۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۱
پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت روز جهانی مخابرات
این پیام از سوی موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت روز جهانی مخابرات برای موسسات ادیانی جهان ارسال شده است: روز‪ هفده می مصادف با ۲۵ اردیبهشت در‪ ‬تقویم‪ ‬جهانی‪ ‬روز‪ ‬مخابرات‪ ‬است‪. ‬مخابرات‪ ‬در‪ ‬دنیای فعلی چیزی فراتر از سیم و تلفن است، مخابرات نماد ارتباطات است. همان که بزرگترین دستاورد و مهمترین انقلاب دوران ماست. در این دنیا همه صداها شنیده میشود. برای اصحاب دین ارتباطات معنای ویژه ای پیدا کرده است. در گذشته هر دینی و هر مبلغ دینی به صورت یک طرفه از دین خود حرف میزد. و چه بسا طرفداران فراوانی هم پیدا میکرد اما در دنیای ارتباطات رهبران دینی باید خود را آماده میکردند که در برابر پرسش های مختلف پاسخ تهیه کنند. این نعمت بزرگی برای دینداران بود. تا سئوال نباشد، پاسخی وجود ندارد. بی شک دنیای ارتباطات چالشها و فرصتهای زیادی برای دینداران به وجود آورده است. مساجد، کلیسا و کنیسه های مجازی به وجود آمده اند و نیز شبهات فروخورده زیادی در مورد دین علنی شده است. متدینان و به خصوص رهبران دینی باید خود را برای این دنیا و تعریف رابطه دین و ارتباطات آماده کنند. موسسه غیر دولتی گفتگوی ادیان در ایران این روز را فرخنده میشمارد و آماده همکاری با همه مراکز دینی جهانی برای این مهم هست‪.‬ سید محمد علی ابطحی رییس موسسه گفتگوی ادیان

۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱
زنان تحصیل کرده، امید آینده ناریخی ایران
معمولا در مناسبت هایی که بنام زنان وجود دارد، تجلیل ها و تعریف هایی از زنان باز تولید میشود و بیشتر از سوی مردان سخنان محبت آمیز وحمایتگرانه از زنان شنیده میشود. این سخنان و اصل این نامگذاری اگر چه به دلیل نابرابری و ستمی که به زنان روا داشته میشود، کار لازمی است اماخود این کار بیشتر رنگ وبوی تحقیر و خود برتربینی مردانه پیدا کرده است. در این شک ندارم که در کشورهای زیادی و منجمله در ایران، نگاه مسلط مردانه است و در سیاست و اقتصاد به زنان نگاه تزیینی وجود دارد. بسیاری از قوانین دچار نقص است که البته میشود با کمک گیری از منابع مدنی و دینی آنان را به نفع زنان و متناسب با نیاز آنان تصحیح کرد. در کشورهای عربی که اساس مبنای فکری آنان در بیشتر موارد رسما زن ستیزانه است. تا این مشکلات وجود دارد و تا نگاه مردبرتربینی در جامعه عمومیت دارد، بزرگداشت روز زن کاری پسندیده و نیکو است. اما در این نوشته من یک امید تاریخی به زن امروز ایرانی را مورد توجه قرار خواهم داد. تقریبا اکثر کسانی که تاریخ معاصر ایران را خوانده اند، بر این باورند که یک سری مشکلات تاریخی مردم ایران دارند که نسل به نسل انتقال یافته و همواره همانها به عنوان مشکل مستمر سیاسی و اجتماعی تکرار شده اند. به نمونه هایی از آنان اشاره میکنم: هرچه کتاب در مورد خصلت های ایرانی نوشته شده است، از حاجی بابای اصفهانی تا جامعه شناسی خودمانی روی رواج داشتن دروغ در مردم ایران تاکید دارند. حس خراب کردن و از نو ساختن مداوم و سیاه دیدن حاکمیت ها یکی دیگر از آن خصلت هاست. همزمانی که هر نوع تلاشی برای سرنگونی و تغییر صورت گرفته، کسانی در فکر انتقام و تغییر رژیم جدید و آینده هستند. این کار دولتها را از پاسخگویی دور می کند. اپوزوسیون های حکوتها حتی پس از دوران مدنیت جدید تا هم اکنون، تنها در شعارهای افراطی برای سرنگونی حکومت ها با یکدیگر مسابقه می دهند. عملا نتیجه این شعارها تنها این است که حکومت ها تمام تلاش خود را برای حفظ حاکمیت خود به کار ببرند و اگر فقط سقوط نکنند، موفق تلقی میشوند و هیچ اپوزوسیونی از آنان درمورد کارهای روزمره و سیاستهاشان سئوالی را مطرح نمی کند و به همین دلیل امکان تحمیل هیچ اصلاحاتی بر حاکمیت وجود ندارد. عجول بودن و به پایان نرساندن هیچ پروزه بزرگ اصلاحی در تاریخ سیاسی معاصر یکی دیگر از خصلت های ایرانی شمرده میشوند. در تاریخ معاصر صد و خورده ای ساله اخیر که به عنوان نمونه از حرکتهایی مثل مشروطه، انقلاب اسلامی، اصلاحات، به عنوان نقاط عطف یاد میشود، همه انها به آفت تعجیل در باردهی مبتلا شد و همه آنان قبل از اینکه به ثمر بنشیند و در بستر جامعه پهن شود، دچار سرعت خواهی شد و نتوانست بار بدهد و باز روز از نو و بازی ازنو. قانون گریزی و دولت ستیزی، خصلت دیگری است که به طور نهادینه نسل به نسل انتقال می یابد. بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی، به خاطر رعایت نکردن قانون است. حتی قوانینی که نیاز انسانی است و مورد قبول طبع اولیه انسانی است. مثلا قوانین ترافیکی، قوانین محیط زیستی و بهداشتی، مبانی آداب رفتاری، گزافه گویی ها، دورویی ها، در بسیاری از موارد هیچ ربطی به دولت و دلخوری و یا عدم دلخوری از دولتها ندارد و رعایت نکردن آنها نه تنها لجبازی با دولت حساب نمیشود، بلکه دود آن مستقیما به چشم حق شهروندی انسانها میرود. سیاه وسفید دیدن اتفاقات اجتماعی و سیاسی، و صفر ویک کردن همه ماجراهای جامعه و حذف رنگ خاکستری از معادلات اجتماعی یکی دیگر از این افت هاست. در جامعه ای که عادت میکند تنها رنگ سیاه و سفید را ببیند، نه تسامحی وجود دارد و نه اعتدالی شکل میگیرد و هر روز روح انتقام گیری اوج پیدا میکند و کینه ها و نفرتها عمیق تر میشود. این هم بنا به گفته دانشمندان و جامعه شناسان و تاریخ دانان ایرانی، خصلت امروز و دیروز نیست. و در بستر تاریخ غلطیده و به امروز رسیده است. نهادینه نبودن اصل دموکراسی و عدم پذیرش حق برای دیگرانی که مورد قبولمان نیستند، یکی از این آفت هاست که در درون جامعه ایرانی وجود دارد. این اتفاق در میان حاکمان و محکومان، به یک اندازه هست. حاکمان قدرت دارند و با زور این رفتار را اعمال میکنند و در بسیاری از موارد محکومان بدون زور، در آرا و دیدگاه هایشان برای هیچکس غیر از خودشان حق بودن و یا اظهار نظر قایل نیستند. به همین دلیل است که در ایران ظاهر و ابزار دموکراسی سالهاست وجود دارد اما نه حاکمان و نه مردم، باور عملی به دموکراسی پیدا نکرده اند. این موارد و دهها مورد دیگردر درون روحیه ایرانی وجود دارد. کسان زیادی به دلیل اطلاع از این سیر تاریخی نا امید اصلاح و حرکت رو به جلو برای ایرانیان شده اند. و استدلال می کنند، که ایرانیان به دلیل بسیاری از این خصلت ها، در یک دایره بسته زندگی اجتماعی و سیاسی خود را پیش میبرند. وهر چند ده سال یکبار فقط عادت داشته اند که از به هم ریختن نظم موجودشان لذت ببرند و دوباره برگردند به همان خانه اول. اما در کنار همه این نا امیدی ها یک نقطه روشن وجود دارد که به اعتقاد من در آینده همه این معادلات را به خواهد ریخت و ان وجود زنان تحصیلکرده ایرانی است.بر اساس آمار رسمی تعداد دانشجویان زن در مقطع دکترا طی ده سال گذشته 269 درصد افزایش داشته، تعداد دانشجویان زن در مقطع دکترا طی ده سال گذشته 269 درصد افزایش داشته، همچنین تعداد دانشجویان دختر در مقطع کارشناسی ارشد 26 برابر و در مقطع کارشناسی 22 برابر شده است. وباز بر اساس امار رسمی،بالای ۵۰ در صد قبولی های کنکور در بیش از دهسال گذشته، متعلق به زنان بوده است. درست است که اینها به بازار کار به اندازه ونسبتشان به دلیل مرد سالاری جامعه جذب نمیشوند .اما در یک نگاه کلان تر، من تنها امید به تغییر نهادینه مشکلات فوق الاشاره تاریخی ملت ایران را در همین تغییر میزان سواد زنان ایرانی برای آینده میدانم. چون این نسل تحصیلکرده، چه اشتغال داشته باشند و چه نداشته باشند، اکثر آنان در شرف ازدواج هستند و مادران نسل های بعدی میشوند. این اتفاق کم اهمیتی نیست. زنان تحصیلکرده، یعنی تقریبا ریشه همه مشکلات گفته شده را می شناسند و از سوی دیگر روح لطیف و مدارا محور زنان که به دلیل رشد برتر سواد، در تربیت هم نقش بیشتری خواهند داشت، میتواند یک کار زیر بنایی را چه بخواهیم و چه نخواهیم برای اساسی ترین تغییر رفتاری در اینده ایران رقم بزنند. این شیرین ترین واقعیت پنهانی است که امید به تحول اساسی را در آینده نه چندان دور ایران رقم میزند و زنان و دختران اندیشمند از درون خانواده ها این تحول را سامان میدهند. اگر به این نکته توجه شود، بسیاری از نا امیدان به پیشرفت ایران میتوانند به آینده ای برای ایران امیدوار باشند که زنان تحصیلکرده ایرانی از درون خانواده ها نسل متفاوتی تحویل دهند و شاید برای اولین بار بحرانهای تاریخی ملت ایران را که به بعضی آنان اشارتی رفت،به صورت اساسی از بین بروند. به این دلیل معجزه اینده زنان ایرانی، بزرگترین امید برای تحول مبنایی ایران وایرانی خواهد بود.

۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۱
مطهری به مثابه یک مکتب ماندگار
مرحوم شهید مطهری در بین اندیشمندان اسلامی معاصر یکی از سرشناسترین و پرکار ترین آنها بوده است. وجود انقلاب اسلامی و تلاش وسیع رسانه ای برای معرفی ایشان در بعداز انقلاب در اشتهار ایشان اگر چه بی نقش نبوده، اما وی دارای جوهر متفاوتی بوده است که همچنان بعد از گذشت سی و چند سال از انقلاب اسلامی، توجه به انها برای جامعه و به خصوص برای روحانیت ضروری است و همانها رمز ماندگاری این استاد شهید شده است.در زیر به نکاتی از آنها اشاره میرود: ۱- درفضای قبل از انقلاب که دانشگاه ها مراکز دینی شناخته نمی شدند و اندیشمندان دینی هم خود را بی نیاز از آشنایی عملی با آن محیط می دانستند و هم فضای دانشگاه ها زمینه وظرفیت لازم برای پذیرش یک روحانی را نداشتند والبته معلومات و سواد مطهری هم خیلی او را نیازمند دانشگاه نمیکرد، مرحوم مطهری یکی از معدود کسانی بود که این تابو را شکست و و ارد محیط های دانشگاهی شد. این کار باعث شد مطهری با دنیای جدیدی آشنا شود . دنیایی که به طور اصولی دیواری بین دانشگاه و حوزه وجود داشت. در حوزه ها دانشگاه و علوم دانشگاهی را غیر مفید و غیر ضروری می دانستند و علم حقیقی را در خواندن علوم دینی میدانستند و در دانشگاه دروس حوزوی را یا نمی شناختند و یا به دلیل دوری از آن محیط و تبلیغات گسترده، با آنها در حال قهر و یا دشمنی بودند. نکته مهم این بود که مطهری وقتی وارد دانشگاه شد، به عنوان مراقب و یا برای صدور دین به دانشگاه و یا برای وردو به رشته هایی که به او مربوط نبودند، به دانشگاه نرفت . دانشجویی کرد و استادی اما در شته ای که خودش میخواست. رشته الهیات. این پیوند شخصی استاد با دانشگاه نه تنها باعث شد که خودش آن محیط را بشناسد، بلکه او واقعیت های دانشگاهی را به درون حوزه ها منتقل کرد و در حوزه علمیه قبل انقلاب شاگردانی را سامان داد که با واقعیتهای دانشگاهی آشنا شوند. همچنانکه در دانشگاه ها باعث شد تا قرائت متین و قابل دفاعی از دین ارایه نماید.کاری که متاسفانه بعد انقلاب حالت افراط به خود گرفت و در بسیاری از موارد روحانیون نه تنها صدای جذب دانشجویان به دین نشدند، بلکه عاملی برای دور شدن دانشجویان از دین شدند. ۲- مطهری با انتقال به تهران و آشنایی با فضای جامعه به دیدن بخشهای زیادی از جامعه که در حوزه ها دیده نمی شدند، توانست مشکلات اعتقادی و اجتماعی جامعه اش را به خوبی بشناسد. در معرض سئوالات فراوانی قرارگرفت که کمتر آن سئوالات شنیده و دیده می شد. سئوال بخش اصلی پاسخ است. اگر فردی یا حکومتی، سئوالات و شبهات را واقعا نشناسد، حتما به طور انتزاعی برای آنان پاسخی نمی تواند پیدا کند. به عبارت بهتر مطهری در بستری قرار گرفت که آشنا با همه واقعیتهای جامعه خودش شود. این بزرگترین برگ برنده مطهری در زندگی علمی اش شد. به همین دلیل وقتی قلم به دست گرفت، میدانست در باره چه باید بنویسد که دقیقا نیاز جامعه اش باشد. هر اندیشمندی اگر در خلا فکر کندو طبعا در خلا بنویسد، هرچه هم دانشمند باشد اما در خدمت عموم جامعه اش قرار نمی گیرد. مرحوم مطهری به تمام معنا آشنا با نیازهای جامعه اش بود. در مسائل اعتقادی به سرعت مساله افکار الحادی مارکسیستی را شناخت و مارکسیت را اصلی کرد ودر جدی ترین و علمی ترین کتابهایش با عقلانی ترین و عمیقترین شیوه به نقد آن پرداخت. در مسایل اجتماعی، در شرایطی که حتی در میان نیروهای مترقی حوزوی به مساله زنان و حقوق آنان نگاه مثبتی وجود نداشت، حقوق زنان را قلمی کرد که هنوز هم به عنوان یک اثر مرجع در دفاع علمی از حقوق زنان شناخته میشود. حتی در ۴۰ سال قبل، نیم نگاهی به حوزه سینما داشت و وقتی فیلم محلل ساخته شد، دریکی از مجلاتی که پای روحانی و دینداران تا آن روز به آن باز نشده بود، در این مورد مقاله نوشت. این خصلت مطهری باید یک الگوی انکار نا پذیر برای روحانیت باشد. طبعا مسائل امروز با ۴ دهه قبل خیلی فرق کرده است اما اصل اینکه روحانی موفق کسی است که قبل از هر چیز نیاز جامعه و سئوالات آنان را بشناسد تا بنواند در جامعه مخاطب پیدا کند و روزنه ورود و تقویت دینداری در جامعه شود. ۳- یکی از نکات مهم شخصیت مطهری این واقعیت است که او بر مبانی اصلی دینی تسلط کافی داشت. واقعا دانش آموخته عمیق دینی بود. هم فقیه کامل بود و هم فیلسوف نام آشنا. این اتقانش در مسایل دینی باعث می شد که وقتی برای پاسخ به سوالی در حوزه دین وارد گفتگو می شد، به دلیل عدم اطلاع کافی به دامن التقاط و توجیه پناه نمی برد و از اعتماد به نفسی برخوردار بود که تلاش نمی کرد واقعیتهای فقهی و دینی را نادیده بگیرد. آفتی که در بسیاری از موارد بیشتر به شبهه افکنی می انجامد. به همین دلیل گفته ها ونوشته های مطهری از سوی هیچیک از دانشمندان اشنا به مبانی دینی مورد مخالفت قرار نگرفت. این دین شناسی عمیق او همچنان به نوشته های او این قدرت را بخشید که از دامنه تحجر و خرافه هایی که معمولا در اطراف ادیان به وجود می آید به دور بماند. طبیعتا بسیاری از دین مداران به دلیل اینکه خرافه ها، دنیا را برایشان تضمین میکند، ترجیح میدهند که در مبارزه با خرافه و تحجر حضور علنی نداشته باشند . اما مطهری با شجاعت به جنگ خرافه پرستی رفت و حتی در مورد خرافه ها و انحرافات تاریخ عاشورا هم کتاب نوشت و هیچوقت مریدان را بر مرادش که خدا بود، ترجیح نداد. این هم نیاز همیشه روحانیت اصیل است. همه این دلایل مطهری را یک مکتب میکند که در گذر زمان نیاز به این مکتب هر روز فراوان تر میشود. به خصوص در جامعه امروزی ما که دلایل بیشماری برای فرار جامعه از دامن دین وجود دارد.

۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱
خاطرات موسیقایی
معمولا وقتی از تاریخ موسیقی میگویند، نگاهی به سیر به وجود آمدن دستگاههای موسیقی و یا انواع ردیف های مورد استفاده دوران گوناگون دارند. اما یک برگ دیگر از خاطراتی در حاشیه موسیقی بعد انقلاب وجود داشته که این هنر سخت کوش با زیرکی و دردناکی بسیاری توانسته خیلی از آن قله ها را درنوردد، آن حاشیه تاریخی مبارزه با حدود حرمت دینی اش بوده و نوع ارتباط آن با شرع مداران. در قبل از انقلاب که دین شخصی بود، آدم ها خودشان تصمیم میگرفتند که موسیقی را گوش کنند یا نکنند و یا چه نوعی از آن را بشنوند. معمولا فقیهان نیز کمتر به مساله موسیقی به عنوان یک موضوع فقهی اهمیت می دادند و احتیاطا خیلی هاشان همه انواع موسیقی را حرام اعلام میکردند. بعد انقلاب که رادیو تلویزیون در اختیار نظام اسلامی قرار گرفت، چالشی ترین مساله ای که حوزه روحانیون را در امر هنر درگیر کرد، مساله موسیقی بود. کسان تاثیر گزاری که مظهر فساد جامعه را در پخش موسیقی از رادیو می دانستند کم نبودند. میدانم باورش سخت است اما باور کنید. موسیقی و اهالی موسیقی البته با کمال آرامش و صبوری همراه با این مسیر سخت جلو آمدند. خاطرات پراکنده من از موسیقی به دلیل این است که از سال ۱۳۶۲تا ۱۳۶۷ مدیر رادیو ایران بودم. درست چند ماه قبل از اینکه من مدیر رادیو شوم معروف شده بود که امام هرنوع موسیقی را حرام دانسته اند. روزهای اول سری به استودیو ۸ که محل ضبط موسیقی بود رفتم. دیدم اهالی موسیقی رادیو خیلی پر کار هستند و البته با ابروهای اخم کرده طبل و سنج را به داخل استودیو برده اند و دارند سرودهای انقلابی آن سالها که تنها موسیقی قابل پخش از رادیو بود را بازسازی می کنند و به جای موزیک هایش طبل و سنج میگذارند. - همین سرودهایی که این سالها در ایام دهه فجر پخش می شود- مدیران رادیو که در آن ایام از مدیران سایر بخشهای صدا و سیما به تعبیر آن روزها حزب اللهی تر بودند، نسبت به تلویزیون پیشگام تر عمل کرده بودند و سایر بخشها و حتی مدیریت عالی صدا و سیما را از این کار انقلابی بی خبر گذاشته بودند. من خبر این کار را به آقای محمد هاشمی ریاست آن روز سازمان و آقایان علی جنتی و دعاگو و سید محمد هاشمی که شورای سرپرستی سازمان بودند دادم. ماجرا هم بر می گشت به ادعای یکی از بازاریان خوشنام که مدتی رییس سازمان حج بود و البته از دوستان خانوادگی ما که با پدر و دایی ام خیلی دوست بود. ایشان می گفت که روزی به دیدار امام رفته و طی استفتایی از امام نسبت به کل پخش و شنیدن موسیقی نوشته ای گرفته و در آن اعلام حرمت کلی بوده است ولی حاج آحمد آقا آن کاغذ را گرفته است. خیلی بعید بود که چنین چیزی درست باشد. دلیلش اینکه آن ایام سرودی برای مرحوم شهید مطهری درست شده بود که بعد از سخنرانی های ایشان پخش می شد. اسم سرود شهید مطهر بود. شاید باز هم شنیدن این حرف برای نسل فعلی خیلی غیر قابل باور باشد که موج گسترده ای به دنبال آن ادعا شروع شده بود که فشارمی اوردند این از مصادیق موسیقی حرام است و حرمتش را هم به امام نسبت میدادند و میخواستند که ما آن را هم از رادیو پخش نکنیم. . آن ایام امام به خاطر کسالتشان دیدارهای هفتگی عمومی که سخنرانی کنند نداشتند. تنها هفته ای یکبار خانواده شهدا به حضور امام میرسیدند و آقای کروبی به عنوان رییس بنیاد شهید در حضور امام صحبت میکرد.معمولا هم سخنرانی کوتاه آقای کروبی از تلویزیون پخش نمی شد. نزدیک سالگرد شهید مطهری بود. در آن فضا که ذکر آن رفت، یک روز آقای محمدعلی انصاری که کارهای دفتر امام را پیگیری میکرد، زنگ زد و گفت فردا امام دیدار دارند و میخواهیم که گروه موسیقی رادیو بیایند حسینیه جماران و در حضور امام سرود شهید مطهر را زنده اجرا کنند تا پاسخی باشد به ان شایعه حرمت کل موسیقی و به خصوص این سرود از سوی امام. به خاطر مسایل امنیتی نشد که وسایل موسیقی را به داخل حسینیه ببریم. ولی وقتی امام آمدند و در جایشان نشستند، این موزیک به وسیله نوار از بلندگوهای حسینیه در حضور امام پخش شد و بعد برای تاکید بیشتر و جمع شدن این شایعه که امام هر نوع موسیقی را حرام اعلام کرده اند وقتی اقای کروبی سخنرانی کرد و خانواده شهدایی که در حسینیه بودند را معرفی کرد، به این نکته اشاره کرد که ای امام، شایعه در جامعه رواج دارد. مثلا عده ای به شما نسبت می دهند که همین سرود شهید مطهری را شما حرام اعلام نموده اید در حالی که میدانیم چنین نیست. شب در اخبار تلویزیون سخنرانی آقای کروبی را که این حرفها را زده بود بر خلاف قاعده پخش کردند. تا با اعلام رضایت امام این شایعه خنثی شود. از آن پس فضای به وجود آمده مهار شد. چند نوبت هم بعدا خدمت امام رسیدم و در مورد موسیقی سوالاتی کردم. فتاوای صریحتر بعدی امام هم انصافا خیلی راهگشا شد. حرف توی حرف می آید. باز یادم هست زمانی که مدیر رادیو بودم، یک روز جمعی از طلاب و فضلای خوش فکرتر حوزه علمیه قم را برای بازدید از رادیو دعوت کردیم. بخشهای مختلف رادیو را بازدید کردند. به بخش موسیقی که رسیدیم چند نفر از قدیمی های حوزه موسیقی که بعد ها خیلی نام اور شدند به کار ساخت ونواختن موسیقی مشغول بودند. دیدار از آن قسمت را خیلی با سرعت انجام دادند. بعد که به دفترم آمدند چنان دلسوزانه نسبت به آنان حرف می زدند که گویا عمرشان را تباه کرده اند و تنها سرگرم ور رفتن به چند تا آلت موسیقی هستند. قیافه آنان که اکثرشان امروز از اندیشمندان هستندو کلی از لحاظ فکری تغییر کرده اند را هیچگاه فراموش نمی کنم. هنوز هم گاهی که انان را می بینم، هم من وهم خودشان که از آن اتفاق یاد میکنیم، خنده ملیح و تاسف اوری بر لبانمان می نشیند. خود من هم البته که مدیر رادیو بودم، هیچ سر رشته ای از موسیقی نداشتم. مثل اکثر مدیران بعد انقلاب که انقلاب آنان را به کرسی های مدیریتی نشانده بود. این امر البته در همه انقلاب ها صورت می گیرد. برای هر تحلیل گری لازم است شرایط زمانی در نظر گرفته شود و مهمتر اینکه برای تحلیل هر دورانی باید تمام نظرهای موجود در جامعه را مطلع بود. بسیاری از تحلیل ها و حتی عملکردها که در اجرا و یا در نظریه دچار مشکل می شوند به خاطر این است که هر یک از ما وجود افراد و یا تفکراتی را که نمی پسندیم، انکار میکنیم و آنها را نمی بینیم. آن روزها حتی واحد موسیقی رادیو به واحد سرود و آهنگهای انقلابی تغییر نام داده بود تا اسم موسیقی مطرح نباشد و حساسیت ایجاد نگردد. هنوز هم هستند کسانی که هر نوع موسیقی را حرام می دانند و به آن گوش نمی دهند. باز هم خاطره موسیقیایی دیگری به یادم آمد. در دوران اصلاحات یک شب شام به منزل یکی از علمای درجه اول تهران دعوت شدم. چند نفر از برجستگان دینی تهران در آن جلسه بودند. تذکراتی برای رییس جمهور داشتند. من رییس دفتر آقای خاتمی بودم. آن روزها موسسه سروش وابسته به صدا وسیما به عنوان یک کار مذهبی و دینی نوارکاستی به مناسبت ماه محرم بیرون داده بود که در آن یکی از خوانندگان اشعاری در مورد حادثه کربلا می خواند. تقریبا روضه بود و اشک جاری میکرد. در کنار صدای این خواننده یکی از موزیسین های معروف موسیقی محزونی ساخته بود که متن را همراهی میکرد. بیشترین وقت جلسه به این تذکر گذشت که این کار توهین به روضه و امام حسین است که مباحث عاشورا و اسامی شهدای کربلا همراه با موسیقی خوانده شود. این خاطرات را نقل کردم که براین نکته تاکید کنم که این فضاهای متفاوت وجود داشت. نسل البته عوض شده. وسایل ارتباطی شکل گرفته. و به تبع ان موسیقی به عنوان یک هنر فاخر هم جای نسبی خودش را به دست آورده. اما دانستن اینکه از این گذرگاه ها عبور کرده و نه تنها اهالی موسیقی با صبوری در طی این مسیر کمک کرده اند بلکه تنظیم و رشد دادن مبانی فقهی و عملی در دوران امام وسپس با آشنایی سابقه دار آیه الله خامنه ای به این مساله در طول این سی ساله توانست در بسیاری از مراحل راه را هموار کند، لازم است. هم اکنون در بخشهای حکومتی و حوزوی و دینی هم مخالفان موسیقی و هنر - بر اساس مبانی اعتقادی- وجود دارند. در سایه جوهر شعار مبارزه با تحجر و رکود ذهنی - که البته همیشه موفق نبوده و در سالهای اخیر با مدیریت بعضی از دولتمردان تحجرهای دینی قوت هم گرفته - هنر و به خصوص موسیقی قوام گرفت و صبوری اهالی این حوزه ثمر داد

۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
در باره روابط ایران وامارات و جزیره ابوموسی
پرونده جزایر ایرانی تنب و بزرگ و کوچک و ابوموسی یکی از ابزارهایی است که هر چند وقت یکبار در سطح بین المللی به عنوان ابزار فشار علیه ایران مطرح میشود، اساسا وجود این نوع نقاط و حفره ها که عامل اختلاف نظرهای دائمی و تاریخی است ازاصول نامدار سیاست انگلیسی است . معمولا در نقاط مختلفی که انگلیسها بر آنها حاکم بوده اند، سعی کرده اند برای آینده های دور، زمینه های شعله ور شدن مسائل منطقه ای را فراهم نگه دارند. یکی از آن پرونده ها ، مساله جزیره ابوموسی است. به عنوان کسی که سالها مسئول مذاکره با دولت امارات بودم، درشرایط فعلی که با سفر آقای احمدی نژاد به ابوموسی بار دیگر این پرونده به روی میز افکار عمومی آمده است تذکر چند نکته را مفید میدانم: ۱- قبل از هر چیز باید به این نکته مهم توجه کرد که چون هر سه جزیره به طور کامل در اختیار ایران است وایران از نظر سیاسی و امنیتی و نظامی عملا مثل همه قسمتهای خاک ایران بر آن جزایر نیز حاکمیت دارد، و از نظر حقوقی هم برای دولت و مردم ایران هیچ تردیدی در ایرانی بودن این جزایر وجود ندارد، هر نوع تشنج، سروصدای تبلیغاتی، بحث و گفتگو در مورد جزایر تنها به نفع کسانی است که میخواهند در مورد مالکیت این جزایر تردید ایجاد کنند. به همین دلیل هر وقت دولت جمهوری اسلامی به دلایل مختلف زیر فشار بیشتر قرار میگرفته یا با عوان حمایت از مالکیت ایران بر این جزایر، ویا به عنوان تردید در مالکیت ایران بر آنها این پرونده روی میز می آمده است. در حالی که وقتی ایران بر این جزایر حاکمیت کامل دارد و تردیدی هم در این مالکیت از نظر ایران وجود ندارد، تنها نیروهای منطقه ای و بین المللی هستند که از طرح این موضوع به عنوان ابزارهای ایذایی علیه ایران استفاده میکنند. به همین دلیل است که از هر نوع موج آفرینی و تشنج زایی و تبلیغات در مورد جزایر خلیج فارس، دشمنان ایران و حاکمیت سرزمینی ما بیشتر استفاده میکنند. برای ایرانیان تنب های کوچک و بزرگ و ابوموسی مثل قشم و چاه بهار و بندر انزلی و یزد و مشهد است. در گفتوهای دوجانبه معمولا طرف اماراتی وقتی آرامش طرف ایرانی را می دید، میگفت وضعیت شما که بر کل جزیره حاکمید و ما که اصلا در آن نیستیم خیلی فرق دارد. ۲- در مواقعی که روابط دولت مرکزی در ایران با قدرتهای جهانی تیره است وآنها دنبال بهانه گیری هستند، باید بیشتر از تشنج آفرینی و تبلیغاتی شدن موضوع جزایر پرهیز کرد. چون در این شرایط تبلیغات جهانی عملا به کمک امارات خواهد بود. در ماجرای اخیر دیدیم که غیر از دولت های عربی، حتی دولتهای آمریکا و انگلیس از رفتن پرونده جزایر به حکمیت بین المللی استقبال کردند و سعی داشتند یکبار دیگر به افکار عمومی جهانی اعلام کنند که حاکمیت ایران بر این سرزمینها مورد تردید است. در حالی که در شرایط عادی با حاکمیت حقوقی و حاکمیت عملی که ایران بر این جزایر دارد، تردید افکنی مجال پیدا نمی کند . در ایران سالهای اخیر، برآورده کردن نیاز دشمنان سیاسی در موارد زیادی یک عرف شده بود. نمونه بارزش وقتی بود که اسرائیل در همه دنیا تلاش میکرد تا ایران را اتمی نشان دهد و اعلام کند که سلاح هسته ای ادعایی بر ای نابودی آن کشور است، بحث نفی هولوکاست و نابودی اسراییل مطرح شد. رفتن به بخشی از کشور، کار طبیعی و حقوقی رئیس جمهور است. ابو موسی هم جزئ انفکاک نا پذیر ایران است اما اگر در نتیجه آن تردید افکنان بر حاکمیت ایران، در این شرایط سیاسی ازآن برای تردید در مالکیت ایران استفاده نمایند، کار ملت و تاریخ ایران دشوار میشود. ۳- ایران نمیتواند هیچیک از همسایگانش را نادیده بگیرد. امارات در بین همسایگان به دلیل اینکه عقبه اقتصادی تجاری ایران است،عملا دارای اهمیت بیشتری است . سیاست دوران اصلاحات این بود که تشنج در روابط را به حد اقل میرساند. در سایه این بهبود روابط، عملا موضوع جزایر از رسانه ها حذف می شد وچون ایران که کنترل جزایر را در دست داشت، از این سکوت سود می برد واماراتی ها هم در محدوده گلیم خود قرار داشتند، بهترین و کم هزینه ترین سیاست بود. عملا در این اواخر در بسیاری موارد در اجلاسها و کنفرانسها ، مصر و کشورهای دیگری مثل یمن که به پول این دعوا احتیاج داشتند بیشتر از امارات تلاش میکردند که مساله جزایر را مطرح نمایند. این سیاست باید با کشورهای عربی و به خصوص خلیج فارس در پیش گرفته شود. در ان دوران سه ملاقات رسمی من با شیخ زاید داشتم، توافق کرده بودیم که در هیچیک از آنان بحث جزایر مطرخ نشود. وزیر خارجه امارات به تهران آمد و در دیدار رسمی اش با آقای خاتمی بحث جزایر را نکرد. آنها البته فهمیده اند که در ایران نه تنها کسی نمی خواهد که کسی نمیتواند از یک وجب خاک ایران چشم پوشی کند. در کشورهای خلیج فارس در اختلافات مرزی، شیوخ میتوانندنقشه را تغییر دهند. همچنانکه در مواردی انجام شد. ولی در ایران چنین چیزی اصلا امکان پذیر نیست. ۴- تذکر این نکته هم ضروری است که سوئ تفاهم موجود تنها در مورد جزیره ابو موسی است که بر اساس توافقنامه اداره بخش کوچکی از جزیره در اختیار شارجه است.اما در نهایت حفظ امنیت کل جزیره ابو موسی با ایران است. تمام گفتگوهایی که من و یا دیگران که به طور رسمی از سوی ایران با اماراتی ها سخن میگفتند نیز در باره ابوموسی و آن بخشی که در توافقنامه آمده، بوده است و ایران همیشه برای عملی کردن تفاهمنامه ۱۹۷۱ آمادگی داشته است.در مورد دو جزیره دیگر اصلا از نظر حقوقی جزئی از هیچ یک از مذاکرات قرار نمیگرفته است.

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۱
مجلس پنجم و دولت اصلاحات، نقد ونه روکم کنی
اختلافات علنی و به هم ریختگی روابط مجلس و رئیس جمهور در هفته های اخیر ، جدا از مواضع مجلس و دولت شکل بسیار زشتی پیدا کرده است که بیش از آن که در آن رنگ و بوی اختلاف نظر های سیاسی متداول در جهان را داشته باشد، به نوعی لج بازی و برخوردهای رو کم کنی تغییر یافته است. اساسا از مجلس هفتم به بعد که دولت و مجلس در پوشه واحد اصولگرایی قرار گرفتند و کلی رجز خوانی شد که کشور از شر حاکمیت دوگانه نجات پیدا کرد و از این پس‪،‬ مجلس و دولت یک دست، آماده اند که به مردم خدمت کنند و مردم از بحث های سیاسی خسته شده اند و دولت و مجلس اصلاحات به فکر اقتصاد و معیشت و زندگی مردم نبودند، و خود را منجی اقتصاد و رفاه مردم معرفی میکردند ، اما خود آنان در عمل به مبتذل ترین نوع درگیری و مخالفت علنی دولت و مجلس رو آوردند و حتی دعوت مکرر رهبری انقلاب به دور شدن از این نوع اختلافات هم از سوی رئیس جمهور و مجلسی که تمام سرمایه آنان این بود که ادعا میکردند تابع بی چون وچرای رهبری هستند، کارگر نیفتاد. ریشه یابی این نوع زشت اختلافات موجود و نتایج شوم آن برای مردم را باید در عدم حضور اختلاف نظر های مبنایی و حزبی جستجو کرد. بی شک دعواهای موجود دارای ریشه و مبنای نظری نیست و از پایگاه اختلاف دیدگاه های سیاسی و یا اقتصادی نیست که باعث رشد جوامع است. اختلاف نظرهای سیاسی و مبنایی که در جهان وجود دارد و نوعا اقلیت و اکثریت پارلمانی و حزبی بر اساس ان شکل میگیرد، معمولا به رشد و یا حداقل نظارت دو طرف اقلیت و اکثریت بریکدیگرمنجر میشود و پدیده مبارکی است. در تاریخ معاصر ایران نمونه اش رابطه مجلس پنجم و دولت اصلاحات بود. رئیس مجلس در آن دوران رقیب رسمی انتخاباتی رئیس جمهور بود. در دوران انتخابات آقایان ناطق نوری و خاتمی برای اولین بار در تاریخ ریاست جمهوری رقابت جدی کردند. اختلاف نظر ها کاملا در دوران انتخابات روشن شده بود. هواداران با بیشترین قدرت، در برابر یکدیگر لشکر کشی کرده بودند . بی اخلاقی های فراوانی هم در دوران انتخابات وحود داشت. طبعا اگرجایی برای رو در رو قرار گرفتن شخصی وجود داشت، می بایست وقتی پس از انتخابات، یک رقیب رئیس مجلس شده و دیگری رئیس جمهور شده، بیشترین برخوردها و رویارویی ها شکل بگیرد. اما شاید یکی از بهترین دوران همکاری مجلس و دولت، در دوران مجلس پنجم و دولت اصلاحات وجود داشت. دلیل این همکاری که کاملا اختلاف نظرهای سیاسی و مبنایی هم در آن دیده می شد، این بود که هم رئیس مجلس از شخصیت و بلوغ سیاسی برخوردار بود و هم رئیس جمهور با شعار قانون مندی به قواعد بازی دموکراسی پایبند بود و با تحمل و مدارا، به فکر حل مشکلات مردم بودند و بی آن که هیچ طرف از باورهای خود کوتاه بیایند، زندگی دموکراتیک به نفع مردم را تجربه کردند. در آن دوران نطق های مجلس، در بسیاری از موارد علیه اصلاحات بود و شعارهای رئیس جمهور. دولت هم بر اساس شعارهای انتخاباتی آقای خاتمی فعالیت میکرد و نظرات خود را مطرح میکردند. با مواضعی کاملا روشن و متفاوت. مجلس و دولت از همه ابزارهای قانونی خود هم استفاده میکردند، اما هرگز این اختلافات به ابتذال کشیده نشد و هیچوقت نه مجلس احساس کرد که از جایگاهش تنزل کرده است و نه دولت تلاش کرد که با آن مجلس درگیر شود. حتی در همان مجلس پنجم، با همه اختلاف نظر هایی که در عرصه فرهنگ با وزارت ارشاد داشتند، و بر اساس حق قانونی خود وزیر ارشاد را استیضاح کردند، اما وقتی آقای مهاجرانی مشکلات را توضیح داد، و از عملکرد خود دفاع کرد، رای اعتماد مجدد گرفت. و وقتی هم که وزیر کشور، استیضاح شد و لب مرز رای نیاورد، و دولت هم بسیار ناراضی از این کار بود، اما این کار را حق قانونی مجلس می دانست و از ادامه همکاری منطقی مجلس و دولت کاسته نشد. اما در وضعیت فعلی که همه کسانی که در بدنه قدرت بودند و نظر متفاوتی با اصولگرایان داشتند، از صحنه سیاسی حذف شده اند و هیچ رقیبی وجود ندارد، اختلاف نظرها به این شکل مبتذل کشیده شده است. این ابتذال نشانه آن است که یک طرف و یا هردو طرف قواعد بازی دموکراتیک قانون محور را قبول ندارند. مردم و اصولگرایی هم قربانی اصلی این نوع اختلاف ها هستند. اختلاف های بی ریشه و رو کم کنی های غیر قابل قبول. در تاریخ بعد انقلاب، معمولا شرایط حساس که مرتب هم این شرایط تمدید می شد، دلیل همکاری های جریانات اصلی مدیریت کشور بود. در دوران کنونی که واقعا با فشارهای بین المللی، دلخوریهای بخش نخبه کشور،حوادث منطقه، و دهها عامل دیگر حتما یکی از آن دوران های حساس است، بدون اینکه اختلاف نظر مبنایی بین دولت و مجلس باشد، دو طرف بیش از همیشه مردم و مشکلاتشان را فراموش کرده اند و با ادبیات افشا میکنم، رو در روی یکدیگر ایستاده اند. میتوان از نوع همکاری مجلس پنجم با دولت و رئیس جمهور رقیب و عدم همکاری دولت و مجلس یک دست ، به خوبی به این نتیجه رسید که وقتی اختلاف نظرهای مبنایی در درون خیمه نظام به رسمیت شناخته شود، و اختلاف نظر قانون مند باشد و هر جزیانی مراقب دیگری باشند، وضع اقتصادی و سیاسی وفرهنگی و اجتماعی بهتری به نفع مردم شکل میگرفت . در دورانی که نظرهای گوناگون با مبانی روشن در درون حاکمیت باشد، نظارت هم معنای جدی پیدا میکند. هیچکس، نمیتواند از این اختلافاتی که شکل آن و دلایل آن کاملا بر فلسفه رو کم کنی بنا نهاده شده استقبال کند.

۲۰ فروردين ۱۳۹۱
دید و بازدید های سیاستمداران
دید و بازدید های عید در خانواده ها بیشتر در تعطیلات انجام میشود. ولی در حوزه سیاست معمولا در دو فرصت بعد ازپنجم و سیزده ، دید و بازدید ها صورت میگیرد. بعد از پنجم بیشتر دیدارها سمبلیک است. مسئولان عالیرتبه یک دید و بازدید میگذارند که خبرش پخش شود و ملت نگویند که مسئولان رفته اند یللی تللی. ولی بعدش خیلی هامیروند. اگر برای مسئولی ماموریت کاری خارجی در ایام نوروز پیش بیاد که نور علی نور. یادمه در آن سالها که در دولت بودیم، وزرا وقتی میخواستند سفر بروند میبایست از اعضای هیئت دولت اجازه بگیرند. اگر کسی برای اجازه در ایام نوروز تقاضای سفری را به دولت می آورد، چشمک و گوشه وکنایه همراه داشت. در میان مسئولن، البته رهبری انقلاب روند ثابتی دارند. سالهاست که تعطیلات نوروز را به مشهد میروند.یکبار در آن سالهایی که در ریاست جمهوری بودم یکی از نزدیکترین افراد به رهبری به من گفته بود که معظم له در سال دو سخنرانی استراتژیک دارند. یکی سخنرانی حرم امام در ۱۴ خرداد و دیگری سخنان ایشان در آغاز سال نو در مشهداست. به همین دلیل من همیشه با توجه بیشتری به سخنان ابتدای سال رهبری در مشهد گوش میکنم. اما ، معمولا روز ۱۴ که همه نخسی سیزده را به در کرده بودند، مسئولان رده دو و سه بدون قرار قبلی به دیدار سران قوا میرفتند. همه هم که کنار هم بودند. آن سالهای اصلاحات که من هم مجبور بودم به این مراسم بروم، مجلس هم در محدوده خیابان پاستور بود. یک ساعته می شد همه سران قوا و رییس مجمع را دید. و معمولا وزرا در همان محدوده به صورت پیاده پلاس بودند. ایام نوروز هم خیلی اختلافات سیاسی مطرح نبود. حالا را خبر ندارم. احتمالا همین جورا باشد. گرچه این سالها تفاوت تفکر سیاسی به تلخی کشیده و در مواردی اصل دید و بازدید وحتی در مواردی سلام وعلیک که فقط در چارچوب رعایت ادب قرار میگیرد، هم باید مورد مواخذه قرار گیرد. از مشکلات این دید و بازدیدها البته بیش از هر چیز روبوسی است. با ریش هایی که کمتر از سوزن نیست. به این ریش ها که خیلی در مسئولان رسمی گسترش یافته می گفتند همراه با مردم همگام با مسئولان.آن قدر ریش دارند که در بین مردم ریشو تلقی نشوند و در بین مسئولان بی ریش شناخته نشوند. نتیجه اش همان ریشهای تیغی هستند که روزانه در ایام عید باید شونصد بار به صورت مسئولان عالیرتبه مالیده شود. در آن سالها در حاشیه دیدارهای آقای خاتمی رئیس جمهور، ما هم صورتمون کلی قرمز می شد.امسال روز دهم در یزد با آقای خاتمی بودیم. کمی حس میکرد سرما خورده، بیشتر از سرما، از اینکه باید روز ۱۲ ام با این همه آدم دیده بوسی کند بیشتر دلخور بود.از این ها که بگذریم بهترین نماد نوروز دید وبازدیدهاست. دیدارها محبت را زیاد میکند. چه در بین مردم و خانواده ها و چه در بین مسئولان. نه به من الهام شده و نه با جن و جن گیر ارتباط دارم. اما امیدوارم که امسال، کشور آرامتر و نشسته تر اداره شود. و خشونت های سالهای قبل کمتر باشد. اگر هم نشود، امید داشتن که بد نیست. سالتون خیلی خوش

۱۰ فروردين ۱۳۹۱
سئوال و جوابهای تلگرافی آخر سال
روزهای آخر سال ۹۰ خبرنگاری از خبرگزاری مهر زنگ زد. تلفنی چند تا سئوال پرسید تا چند تا سئوال و جواب کوتاه و تلگرافی بکند. طبق معمول اول رفت سراغ اصلاح طلبی و پرسید: وضعیت اصلاح طلبان در سال گذشته را چگونه ارزیابی می کنید؟ گفتم: اصلاح طلبی یک واقعیتی درون جامعه ایران است که تحولات گذرا بر آن اثر ندارد اما در سال90 خیلی فرصت بروز نداشت. بلافاصله خبرنگار محترمه رفت سراغ رای دادن آقای خاتمی در انتخابات مجلس. رای دادن پر جنجالی که بخش عمده ای از هواداران آقای خاتمی رادچار ابهام کرده بود. پاسخ دادم: رای آقای خاتمی در افکار عمومی دنیا از نظر برد خبری با کل اخبار مربوط به انتخابات مجلس برابری کرد و این نشان دهنده این موضوع است که این جریان آرام چقدر مخاطب دارد. در پاسخ به این سوال که فکر نمی کنید بازتاب شرکت اقای خاتمی در انتخابات بدلیل اظهارات قبلی اش مبنی بر تحریم و حضور مشروط در انتخابات بوده است؟ اینگونه پاسخ دادم که بالاخره بازتاب فوق العاده ای داشت و مساوی با کل آرا بود. (گرچه معتقد بودم اگر مشاوران آقای خاتمی قبل از انتخابات می بایست فضا را برای رای دادن ایشان که من معتقد بودم در کانتکست وجودی و منظومه فکری وی رای دادن طبیعی بود، آماده میکردند، این شوک وارد نمی شد). خبرنگار از چهره سال ۹۰ پرسید. من همچنانکه افتد و دانی گفتم: احمدی نژاد از زمانی که آمده جنجالی ترین چهره سیاسی سال بوده است که سال گذشته نیز این عنوان را به خود اختصاص داد. در مورد آینده جریان اصلاح طلبی پرسید. گفتم این جریان باید مرز خود را با مخالفان نظام مشخص کند حتی اگر سران اصلاحات در صحنه نباشند. طبیعی بود که منظورم از مخالفان کسانی بودند که در فکرتغییر و براندازی نظام هستند. باورم این است که براندازان مسیر متفاوتی با اصلاح طلبان درون حکومتی دارند و به همین دلیل در پاسخ اضافه کردم: اصلاح طلبی جریان توانمندی است که اندیشه و تفکر آن در جامعه نفوذ دارد هرچند که نماینده ای در مجلس نداشته باشد. وقتی خبرنگار پرسید مهمترین اتفاق سال ۹۰ چیست، شاید به دلیل اعتیاد به اینترنت، پاسخ متفاوتی دادم و قطع اینترنت را مهمترین رخداد سیاسی سال 90 دانستم و گفتم: قطع و کم و زیاد شدن سرعت اینترنت در ایران اتفاق نادری در جهان بود که امسال زیاد شاهد آن بودیم. و اضافه کردم باتوجه به اینکه شغل های مجازی در ایران افزایش یافته است بازی با اینترنت و قطع و وصل کردن آن یک اتفاق نادر است که فقط در کشور ما روی می دهد.

۰۸ فروردين ۱۳۹۱
مشارکت مردها در خانه تکانی و زنها در جیب تکانی
اگر قرار باشد که این فرد اندکی بذله گویی را چاشنی کلمات خود کند و بخواهد هر سوالی را با همین لحن پاسخ دهد، جالب تر هم خواهد شد. مصاحبه خبرآنلاین با محمد علی ابطحی او را از زاویه نوروز به بحث کشانده است .... *** چرا مردان از ماه اسفند بدشان می آید ؟
مرد هم مرد قدیم. حداقل این قدر اقتدار داشت که ازاسفند بدش بیاید. حالا که فکر نمی کنم مردی جرات بد آمدن از اسفند را داشته باشد. خانه تکانی است و مردها چرا مردها همواره از خانه تکانی گریزان هستند و به هر شاخه خشکی آویزان می شوند تا خانه تکانی نکنند؟
والا چی بگم. شاخه های خشک که می شکنند و مرد ها تلپی می افتند تویخانه برای تکاندن همه آن. 
چرا شما از حضور در جلسات خسته کننده بودجه ای و حضور در هیات دولت استقبال می کردید اما حاضر نبودید در خانه تکانی کمک کنید ؟
دروغ چرا. من هیچوقت توی جلسات بودجه نمی رفتم. مباحث اقتصادی اطلاعات می خواهد. اقتصاد یک علم است. همین که هر کسی در مسایل اقتصادی اظهار نظر می کند می شود همین وضعی که هست. توصیه میکنم همه آدمایی که مثل من علم اقتصاد را نمی دانند به خانه تکانی در اسفند و یازده ماه دیگر سال بپردازند که مملکت درست شود. 
از ابتدای تشکیل زندگیتان تا کنون چند بار خانه تکانی انجام داده اید ؟
فکر کنم در این سی ساله حتما سه باری بوده. کلی مشارکت داریم ما مردها در امر خانه تکانی. همچنانکه خانمها مشارکت فعال دارند درجیب تکانی. 
ترجیح می دهید که چه قسمتی از خانه تکانی را انجام دهید ؟
چاقی است و هزار درد سر. سفره تکانی هم کار مهمی است. 
آیا تا بحال کمرتان موقع خانه تکانی، مصلحتی درد گرفته یا اینکه انگشتتان در رفته است؟
نه! کُشتی که نیست. خانه تکانی است. همین سوالات رو می پرسید که مشارکت در امر خانه تکانی کم می شود. 
آیا از رد کردن وسایل خانه و نو شدن آن و خالی شدن جیبتان استقبال می کنید ؟چرا مردها همیشه نسبت به این مساله اعتراض دارند ؟
 در این مساله من یاد یک ضرب المثل انگلیسی می افتم که هنوز اینقدر پولدار نشده ام که وسایل کهنه بخرم. در این امر خانمها معمولا دلشان نمیاید که وسایل قدیمی را دور بریزند! 
موقع سال تحویل چقدر عیدی می دهید به همسر و فرزندانتان ؟
بستگی به سال دارد. و به جیب مبارک. 
آبا تابه حال شده کسی به شما عیدی بدهد یا اینکه برایتان هدیه ای بخرد ؟
بعله. 
مسافرت کجا می روید و چه کسی این انتخاب را انجام می دهد، شما یا همسرتان ؟ خارج هم می روید؟ ارز را چطور تهیه می کنید؟ با هواپیما می روید یا ماشین شخصی؟
تصمیم به سفر را جمعی می گیریم. اما معمولا انتخاب با فرزندی است که در طول سال باید مدرسه برود و عید را تعطیل است. تعطیلات عید بیشتر برای خانواده ما براساس خواست کوچکترین عضو خانواده تنظیم می شود. چندسالی است که کلا خارج نمی روم؛ می دونید که! کلی هم خارجی خونم کم شده است. بر این اساس فعلا دنبال ارز هم نیستیم. داخله میرویم. پارسال بندر عباس رفتیم با هواپیما. امسال شمالی می شویم با ماشین شخصی. 


۲۷ اسفند ۱۳۹۰
تلخ و شیرینی های شخصی ۱۳۹۰
سال ۱۳۹۰ مثل هر سال دیگر گذشت.باز مثل هر سال دیگر دارای خوبی ها و بدی ها بود. طبعا برای هر ردی هم خوبی ها و بدی های متفاوتی داشت. گرچه بعضی خوبی ها و بدی ها در هر سال مربوط به سرنوشت کشور و مردم است و جنبه عمومی دارد. من خوبی ها و بدی ها را با نگاه خودم وبلاگی میکنم. گرچه هر چه فکر میکنم در مجموع از سالهای خوب نه برای من ونه مردم نبود. در وجه شخصی اش از شیرینی ها شروع میکنم. شیرینی و شادی حتی اگر کم باشد، مهمتر از انبوه تلخی هاست. شیرین ترین روز شخصی ام در سال ۹۰ به نیا آمدن صبا بود. نوه ی دومم که دختر بود و صد البته شیرین تر از تولد نوه دیگرم که پسر بود. پایان بردن اولین رمانم در ماههای اول سال ۹۰ هم برایم خیلی اتفاق مهم بود. اگر چه ناکام ماند و فعلا بایگانی است. اشنا شدن با مقوله فیلمنامه نویسی و شرکت در کارگاههای آن هم برایم تجربه جدیدی بود که به دنبال آندهها فیلم خوب و مطرح دنیا را دیدم و لذتی مضاعف بردم. همچنانکه سال ۹۰ قله افتخار آفرینی عرصه هنر و سینما بود که جدایی نادر از سیمین در اسکار و گلدن گلوب برای ملت ایران به ارمغان آورد و یک ملت را شاد کرد و غرورشان را احیا نمود. تاترهای قشنگی که دیدم و کتابهای رمان و خاطرات و بعضا علمی که در سال ۹۰ خواندم، خیلی برایم دوست داشتنی بود. زندگی آرام در کنار همسر مهربان و عزیز و فرزندان و اقوام خانواده و دیدارهای گهگاهی با پدرو رفع وابستگی نسبی به قرصهای آرام بخشی که از دوسال پیش شروع شده بود هم جلوه زیبایی از بودن بود. اینکه در این سال مثل همه دوستانم کمتر به سیاست اشتغال داشتم و برای اولین بار بود که قبل انتخابات از این دانشگاه به آن مناظره نمیرفتم و مصاحبه نمیکردم هم خوشحال بودم. آشنایی و گفتگوی گه گاه با دوستان خوب حقیقی و مجازی ام هم لذت دیگرم بود. اواخر سال هم کمی به فعال شدن موسسه دوست داشتنی کفتکوی ادیانم پرداختم و نهایتا با تلاش شخصی سی امین مجله اخبار ادیان را منتشر کردم و یادداشتهای پراکنده برای سایتم و مجلات نوشتم. سقوط دیکتاتورها هم خود به خود شادی آفرین است. در این سال رفتن ذلت بار قذافی و خلع علی عبدالله صالح و نشستن لبحند رهایی از دیکتاتور بر لب ملتهای لیبی و یمن هم شادی ای بود که همه ملتهای جهان در آن سهیم بودند. اما از نظر شخصی نقطه های تلخ ودردناک زیادی در سال ۹۰ داشتم. بدترینش یکی از دست دادن دوستان خوبم بود که در این پایان سال درد نبودنشان قلبم را فشار میدهد. نزدیکترین دوستم آقای صدوقی بود. خیلی سریع من را و همه دوستانش را تنها گذاشت. بعد از او دوستانم آقای منهاج و شیخ حسن ابراهیمی و آقای شریعتی رفتند. رفتن دوستانی مثل عزت الله سحابی و هاله عزیزش و هدی صابر مهربان اگر چه یک غم همگانی بود و برای من به دلیل آشنایی با آنها سنگین بود و تلخ. نبود دوستان قدیم و ادامه زندان و حصرشان هم تلخی دیگر سال ۹۰ بود که دلم برای همه شان تنگ بود. در میان همه شان البته به دلیل دوستی بیشتر، برای آقای کروبی و مصطفی تاجزاده بیشتر دلتنگی داشتم. این قدر دلتنگشان میشوم که به طور متناوب خواب این دو نفر را می بینم. خدا کند که سال آینده این بحران و غصه ها تمام شود. در صحنه عمومی هم خوبی های سال ۹۰ برای کشور سال خوبی نبود. تحریم های پشت سر هم، برای مردم کمر شکن بود. تحریم هایی که جز مردم کس دیگری تاوان آن را نمی دهد. دود دعواهای سیاسی در میان گروههایی که همه از یک طیف بودند و قرار بود با بیرون راندن رقبای غیر همفکر مملکت را گل و بلبل کنند، هم به چشم مردم رفت. نوسانات بازار ارز و طلا و اقتصاد و آشفته و گرانی های خارج از هر عرفی نمونه های آن بود. یکی از نمونه های بی توحهی به وضع کشور، اختلاس تاریخی ۳۰۰ هزار میلیاردی بود. مدیریت کشور مثل دو سال گذشته به شکل ایستاده و برای شرایط بحرانی بود. کشور نیاز به آرامش و مدیریت نشسته و مهربان دارد. ترور دانشمندان هسته ای کشور که سرمایه های ملی بودند و انفجار خونبار پادگان سپاه هم جزو غم های ملی بود. در سال ۹۰ برای اولین بار بود که رئیس جمهور کشور مورد سئوال و بازخواست مجلس قرار گرفت. مجلسی که در غیاب اصلاح طلبان شکل گرفته بود و برای اولین بار در آن شعارمرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی دادند. و هرچه در توان بود در سالهای پیشین از سوی همه جبهه اصولگرا به پای این رئیس جمهور ریخته بودند. همین ها چاره ای جز استفاده از ظرفیت قانونی سئوال علنی از رئیس جمهور ندیدند. و در جلسه سئوال، به جای جواب شوخی های آقای رئیس را شاهد بودند که با ادبیات ویژه ایشان پاسخ سئوالات خود را دریافت کردند. و آن هم چه پاسخ هایی. من به سال ۹۱ خوشبینم. بالاخره اولین انتخابات بعد از انتخابات پر حادثه ریاست جمهوری برگزار شد. آقای خاتمی هم با هدف شفاف کردن مرز اصلاحات درون نظام با آنها که نظام را قابل اصلاح نمی دانند در انتخابات شرکت کرد. این برای حاکمیت موفقیت بزرگی بود. عقل و منطق حکم می کند که موفقیت را باور کنند و کشور از اضطراب امنیتی بودن بیرون بیاید. در هر حال حتی اگر توهم هم باشد، امید به شاد بودن ملت، و استفاده صحیح از منابع ملی برای پیشرفت و سربلندی کشور تنها کاری است که از ما بر می آید.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2012, Webneveshteha.com. All rights reserved.