۱۳ بهمن ۱۳۹۰
انقلابی میرا یا پویا
سی و سه سال پیش که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد، بی شک به عنوان بزرگترین حادثه جهانی که در معادلات بین المللی غیر قابل پیش بینی بود مورد توجه جهان قرار گرفت. اکنون بعد از گذشت بیش از سه دهه، بدنه جامعه ایرانی را کسانی تشکیل میدهند که دوران انقلاب را درک نکرده اند و تاریخ آن را با روایتهای گوناگون و مختلف میشنوند. اینکه نسل موثر فعلی دارای خواستهای متفاوتی به تناسب تغییرات و تحولات داخلی و جهانی داشته باشند، حق آنها است و هرکس آن را نادیده بگیرد و با خواستهای متفاوت رویارویی کند، اقدام به شکستن آئینه ای میکند که در آن واقعیت ها دیده میشوند. اما در کنار این مساله، به دو دلیل بخشی از نسل فعلی هم غیر منصفانه به نفی انقلاب اسلامی باور پیدا کرده اند. یکی به دلیل عملکردهای بعضی از مسئولان در این سه دهه و دیگر به دلیل خواستهای متفاوتی که خود آن را مطالبه میکنند و گمان میبرند جامعه ایرانی سی و چند سال پیش ایران هم باید درست مثل آنان می اندیشیدند و همین خواستها را داشته باشند و همین را دلیل تخطئه پدران انقلاب کرده خود می دانند. اینکه هر نسلی به جای جلوبردن حرکت رو به رشد جامعه، به عیب گیری و عیب تراشی نسل های قبلی خود بپردازند، یک بیماری تاریخی است که متاسفانه در تاریخ سیاسی ایران بیش از نقاط دیگر دنیا دیده میشود. خواستهای انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، اصلاحات دارای نقاط مشترکی هستند که در تمامی این مقاطع تاریخی نفی گذشته بیش از پیدا کردن نقاط مشترک و استفاده از آنان برای پیشرفت ذهن ایرانیان را مشغول کرده بود. و همین دلیل مهمی است برای اینکه خیلی از ایرانشناسان به این مهم برسند که جامعه ایرانی، جامعه تخریب است ونه جامعه ای رو به جلو. نگاه غیر منصفانه به انقلاب اسلامی، که ذکر آن رفت نمونه بارزی از این واقعیت تاریخی مردم ایران است. جامعه ایرانی در هیچوقت تاریخ خود این حجم نیروهای تحصیلکرده را نداشته است.علم و دانش، مسئولیت و فهم رشید به همراه دارد. از این جامعه میتوان انتظار داشت که برای پیشرفت خود حوادث تاریخی مثل انقلاب اسلامی را برای داوری و نقد حتما در ظرف زمانی آن بررسی کنند و مغرورانه یک ملتی که اتفاق بزرگ آزادیخواهانه ای را به وجود آورد نفی نکنند. اهانت به یک رفتار جمعی که از دل آن به رهبری امام خمینی انقلاب اسلامی را آفرید، حتما اهانت ونفی خود کسانی است که امروز میخواهند تاریخساز شوند. انقلاب اسلامی یک کودتا نبود که جمعی با داشتن سلاح حکومت را در اختیار خود بگیرند که رفتار جمعی تلقی نشود. انقلاب اسلامی سال ۵۷ واقعا یک خواست عمومی بود که مهمترین دلیل آن ستم و دیکتاتوری رژیم حاکم بود و دلیل دیگر آن مبارزه با اعتقادات دینی و فرهنگی جامعه بود که به طور طبیعی یک مرجع نقلید را در راس این انقلاب قرار داد و مورد پذیرش جامعه قرار گرفت. این غیر قابل انکار است که از بعد پیروزی انقلاب در مقاطع مختلف نیروهای زیادی به تناوب یا به دلیل عملکرد خودشان و یا به دلیل قدرت دوستی مدیران و قدرت داران حذف شدند و در صف مخالفان قرار گرفتند و انصافا حذف بسیاری از دلسوزان آسیب غیر قابل انکاری را به بدنه نیروهای فراگیر انقلاب زد و روز به روز این بدنه لاغر تر شد. اما هیچیک از این رفتارها دلیل نمیشود که کسی نسل انقلاب اسلامی را مورد ملامت تاریخی قرار دهد. ضرورت دگرگونی با طعم مذهبی و دینی در دوران انقلاب اسلامی آن قدر فراگیر و گسترده بود که اگر به تاریخ مراجعه کنید در یکی دوسال آخر رژیم گذشته حتی یک متن ادبی اعم از قصه، شعر، فیلم، تئاتر و کتاب وجود ندارد که علیه انقلاب باشد. این با طبع حساس و عجول و نقاد و مخالف خوان بزرگان ادبیات ترازوی قابل دقتی است برای نسل فعلی که در مقطع پیروزی انقلاب اسلامی‪ ‬اصل انقلاب، یک خواست عمومی ایرانی بوده است. پس برای تحلیل هر اتفاق مهمی مثل انقلاب اسلامی باید آن اتفاق را در کانتکست زمانی خود بررسی کرد و در مورد آن قضاوت کرد. البته هر انقلاب و تحولی باید برچارچوبهای اولیه خود که بر اساس آنها مردم با از خود گذشتگی آنرا آفریدند استوار بماند تا مقبول باشند. تغییر و تحول و انقلاب، هدف نیست. آنها وسیله ای هستند برای رسیدن به مجموعه ای از خواستها و آرمانها. برای تداوم آن خواستها نباید انقلاب و تحولات بنیادی، اصل مستمر باشد. بلکه نظارت و حفاظت از آن دستاوردهاست که باید استمرار داشته باشد. روح تغییر خواهی بنیادی مستمر که عامل بسیاری از عقب ماندگی ها در تاریخ ایران بوده است اگر تبدیل شود به روح اصلاح طلبی مستمر میتواند فلش مسیر جامعه را به طرف پیشرفت نشان دهد. در این بخش به خصوص نگاهم به مخاطبانی است که اصل انقلاب اسلامی را هدف قرار میدهند و آن را تخطئه میکنند. اگر اصل آن انقلاب بزرگ مردمی را نفی میکنند، آنها به طریق اولی نباید دوباره به فکر انقلاب و تحول اساسی دیگر باشند. چون اگر آن اجماع بزرگ مردمی نسل انقلاب ۵۷ منفی تلقی شود، قطعا تحولات بنیادی دوباره دارای آسیب های بیشتری به جامعه است. همچنان که هر انقلابی حتی برای حفاظت از شعارهای اولیه اش الزاما باید با تحولات اجتماعی خود را نو کند و خواست و صدای مردم دورانهای بعدی را بشنود وبه آن توجه کند. پایبندی به اصول انقلاب اگر به معنای نادیده گرفتن تحولات اجتماعی تلقی شود، شعارهای انقلاب را به دست خود میرا میکند. سی و سه سالی که از اغاز انقلاب اسلامی در ایران میگذرد دنیا تحولات مهمی را تجربه کرده است که بی شک انقلاب ارتباطات و تحقق دهکده جهانی مهمترین آنها بوده است. برنامه ریزان انقلاب اسلامی باید برای استمرار انقلاب اسلامی به این تحولات که بدنه اصلی جامعه متولد شده بعد انقلاب اسلامی، در این دوران رشد کرده اند را بشناسند و بر اساس آنها برنامه ریزی کنند. انقلابی بودن به معنای تحجر نیست. تحجر سنگواره شدن ذهن است و نفی هر نوع نو شدن. دفاع از نسل انقلاب اسلامی یک ضرورت تاریخی است. ونفی آن نفی خود و نفی یک ملت است که حتما این نسل فعلی اگر چنین تحلیل کنند، نسل بعدی همین قضاوت را در مورد آنان میکند و سالها و نسلها پشت سر هم می آیند و پایان می یابند و ما همچنان در سر جای اولیه خود ایستا و میرا می مانیم.

۲۷ دی ۱۳۹۰
جدایی پر افتخار برای ملت ایران
برنده شدن فیلم زیبای جدایی سیمین به عنوان بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب در بین مخاطبان سینمای کشور و به خصوص جوانان این مرز و بوم موجی از شادی ایجاد کرد و به عنوان افتخار ملی تلقی گردید. این طبیعی است که وقتی در سطح جهانی یک موفقیت بنام یک ایرانی ثبت میشود، مردم ایران به آن افتخار کنند و شادی نمایند. اگر این افتخار در حوزه های فرهنگی و هنری باشد از آن جهت مردم را شاد تر میکند که می بینند دنیا در برابر موجی که بر علیه ایران به راه افتاده و رسانه های جهانی تلاش میکنند که ایرانی را به دور از هنر و فرهنگ معرفی کنند. صدای پر لطافت مردم ایران که جوهر اصلی مردم این مرز و بوم است وقتی از درون پوسته ای می شکفد و در معرض دید جهان قرار میگیرد، هم در مواجهه با این فضایی که ساخته شده، یک سورپرایز تلقی میشود و هم زبان دل مردم ایران میشود که به دنیا میگویند ما مردم ایرانیم که اصغر فرهادی ها میتوانند فرهنگ و هنر غنی نهفته شده در ذات این ملت را به نمایش بگذارد. اینکه ساخت فیلم با استانداردهای جهانی مطابقت دارد و اگر نباشد، سینما نمیتواند نام بگیرد نکته غیر قابل انکاری است . اما در کنار توجه به این خوش ساختی فیلم، مضمون مهربانانه و انسان دوستانه فیلم جدایی سیمین از نادر هم حتما اثر شگرفی در بینندگان وهیئت ژوری داشته است. و اتفاقا همین نکته که مردم ایران دارای این نهاد مهربان هستند و همیشه خواهان صلح و آزادی بوده اند و این واقعیت در این تنها جدایی شیرین ساخته فرهادی نمود پیدا کرده شاید دلیل مصاحبه دلنشین آقای فرهادی بود که از صلح خواهی مردم ایران برای دنیا حرف زد. بی تفاوتی و کم محلی مسئولان فرهنگی و هنری کشور البته جای گلایه فراوان دارد. کسانی که بر مسند مدیریت دولتی هنر کشور نشسته اند چرا نباید به نمایندگی از مردم اولین افتخار کنندگان و صادر کنندگان بیانیه خوشحالی باشند؟ فیلمی که همه بازیگران آن مقیم ایران هستند و در این کشور در بعد اتقلاب فیلمسازی یاد گرفتند و در کنار مردم ماندند و فیلمی ساختند که از همین سیستم دولتی مجوز اکران گرفت و مورد استقبال مردم بود و در نهایت مدارج طبیعی رشد خود را با اتکا به تلاش کارگردان و بازیگران و عوامل تهیه طی کرد. سینمای ایران سالهاست که از بهترین های دنیا است. در همه مقوله ها حرف و سخن دارد. افکار و اندیشه های مختلف در آن حوزه تجربه فیلمسازی کرده اند. مربوط به قشر و گروه خاصی نبوده. نهادهای دولتی در بهترین صورت مزاحم آنها نبوده اند و با اتکا به ذهن حلاق و هنر دوست و هنر شناس خود رشد کرده اند.این را اگر مدیران دولتی قدر نشناسند، عرض خود می برند. در حوادث اخیر سینمایی ایران که با اصرار بر انحلال خانه سینما از سوی وزارت ارشاد کلید خورد، دولت عملا تلاش کر که بخش مدنی و صنفی سینماگران را که میتوانستند واسطه خوبی بین دولت و اعضای این خانه باشند میخواست حذف کند. دولتهای مطمئن به خود معمولا خود پیشقدم راه اندازی نهاد های صنفی میشوند تا مشکلات هر صنف را با کمک خود آنها حل و فصل نمایند. اهالی صبور سینما که میدانند هنرشان سنگهای زیرین جوی است و استوار در خدمت نام و آوازه این ملت هستند با صبوری تلخی اعلام انحلال خانه شان را تعقیب کردند و با آرامش ذاتی به انتظار نشستند تا شاهد رفع موانع باشند و دوباره زلال تر از گذشته به خدمت این مرز و بوم پر گهر کمر ببندند. موفقیت بزرگ جدایی سیمین از نادر و پر آوازه شدن دوباره نام ایران بر سکوی فرهنگی جهان نتیجه همین صبوری و پر کاری اصحاب هنر است. این موفقیت که بی شک موفقیت ایران است بر همه مبارک باشد.

۱۷ دی ۱۳۹۰
تاملی بر کتاب خاطرات بوش
مدتی است که ترجمه خاطرات جرج دبلیو بوش رئیس جمهور جنجالی آمریکا که در دوران سرنوشت ساز بعد از ۱۱ سپتامبر رئیس جمهور بزرگنرین کشور دنیا بود، در بازار کتاب توریع شده است. فرصتی شد که آن را مطالعه کردم. خاطرات منتشر شده بعضی از روسای جمهر آمریکا که قبلا منتشر شده بود را هم مطالعه کرده ام. این کتاب برخلاف بقیه خاطرات، به ترتیب زمانی تنظیم نشده است. در هر بخشی خاطرات موضوعی مربوطه در دو دوره ریاست جمهوری آورده شده و به همین دلیل شاید اسمش را لحظات تصمیم گذاشته است. عناوین موضوعی که بوش در این کتاب به آنها پرداخته است، ترک کردن مشروبات الکلی.نامزدی برای انتخابات. پرسنل کاخ سفید. سلولهای بنیادی و تلاشش برای تحقق آن. روز آتش که منظورش ۱۱ سپتامبر است . دوران جنگ و تصمیماتی که زمینه ساز حملات بعدی شد. افغانستان. عراق. راهبری. توفان کاترینا. مبارزه با بیماری. موج خروشان نیروها. پروژه آزادی و در نهایت بحران مالی آمریکا در آخرین ماههای ریاست جمهوری دور دوم. چنانچه از عناوین میتوان حدس زد تصمیمات مهم بوش در دو حوزه است. بخش هایی که تصمیماتش مربوط به مسایل داخلی آمریکا است و قسمت مهمترش تصمیماتی است که در سطح جهانی اتخاذ شده و اثرات ان در خارج از آمریکا تاثیر داشته است. مهمترین آنها مربوط به دو جنگ بزرگی است که در افغانستان و عراق به راه انداخته است.که به اعتقاد خودش پاسخ به خواست اعتبار آمریکا در برابر حادثه ۱۱ سپتامبر است. بوش در این بخش از خاطراتش به جزئیات حوادث و نظرات رهبران جهانی پرداخته. لحن نوشته هایش در مورد جنگ افغانستان و عراق کاملا تدافعی است. گویا بیش از اینکه به حوادث نگاه داشته باشد، سیل اعتراضهای مردم داخل آمریکا و مردم جهان را در نظر داشته و میخواهد برای این همه اعتراض پاسخ تهیه کند. به همین دلیل بارها در این دو بخش رسما اعتراف به اشتباه بودن تصمیماتش میکند. اشتباه در محاسبه اتفاقات بین المللی و قدرت نیروهای و امکانات ارتش آمریکا و نشناختن روحیه مردم عراق و افغانستان و عکس العمل دنیای اسلام و روشنفکران غربی و به خصوص نداشتن اطلاعات از داخل عراق و افغانستان و داشتن اطلاعات غلطی که گمان میکرده صد در صد درست است و نشان از فشل بودن دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اروپا می کند. نکته مهمتر این بخش تدافعی خاطرات بوش این است که برای کم کردن بار این اشتباهات بزرگ بخش مهمی از رهبران اروپا و یا سازمانهای اطلاعاتی جهان و همکارانش را درگیر کند تا شاید بار این تصمیمات غلط را تقسیم کند و همراه با خودش دیگران را هم به میدان بیاورد که با این کار اگرچه در ذهن خواننده، دیگران هم در این تصمیمات غلط شریک میشوند ولی به همان میزان باور اشتباه بودن این تصمیمات برای خوانندگان جدی تر میگردد و دفاع های دستپاچه بوش از عملکردش را بی معنا تر میکند.این در حالی است که این تصمیمات اشتباه چون از بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی دنیا صادر و هریک از این اشتباهات منجر به کشته شدن هزاران نفر در جهان که بخشی از آنها هم سربازان و نیروهای آمریکایی هستند، شده است او را به یک متهم جدی در برابر افکار عمومی و تاریخ تبدیل می کند.از نکات مهم سیاسی دیگر این کتاب نگاه خصمانه و اسرائیلی بوش به منطقه خاورمیانه است. از این بخش کتاب به خوبی میتوان حس کرد که سیاستهای آمریکا در مورد خاورمیانه در کاخ سفید و به نفع مردم آمریکا گرفته نمیشود و مرکز سیاستگزاری خاورمیانه ای بوش در تل آویو است. چنان با نفرت از مردم فلسطین و شخص عرفات یاد میکند که اصلا در این بخش یادش میرود که رئیس جمهور آمریکاست. این سیاست غلط هم عامل عدم موفقیت همیشگی آمریکا در خاورمیانه است که امکان آرام شدن و به صلح متعادل رسیدن در این منطقه را از بین می برد. یکی از بخشهای تنفرآمیز تصمیمات بوش موافقتی است که او در قلب کشور مدعی دموکراسی با شکنجه زندانیان گوانتانامو کرده است. شکنجه با آب که متهم یقین میکند در حال غرف شدن است و آن گاه اعتراف میکند. به صورت کلی در این کتاب در یک نمای باز به راحتی میتوان به جند نکته مثبت و منفی دیگر هم پی برد. عدم پیچیدگی سیستم سیاسی کاخ سفید در تصمیم سازی، آسیب پذیر بودن آمریکا در برابر مخالفان جهانی، مهم بودن قدرت نهادهای مدنی و دموکراتیک در برابر تصمیمات رئیس جمهور، و نیز خودخواه بودن، خشونت طلبی و در عین حال دیندار بودن شخص جرج دبلیو بوش . خواندنش برای علاقمندان به حوزه سیاست خارجی بسیار مفید است و دید تازه ای از درون کاخ سفید به خواننده ارایه می کند. این کتاب باترجمه آقای محمد حسین اسماعیل زاده و ویراستاری حسین یاغچی، توسط انتشارات هژیر انتشار یافته است.

۱۰ دی ۱۳۹۰
پیام موسسه بین المللی گفتگوی ادیان در ایران برای اغاز سال ۲۰۱۲
موسسه گفتگوی ادیان در ایران افتخاردارد که سال جدید میلادی رابه شما وهمکارانتان تبریک بگوید.آغاز سال که به یاد عیسی مسیح سال بیشتر مردم نو میشود نشانه آن است که دین همچنان قویترین عنصر موجود در جهان بشریت است که به دلیل این گرانبهایی هم مورد سوء استفاده قرار میگیرد و هم میتواند حلال مشکلات بزرگ بشریت باشد. به همین دلیل ما همه ادیان را به گفتگو در مورد مشترکات ادیان برای حل مشکلات بشر و رسیدن به معنویت دعوت میکنیم.در سالی که گذشت بزرگترین اتفاق جهانی سقوط دیکتاتورها در جهان اسلام بود. روح این مبارزه با دیکتاتوری، اسلام خواهی بود و مجددا بر اهمیت دین در زندگی بشری تاکید داشت.به سهم خود از همه رهبران و مسئولان جدید در کشورهای اسلامی میخواهیم که سهم واقعی غیر مسلمانان را به رسمیت بشناسند و به آنان حقوق کامل شهروندی را بدهند تا همه ادیان در کنار یکدیگر بتوانند معنویت و خدا پرستی را در جهان بسط دهند و صلح را جایگزین خشونت های موجود کنند.تبریک من وهمکارانم را در موسسه گفتگوی ادیان بپذیرید. محمدعلی ابطحی تهران. ایران

۱۰ دی ۱۳۹۰
از آن موقع ها که لبنان بودم...
من سه سالی در بیروت زندگی میکردم.نماینده صدا و سیما بودم. همین اقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما بود. وقتی آقای لاریجانی با استعفای آقای خاتمی وزیر ارشاد شد، خیلی طبیعی بود که باید چند نفر را عوض کند. من هم در راس لیست بودم. خودم قبل از آن استعفا دادم و چون کارمند رادیو تلویزیون بودم به آن سازمان برگشتم. شدم مشاور رییس سازمان.آقای محمد هاشمی رییس بود. نمیدانم از خوب یا بد روزگار هنوز یکسال نشده بود که آقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما شد و من اتوماتیک لی مشاور ایشان شدم. میدانم یاد داستان معروف مار و پونه افتادید. ولی من بی تقصیر بودم. آقای لاریجانی با نفس تازه به صدا و سیما امده بود و از حق نگذریم در ابتدای کار هوای کارهای بلندپروازانه و مثبتی برای صدا و سیمایی داشت که رقیبی بنام ماهواره نداشت.آش کشک خاله بود و به پای مخاطبان بند بود . چه بخورند و چه نخورند. در این فضا سیاست بیشتر آش خوردن با تنوع در برنامه ها سیاست اقای لاریجانی بود. دعواهای سیاسی هم این قدر جدی و داغ نبود. بیشتر بحث ها و اختلاف نظرها فرهنگی بود.مدتی همدیگر را تحمل کردیم. اما پیشرفت کارهای آقای لاریجانی منوط به این بود که عناصر مسئله دار سیاسی دور و برش نباشند.من هم از دوره معاونت وزارت ارشاد که کار بین الملل میکردم علاقمند بودم که در خارجه کار فرهنگی کنم. دورادور لبنان را میشناختم.از تنوع فرهنگهایش خیلی شنیده بودم. به خصوص از همراهی و همدلی ادیان مختلف با یکدیگر.منم که سالها بود در این حوزه کارمیکردم . شاید اولین فردی که درسالهای اولیه دهه ۷۰ دنبال موضوع گفتگوی ادیان بودم. به اقای لاریجانی که باز دوباره مجبور بود در همسایگی اتاقش من را به عنوان مشاور ببیند پیشنهاد کردم که من را به لبنان برای نمایندگی صدا و سیما بفرستد.اگر چه بعد از ۵ سال مدیر رادیو بودن و بعد آن معاونت برونمرزی همان سازمان این پست مهمی نبود و بیشتر تبعید خودخواسته تلقی میشد اما از حق نگذرم اگر آقای لاریجانی یک شخصیت ذاتی و خانوادگی نداشت و شخص محترمی نبود و رفتاری مثل رفتار مسئولان این چند ساله داشت طبیعی بود که من را به همان طبقات پایین صدا و سیما تبعید کنددولی نه تنها این کار را نکرد ، بلکه پذیرفت ومن را در سال۱۳۷۳ به ریاست دفتر نمایندگی صدا و سیما منصوب کرد. خدا وکیلی دستش درد نکند. . حرف توی حرف آمد. دفتر صدا و سیما در خیابان الحمراء بود .جایی که در همان شرایط جنگ به عنوان شانزلیزه بیروت معروف بود.خود لبنان هم که مثل یک فرانسه بود. تاثیر فرهنگ فرانسوی بر لبنان به خصوص بر بخشهای مسحی نشین سایقه طولانی تاریخی دارد.معمولا ایرانیان رسمی در این محلات سکونت نداشتند. در حومه شهر بیروت آن روزها منطقه ای بنام ضاحیه بود. شیعه نشین و حزب الله نشین بود.دفاتر حزب الله در آن منطقه بودند. امنیت آن منطقه پر ازدحام نیز با حزب الله بود. سفارت و کمیته امداد و دفاتر نمایندگی های مختلف ایرانی و مذهبی هم در انجا بود. در و دیوار ضاحیه جنوبی هم آن روزها پر بود از عکسهای امام خمینی، آیه الله خامنه ای و سید عباس موسوی و سید حسن نصر الله. خیلی از مغازه ها فارسی حرف میزدند وبرای ایرانیان مقیم لبنان این منطقه جز تفاوت در پوشش بعضی خانم ها، همان فضای ایران بود. شوخی رایجی داشتیم آن روزها. خیلی از مقامات ایرانی را که برای بازدید از لبنان دعوت میکردند با ماشین های زرهی ازمرز سوریه یک راست به این منطقه وارد میکردند و آنان در حیرت از این همه تاثیر انقلاب اسلامی دست به دهان میماندند. و برای این همه موفقیت جیب را برای کمک به نهادهای مختلفی که در ضاحیه جنوبی استقرار پیدا کرده بود شل هم میکردند. اما این همه لبنان نبود. به برکت دفتر صدا و سیما که از قبل پیروزی اتقلاب در این منطقه نبود ودر همان حمراء مورد اشاره بود من مجبور بودم بخش های دیگر لبنان را هم ببینم . روشنفکرها. نویسندگان. فیلمسازها. شاعران . روزنامه نگاران. دنیای متفاوتی را برای لبنان می آفریدند. . به خصوص مسیحیانش با علاقمندی تاریخی که به گفتگوی ادیان داشتند. در لبنان اول نیاز به گفتگو بود و سپس علاقه. در بسیاری از آپارتمانها در مجموعه واحد ها ی یک آپارتمان شیعه، سنی، دروزی و مسیحی در کنار یکدیگر مجبور بودند زندگی کنند و راهی جز گفتگو نداشتند. به همین دلیل مراکز بزرگ گفتگوی اسلام ومسیحی در لبنان بود که من با یکی از آنان در منطه حریصا درجونیه ارتباط زیادی داشتم. دانشمندان اسلام شناس بزرگی در میان مسیحیان بود. جلسات گعده و گفنت و شنودی که با آنها داشتم بسیار برای ادامه کارم در مرکز گفتگوی ادیان موثر بود. در حاشیه همان خیابان حمرا که دفتر صدا و سیما بود، به سبک خیابانهای فرانسه کافه های زیادی بود که صبح ها به رسم عربی همه یک روزنامه میخریدند و در آن کافه ها قهوه میخوردند. این کافه ها تقسیم شده بود. کافه نویسنده ها. روزنامه نکارها. فیلمسازها و… از بهترین ایام مفید زندگی ام میتوانم از این گعده ها که گاهی صبح ها به این کافه هامیرفتم و با اهالی فرهنگ و هنر حرف میزدم. برای اولین بار هم از این گفتگو ها برنامه هفتگی برای تلویزیون درست کردم و مسائل نو و مهمی را در برنامه گفتگوی هفتگی از دنیای عرب برای تلویزیون ایران تهیه میکردیم و میفرستادیم. نگاه از پنجره جدیدی به لبنان بود. آقای پورنجاتی در آن ایام رییس تلویزیون بود و معاون اقای لاریجانی. خیلی به ما کمک کرد تا این برنامه ها پخش شود.در صدا وسمای لبنان بودم که آقای خاتمی کاندیدا شد. چند ماه آخر تقریبا کار را ول کردم و به ایران امدم و در ستاد بودم تا ۲ خرداد و اتفاقات بعدی. سالهاست از لبنان خبری ندارم. فقط شنیدم دفتر صدا و سیما را در حمراء فروخته اند و دسته جمعی به ضاحیه رفته اند.

۰۷ دی ۱۳۹۰
حضور پارلمانی بن لادنیسم
موفقیت اسلام گرایان در انتخابات کشورهای عربی که رهبران دیکتاتور آن در این دوساله سقوط کرده اند در دنیا مورد تحلیل های مختلف قرار گرفته است. این امر به خصوص بعد از اینکه در مصر سلفی ها در مرحله دوم رای آوردگان قرار گرفتند باعث نگرانی غربی ها و حتی مسلمانان میانه رو شد. وقتی بعد از پیروزی گروه سلفی در مصر، آنان در یک راهپیمایی علنی از اسامه بن لادن رسما اعلام حمایت کردند و خود را پیرو او دانستند، همه کسانی که با تفکر خشونت محور بن لادن مخالف بودند این امر را خطرناک پنداشتند. جدای از حکومتهای غربی، حتی برای مردم عادی مصر که همگی در شادی سقوط مبارک دیکتاتور سهیم بودند و یا حزب اخوان المسلمین که به عنوان اسلام گرایی بیشترین آرا را به دست آورده بودندبه نوعی شوک تلقی می شد. مجموعه اینها از این می ترسیدند که بعد از جهاد بزرگی که جهان اسلام کرد تا اسلامگرایی را از بن لادنیسم جدا کنند، دو باره جهان اسلام با تابلوی القاعده و بن لادن شناخته شوند. اما اگر با توجه به تاریخچه القاعده به پارلمانی شدن جریانات افراطی نگاه شود، من معتقدم این پیروزی حزبی سلفی ها تنها راه حل مهار شدن افراطی گری در جهان اسلام است و اساسا غرب و آمریکا با توجه به تاریخچه به وجود آمدن القاعده به دنیای اسلام باید پاسخگو باشند. آغاز خشونت های افراطی گری از الجزایر شروع شد. در الجزایر وقتی هنوز نه القاعده وجود داشت و نه افغان العرب و نه طالبان، در الجزایر انتخابات شورای شهر برگزار شد. در آن انتخابات برای اولین بار اسلام گرایان در انتخاباتی سالم به پیروزی رسیدند. اما دولت وقت الجزایربا حمایت اروپا و آمریکا انتخابات سالم الجزایر را ابطال کردند و بدون هیچ دلیل دموکراسی پسندی نگذاشتند که اسلام گرایان بر کرسی های شورای شهر الجزایر تکیه زنند. بعد از این اتفاق تلخ، کسانی که قرار بود در شورای شهر حلال مشکلات مردم و طبعا پاسخگوی کارهاشان باشند، برای به دست آوردن حق مسلم شان مقاومت کردند و رویارویی خشونت آمیز آغاز شد و در ابتدا تلخ ترین دوران الجزایر شکل گرفت و طی دهسال میلیونها الجزایری کشته شدند. و بعد از آن پس لرزه های این مقاومت و خشونت تحمیل شده بر مردم الجزایر به وجود آمدن گروهی بنام افغان العرب انجامید. این گروه عربهایی بودند که عمدتا الجزایری و زخم خورده از ابطال انتخابات محسوب می شدند و از سایر کشورهای عربی هم یارگیری کردند و به افغانستان رفتند و در نهایت بدنه اصلی القاعده شدند و اتفاقات بعدی که رهبری آن را اسامه بن لادن به عهده گرفت به وجود آوردند. اگر در دو دهه قبل غرب و دیکتاتور الجزایر تن به قاعده دموکراسی میدادند و اجازه میدادند که اسلام گرایان حق قانونی خود را به دست بگیرند، این خشونتهای بعدی شکل نمی گرفت. همیشه زورگویی و دوگانگی غرب در شعارهای خودش مشکلات بزرگی ایجاد کرده است. طبعا اگر اسلامگرایان الجزایری به عنوان پیروز انتخابات در شوراهای شهر آن کشور جا داده می شدند و در همین مسیر حتی به حوزه های بالاتر حکومتی دست میافتند، حرکت پارلمانی و مردمسالاری جایگزین خشونت می شد و این همه خون بیگناه نه در الجزایر و نه در سایر کشورها ریخته نمی شد. اساسا کسانی که در چارچوب های رسمی وارد کار سیاسی میشوند به صورت طبیعی قبل از هر چیز در بربر کارها و نظراتشان پاسخگو میشوند. با این سابقه تاریخی من بر این باورم که موج بیداری اسلامی اخیر دنیای عرب کاملا رشد یافته شده است و قصد دارند از تجربیات گذشته بهره مثبت بگیرند. این بهترین خبر حتی برای مسلمانان میانه رو و مخالف بن لادنیسم است که حتی سلفی ها و طرفداران بن لادن بر روی کرسی های پارلمان مصر و یا هر کشور دیگر عربی بنشینند. چون وقتی سلفی ها وبن لادنی هایی که فکر میکردند جز زبان اسلحه، امکان دیگری در اختیار ندارند حزب تشکیل می دهند و در انتخابات شرکت می کنند، حتما در برابر رفتار خود مسئولیت می پذیرند و خود عامل مهار بن لادنیسمی میشوند که فلسفه وجودیش را خشونت معرفی میکرده است. امیدوارم دنیا و به خصوص غربی ها هم به این بلوغ رسیده باشند که هیچ مجموعه انسانی را نمی شود با زور و دیکتاتوری نابود کنند. تفکری که در عصر فعلی جرج بوش سردمدار آن بود و این همه به بشریت آسیب وارد کرد. نمی توان انکار کرد که در دنیای اسلام و به خصوص بخش عربی آن به دلیل بن بست بودن همه راه ها در برابر زورگویی های قدرتهای جهانی و به خصوص قلدری ها و ستم های اسراییل بر مردم فلسطین و بعد از آن اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و با حمایت اروپا و نیز به دلیل فاسد بودن رهبران و دین ستیزی آنها افراد زیادی تحت تاثیر تفکر بن لادنیسم قرار گرفتند. اکنون که با تحولات دنیای عرب و نقش گرفتن دوباره مردم یا رهبران بعضی از کشورها سقوط کرده اند و یا به صورت جدی متزلزل شده اند بهترین فرصت به وجود آمده که حتی افراطیون اسلامگرا به درون پارلمانها بروند و بی آنکه نادیده گرفته شوند نظراتشان را بگویند و در برابر آن مسئولیت بپذیرند. در هر جای دنیا اگر مجموعه ای از نیروهای داخل آن جامعه نادیده گرفته شوند و در دالان های قانونی امکان حرف زدن نداشته باشند حذف نمی شوند و فقط افراطی تر میشوند. امروز وبه خصوص بعد برگزاری انتخابات در کشورهای عربی که دیکتاتورهاشان سقوط کرده اند بر هیچکس پوشیده نیست که خمیر مایه تحولات عربی اسلام خواهانه است. و راه حل پایان جریانات انحرافی و خشونت طلب در جهان اسلام با سمبل بن لادن پذیرش خواست مردم مسلمان در عرصه سیاسی این کشورهاست و این کار با حضور نمایندگان این تفکر ها در پارلمانهای عربی امکان پذیر است.

۰۳ دی ۱۳۹۰
خاطره ای از روز پیروزی فوتبال ایران در استرالیا

شنبه‌8 / آذر / 76 - صبح‌ امروز دومين‌ كنگرة ‌اتحاديه ‌بين‌المللي‌ سازمانهاي ‌غيردولتي ‌زنان‌، كه ‌فاطمه ‌هاشمي ‌رئيس ‌آن ‌است‌، با سخنان‌ رئيس‌جمهور كار خود را آغاز كرد. من هم شرکت کردم. آقاي ‌خاتمي‌ دربارة‌ پارادوكس‌ زنان ‌سخن‌ گفت ‌و توضيح ‌داد كه ‌از يك‌سو، رشد و استحكام‌ خانواده ‌در گروي ‌رشد زنان ‌است ‌و رشد زنان‌ در گروي ‌حضور فعال ‌آنها در عرصة ‌زندگي ‌اجتماعي ‌است‌. اما از سوي‌ ديگر چه ‌بسا زندگي ‌اجتماعي ‌فعال ‌مانع ‌نقش‌آفريني‌ زن‌ در خانواده می شود. سخنراني‌ ‌رئيس‌جمهور مورد توجه ‌شركت‌كنندگان ‌در كنگره ‌قرار گرفت. اما بیشتر خوش آمد احساسی بود. چون به نظر میرسید که رییس جمهور البته با تعابیر زیبا و دو پهلویی مسئله حضور زنان در خانه ها را تاکید می کند و در این فضای فمینیستی که در حوزه زنان مطرح است و به شدت با بحث های حضور زنان در خانه ها مقابله میشود قاعدتا نباید مورد خوش آمد باشد. اما فضای جلسه خیلی همراه با نظرات آقای خاتمی بود‌. امروز براي‌نخستين‌بار در كشور «هيأت ‌پيگيري ‌اجراي ‌قانون ‌اساسي ‌و نظارت ‌بر آن‌« تشكيل ‌شد. آقاي‌ خاتمي‌ در نامه‌اي ‌اهم ‌وظايف ‌اين ‌هيأت ‌را برشمرد و آقايان ‌افتخار جهرمي‌، شوشتري‌، موسوي‌لاري‌، مهرپور و محمدحسين‌ هاشمي‌ را به ‌مدت ‌چهار سال‌ به ‌عنوان ‌اعضاي ‌هيأت ‌مذكور منصوب‌ كرد. این هیئت به دنبال تلاشی است که آقای خاتمی برای قانونمند کردن کشور انجام میدهد. در بحرانهای مااههای قبل به اعتقاد خیلی ها موارد زیادی از قانون اساسی نقض میشود و نامه های اعتراضی فراوانی به رییس جمهور رسیده که در آن ادعا می شود که قانون اساسی به خصوص در مورد حقوق انسانها و جریانات سیاسی نقض میشود. اولین گام آن است که هیئتی حقوقی و سیاسی مسئول این شوند که مشخص نمایند که چه مواردی واقعا نقض قانون اساسی است و رییس جمهور که بر اساس قانون باید نظارت بر اجرای قانون اساسی داشته باشد مطمئن گردد که چه مواردی واقعا نقض قانون اساسی است. این هیئت وظیفه اصلی اش این است که موارد نقض قانون اساسی را مشخص کند. تابلوی اصلی منتخبان رییس جمهور برای این هیئت نیز حقوقی است. اميدوارم‌ با روحیه قانون مداری آقای خاتمی ‌کار تأثيرگذاری باشد. بعد از ظهر در دفتر کارم در ریاست جمهوری مشغول رتق و فتق امور بودم. آقای خاتمی هم به اتاق خوابش رفته بود. محیط دفتر سوت و کور بود و رفت و آمدی نبود. دلیلش را نمیدانستم. از تلویزیون اتاق منشی ها صدای بلند مسابقه فوتبال می آمد. من هم با اینکه اصلا فوتبالی نیستم، در داخل اتاقم ماهواره را روشن کردم و در ضمن کار مسابقه را می دیدم. رقابت ایران و استرالیا برای ورود به جام جهانی بود. گل طلایی خداداد عزیزی را که دیدم برای اولین بار در عمرم دچار هیجان فوتبالی شدم و داد زدم. هنوز در تلویزیون ایران که با چند ثانیه فاصله پخش میکرد گل را نشان نداده بود. منشی ها به اتاقم ریختند. خبر مسرت‌بخش‌صعود تيم‌ملي‌ فوتبال ‌ايران ‌به ‌جام‌جهاني ‌هموطنان ‌را غرق‌ در شادي‌ كرد. در همة ‌شهرهاي ‌كوچك ‌و بزرگ ‌ايران ‌جشنهاي ‌خود جوش ‌و كم‌نظيري ‌برپاست‌. اين‌جشنها تا نيمه‌شب‌، كه ‌من ‌اين ‌ياداشت ‌را مي‌نويسم‌، هنوز ادامه‌دارد: برف‌پاك‌كنها مي‌رقصند، پرچمها برافراشته‌اند، و زنان ‌و مردان ‌هلهله‌ مي‌كنند؛ از خواب ‌خبري ‌نيست‌. موسوي‌لاري‌، تاج‌زاده‌، اصغرزاده‌، فريدزاده‌، محسن‌رضايي‌، پورنجاتي‌، مهندس‌موسوي‌، هاشمي‌طباء، راه‌چمني‌، محسن هاشمي‌، خوشرو، خسرو تهراني‌ و پورمحمدي ‌همگي‌تلفن ‌زدند و مصرانه ‌تأكيد كردند كه ‌آقاي‌خاتمي‌ بايد پيام ‌تبريك‌ بدهد. آقاي‌ خاتمي ‌مي‌گفت‌ نمي‌خواهم‌ از احساسات‌ مردم‌ سوء استفاده ‌كنم و به این دلیل زیر بار دادن پیام تبریک نمیرفت. ‌اما به ‌هر حال ‌ايشان ‌را راضي ‌كرديم‌ كه‌ پيام ‌بدهد. چند دقیقه بعد از این گفتگوها بین من و رییس جمهور و اعلام نظرات دوستان به آقای خاتمی، تلفن اتاقم زنگ زد. آقای خاتمی گفت بیایید متن پیام را ببرید. حتما تأثير خوبي‌ خواهد داشت‌.

۰۳ آذر ۱۳۹۰
شیخ الشریعه
پریشب آقای کرباسچی با پیامک تلخی درگذشت حاج شیخ را خبر داد. همه دوستانی که با دفتر امام در زمان حیات امام رفت و آمد داشتند او را به نام شیخ الشریعه میشناختند. از یاران امام در دوران غربت نجف بود و بعد انقلاب و تا لحظه مرگش وفادارانه در همان دفتر امام ماند. هیچوقت منصب رسمی نداشت. اما همیشه یکی از تاثیر گزاران بود. همه دوستانی که او را میشناختند اورا در کنجی بی سروصدا میدیدند. کم حرف میزد اما همه در دوران امام میدانستند که حاج شیخ مشاور و دوست بسیار نزدیک حاج احمد آقا است. در ابتدای انقلاب در صدا و سیما و برای جهت دهی به اخبار گاهی به صدا و سیما میرفت. در دورانی که آقای نوری و آقای محتشمی وزیر کشور بودند غیر از دفتر امام، شیخ الشریعه را در وزارت کشور در آن اتاق بالایی که دفتر وزیر بود هم می دیدند. اصحاب اصفهان هم همیشه دور و بر او بودند. وقتی دوست عزیزم آقای سراج مسئول کمیته انقلاب اسلامی شد از مشاوره های حاج شیخ خیلی بهره می برد. در آن دوران جریان چپ بر کشور حاکم بود. و حاج شیخ بی شک از تئوریسین های مهم این جریان شناخته می شد. به همین دلیل علیرغم اینکه هیچوقت رسانه ای نمی شد اما در خفا خیلی مورد خشم و غضب جریان راست بود. آنها به خوبی می دانستند که شیخ الشریعه طراح بسیاری از اتفاقات و انتصابات کشور کشور است. همراهی و همکاری او با امام و دفتر ایشان بزرگترین تابلوی شخصیتی او بعد و قبل انقلاب بود. در سالهای اخیر اما تنها او را در بعضی گعده های دفتر امام و بیشتر در منزل بعضی دوستان اصفهانی می شد رصد کرد. در بحرانهایی هم که احیانا بین دفتر امام و جریانات مختلف پیش می آمد شیخ الشریعه همواره در کنار نظرات امام و دفتر ایشان وفادارانه ماند. برای کسانی که نقش دفتر امام را در اتفاقات مهم کشور میدانستند، حاج شیخ از احترام ویژه ای برخوردار بود. خودش هم همواره به این ماندن در کنار امام و دفتر ایشان بیشترین افتخار بود. وقتی به مراسم تشییعش در حسینیه جماران رفتم برای من هم مثل بیشتر کسانی که آنجا بودند همه خاطرات دوران امام و حاج احمد آقا و نشستن حاج شیخ در کنج اتاق و نظرات او زنده شد. وقتی به حسینیه رسیدم روضه خوان روضه پر سوزی میخواند. همه اصحاب امام بودند و سر در گریبان اشک میریختند. آقای خاتمی هم که مدتها بود درمراسم شرکت نمیکرد آمده بود. حاج حسن آقای خمینی که پرچم بیت امام در دست اوست در صدر مجلس بود و به عنوان صاحب خانه در عزای دوست با وفای پدرش و عضو برجسته دفتر پدر بزرگش اشک می ریخت. جنازه حاج شیخ را که آوردند، حسن آقا بر جنازه اش نماز خواند و لا اله الا الله گویان او را برای آخرین بار از سینیه جماران بیرون بردند.جنازه اش را تا وسط خیابان جماران تشییع کردیم و آمبولانسی او را سوار کرد تا به قم ببرد و در آنجا دفنش کنند. به دو پسر نازنینش که وقت سوار کردن جنازه بر آمبولانس ضجه میزدند تسلیت گفتم و برگشتم و بر گشتیم تا زندگی عادی را دوباره از سر بگیریم. در سربالایی جماران پسر مرحوم آیه الله توسلی که خیلی جای پدرش خالی بود و او هم زود تر ما را ترک گفته بود دعوت کرد که در دفتر آقای جمارانی گعده کنیم. نرفتم. یکی از دوستان گفت اگر حاج شیخ زنده بود، قبل از همه گعده را شروع میکرد. راست میگفت. فرهنگ حاج شیخ شفاهی بود. در تاریخ یاد کسانی که غریبانه و بی ادعا در دوران های تعیین کننده نظام جمهوری اسلامی نقش مهم داشته اند باید بیش از دیگران زنده بماند. نمی دانم آیا کسی خاطرات شیخ الشریعه را ثبت کرده است یا نه؟ وآیا او توانسته سینه پر خاطره اش را برای کسی باز کند یا اینکه همه آن همه خاطره و تاثیر گزاری با او به درون خاک رفت. خداوند رحمتش کند. بار دیگر درگذشت مرحوم حاج شیخ محمد حسین شریعتی اردستانی را به خانواده محترمش تسلیت میگویم و امیدوارم حضرت حق به آنها صبر دهد. به تک تک اعضای باقیمانده دفتر امام رضوان الله علیه هم تسلیت میگویم.

۲۳ آبان ۱۳۹۰
چرا غدیر پر اهمیت است؟
عید غدیر برای شیعیان از چند جهت پر اهمیت است. یکی از آن جهت که شیعه با باور انتخاب امیرالمومنین از سوی پیامبر، این روز را آغاز بیعت با علی میداند و هویت شیعی را در این روز جستجو میکند. روزی که دین خدا تکمیل میشود و روزی که نعمت الهی تمام میشود. در حقیقت غدیر روز هویت تشیع است که ادامه حکومت و منش پیامبر را با انتخاب علی تضمین شده میداند. خطری که همه ادیان و خود اسلام با آن مواجه شد و در طول زمان فاصله فراوانی با منش بنیانگزار دین ایجاد شد.. تاکید این چنینی شیعه بر حفاظت از نهج ومنش پیامبر اسلام ، دلیل اهمیت غدیر است. دلیل دوم اهمیت شیعه این است که روز علی است. علی در تاریخ، ستاره پر فروغی است که نیاز همه مردم در همه زمانها است. نماد عدالت و رحمت و شجاعت و سیاست اخلاقی است. در کدام دوره بشریت از این اصول زیبا بی نیاز میشود که از علی بی نیاز شود؟ به این دلیل روزی که علی علیه السلام پرچم استمرار اسلام راستین را در دست میگیرد روز پر اهمیتی است که برای پیروان علی باعث افتخار است که غدیر را عید بزرگ بشناسند. به همین میزان که علی برای شیعه و مسلمانان افتخار آفرین است، اگر پیروان علی در رفتار فردی و جمعی شان پرچمداران عدالت و مهربانی و شجاعت و سیاست اخلاق مدار نباشند، صد برابر از دیگرانی که زیر نام علی نایستاده اند قابل ملامت هستند. غدیر که به طور سنتی روز برادری نام دارد، دلیل اهمیت دیگر این روز بزرگ است. برادری مرحله اوج دوست داشتن و محبت است. جامعه بدون محبت و لبخند و عشق، جامعه مرده ای است که زندگی در تابوت و قبر را تجربه میکنند. پیوند برادری با محور امام علی اگر در جوامع اسلامی و بشری عملی شود همه فضایل به آن جامعه رو آورده است. اینها بخشی از دلایل اهمیت روز عید غدیر است. این عید بزرگ بر همه تان مبارک باشد. آرزوی اینکه علی و پیمان با او دلیل زندگی مان باشد بر جامعه ما عیب نیست.

۱۴ آبان ۱۳۹۰
مشکل مردم سوریه سیاست داخلی بشار است
وقتی برای شرکت در مراسم خاکسپاری حافظ اسد همراه آقای خاتمی به سوریه رفته بودم، رهبران دنیا یکی یکی به فرودگاه دمشق وارد می شدند و بر سر تابوت حافظ اسد حاضر می شدند و ادای احترام میکردند و از همان جا به فرودگاه بر می گشتند. بشار اسد هم بالای سر جنازه بود و احوالپرسی میکرد. اما درمورد آقای خاتمی ، بشار اسد شکل متفاوتی از پذیرایی را برگزید. همراه با آقای خاتمی به اتاق بغل آمد و جلسه کوتاه گفتگوی رسمی با حضور خبرنگاران برگزار کرد. این مسئله در جراید عربی به عنوان یک اتفاق قابل توجه تلقی گردید و همه تحلیل ها این گونه بود که بشار اسد میخواهد نشان دهد که روش آینده اش به خصوص در سیاست داخلی همراه با آزادی های بیشتر و مدارا با مردم است.آقای خاتمی در دنیا در آن ایام به عنوان یک اندیشه اصلاحگرا ی مسلمان شناخته می شد و برای دنیا این نکته مهمی بود. عصر همان روز موقع حرکت کاروان آقای خاتمی به فرودگاه من در حال گفتگو با یکی از خبرنگاران بودم و از همراهی با آنها جا ماندم. وقتی مصاحبه ام تمام شد با یکی از تاکسی های هتل عازم فرودگاه شدم تا خودم را به پرواز آقای خاتمی برسانم. در بین راه راننده تاکسی که دید من عربی صحبت میکنم برایم جوکی را تعریف کرد که از روز قبل که حافظ اسد فوت کرده در بین مردم رواج دارد: میگفت مردم میگویند حکومت تصمیم گرفته که یک روز حافظ اسد را دیر تر دفن کند و از همان دیروز دو هزار نفر مامور امنیتی را کشته اند که روح آنها جلوتر به سرای باقی برود تا مبادا مشکل امنیتی وجود داشته باشد و بعد حافظ اسد برود. این در ظاهر جوک بود. اما پشت این طنز یک واقعیت مهم خوایبده بود. مردم سوریه درچنگال ماموران امنیتی آن قدر فشار دیده بودند که حتی جوک آنها از این دست بود. این در حالی بود که همه رهبران سیاسی دنیا حافظ اسد را پشتوانه قدرتمند ثبات منطقه میدانستند و انصافا هم محور تعادل سیاست خارجی به خصوص در برابر وحشیگری های اسراییل بود. فرق نگاه مردم یک کشور که روزانه با فشارهای داخلی روبرو هستند و سیاست خارجی که خیلی به زندگی مردم سوریه ربطی نداشت در همین نقطه بود. اطرافیان حافظ اسد از کارکشتگان سیاست بودند و بیشتر تحت تاثیر تفکر بلوک شرق بودند. نگاه ها به بشار دوخته شده بود که خودش را از این چنبره خلاص کند و کشورش را در سیاست خارجی با همان مشی پدرش اداره کند ولی در سیاست داخلی تجدید نظر کند. خودش هم دوست داشت به این عنوان شناخته شود. در مراسم مهم چهلم حافظ اسد که در بندر لاذقیه و کنار قبر حافظ اسد برگزار شده بود، من به عنوان رییس نمایندگان ایرانی شرکت کردم. نمایندگان همه کشورها در سطوح مختلف بودند و هر کدام ۵ دقیقه صحبت میکردند. نوبت به سخنرانی من که رسید در سخنرانی ام که متنش حتما در اسناد وزارت خارجه هست گفتم چشمهای جهان به آقای بشار اسد دوخته شده. ایشان از یک طرف تجربیات مهم پدرش را دارد و از طرف دیگر فرزند نسل فعلی است که میداند باید کشور را براساس اصول دموکراسی اداره کند و مقتضیات این دوره را میشناسد. وقتی سخنرانی ام را تمام کردم در مسیر رفتن به صندلی خودم از جلو بشار می بایست بگذرم. آقای بشار بلند شد و دست من را گرفت و از سخنرانی ام تعریف کرد و گفت به نکته مهمی اشاره کردی. اما گذشت زمان نشان داد که وی البته بر اساس نهج پدرش در سیاست خارجی و به خصوص در حمایت از حزب الله و مقابله با آتش افروزی های اسراییل در منطقه به خوبی ایستادگی کرد و موفق بود. اما به سیاست داخلی بی توجه بود و افکار کمونیست زده اطرافیان پدرش او را وا داشتند که سیاست سرکوب و امنیتی را تقویت نماید. در زمان حافظ اسد می شد به آن گونه کشور را اداره کرد اما شرایط جهانی و انقلاب ارتباطات و فشار افکار عمومی متفاوت از آن دوران بود. معمولا سیاست خارجی هر چند موفق باشد اما اگر بی توجه به مردم کشور برنامه ریزی شود، مردم آن کشور دچار عصیان میشوند. به نظر من بشار اسد جوان گرفتار همان سیاستمدران پیر شرق زده شد و نتوانست در سیاست داخلی فرزند زمان خودش باشد. آن چه که این روزها در سوریه اتفاق می افتد نتیجه این بی توجهی داخلی است. حمایت ایران و جنبش های آزادیبخش و اصیلی مثل حزب الله از بشار اسد به دلیل سیاستهای خارجی او و مدیریت موفقش در برابر زیاده خواهی های اسراییل است. سیاست خارجی بشار آن قدر موفق و متین بوده است که حتی غربیها و خود اسراییل هم به بقای بشار رضایت میدهند تا بتواند تعادل را در این منطقه حساس و ذر همسایگی اسراییل حفظ کند. اما مردمی که از اختناق داخلی به ستوه آمده اند به نیاز خود فکر میکنند. اصلاحات وعده داده شده بشار اسد اگر زودتر عملی می شد و مردم داخل سوریه احساس آرامش و امنیت میکردند، دنیا نگران شرایط فعلی این منطقه نبود. برای تحلیل واقعیت های امروز سوریه باید به این تفکیک سیاست داخلی و خارجی توجه کرد. بی شک سوریه به دلیل موقعیت مهم استراتژیک و مواضع قابل احترام آن کشور در برابر اسرائیل ، برای همه دنیا پر اهمیت تر از تونس و لیبی است.اما برای شناخت واقعیت آن چه که امروز در سوریه میگذرد توجه به این تفکیک سیاست داخلی و خارجی مهم است. این در حالی است که به نظر میرسد حتی معترضان فعلی با سیاستهای منطقه ای بشار وموافقند و به ندرت در جهان اسلام و داخل مردم سوریه کسانی یافت میشوند که طرفدار اسرائیل باشند

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2012, Webneveshteha.com. All rights reserved.