دانش آموز هستم دانش آموزی که می گویند حق دارد به دانش آموزی که می گویند تصمیم می گیرد برای خودش. دانش آموز ایرانی که اسطوره ای است از علم و فرهنگ و دانش و عشق و ایمان وپشتکار و عشق و عدالت و آزادی.

ما اگر امروز آمده ایم و بر این کرسی های بزرگ کوچک نشسته ایم تنها هدفمان اگر حل کردن مشکل هم نسلانمان نباشد لااقل گفتن دردهای آنهاست. با اینکه می دانیم قدرت حل کردن مشکلات هم در دست ماست حتی بیشتر از کسانی که وظیفه­اشان حل مشکلات است که اگر این طور نبود مشکلات حل می شد.

ما امروز در شرایطی بر این سرخ صندلی های خالی از سیاست و قدرت تکیه زده ایم که جایگاهمان بر همان نیمکت های شکسته پر از تقلب هم با ثبات و امنیت و اطمینان به آینده همراه نیست. آینده ای که حق ماست، حقی که امروز از حد همان حرف ها و شعارها فراتر نمی رود، ما آمده ایم قانون اساسی ای را یاد آور شویم که نویسندگانش هم آن را از یاد برده اند. قانون اساسی که اصل سومی دارد به نام آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان. قانون اساسی که تحصیلات پایه مقطع دبیرسان را برای همگان اجباری میکند، قانون اساسی ما مکتوب است اما مغفول هم است که اگر نبود چشم کورشان می دید که کودکانی آروزی خواندن و دانستن و نوشتن را در سر چهار راره ها به بهای ناچیز گلی پژمرده می فروشند. ما سوال هایمان زیاد است اما پاسخ هایمان سکوتی که پوزخند ی دارد تلخ برای ما. آنها سکوت می کنند، مختاران امروز ما در برابر خواسته ی ما که کودکان خیابانی سامان پیدا کنند، سکوت می کنند. در برابر خواسته های دیگر ما سکوت می کنند و اینان دیگر مختار نیستند که مسکوتند و دشتی را که جز علف های هرز به خود نمی بیند را مترسک بی نیاز.

اما با تمام این احوال خوشحالیم، خوشحالیم که یکی از وعده هایی که به ما دادند به وقوع پیوست و نشد وعده هایی که دادند و اجرا نکردند و این را مدیون کسی می دانیم که اگر چه بسیار عمل کرد، اما برای ما که در نور نبودیم روزنه ای نور را آورد که لازمه ی روشنایی مطلق است.

برداریم، برداریم لقب ها و نسب های ترک و کرد و بلوچ و لر و ترکمن و اصفهانی و تهرانی و شیرازی و بختیاری و جنوبی را که این هاست که فاصله هایی در بین ما ایجاد کرده اند و این هاست که مانع از ما شدن و دریا شدن قطره ها می شود. این بار با همرنگی و یکرنگی دست هایمان را گره کنیم تا فردا یک بار دیگر با غرور فریاد بزنیم، ما ایرانی هستیم.

ما ایرانی هستیم و توانمان بیشتر از قدرتی است مانند عشق

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم                گوش بنه عربده را، دست منه بر دهنم

چون که من از دست شدم بر ره من شیشه منه              ور بنهی پا بنهم هر چه بیابد شکنم

 

4عید قربان در شب اول ذیحجه
خوراک برای بیگانگان3
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.