۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۳
انتشار در: وبلاگ شادی شاعرانه
پوکر روباز

.. صحبت سر آقاي ابطحي بود .. و معلمان پرورشي خوبي که از در دوستي در مي آيند و سوالي که آيا فرصت را قدر مي دانند هنوز يا نه ؟ .. اينرا اشاره اي کنم و در نوشته اي ديگر به تفصيل بنشينم..

گرامي ، من فکر مي کنم ديگر آنقدر بزرگ شده ايم که جامعه را جامعه شناسانه و روحانيون و مردم را نه از يک زاويه که از زواياي مختلف ببينيم .. اگر خودت دايره اي بکشي به مرکز زندگي ، بي شک امثال ابطحي را در مرزهاي دروني اين دايره خواهي ديد .. منصفانه اگر مرور کني ، و اشتياق اش را به لوازم و ابزارهاي مدرن ، بيقيدي نسبي اش را نسبت به شعارها و آرمان هاي دگم ، ايمان ساده و عرفي اش و نه ايدئولوژيزه و مسخ شده اش را و همچنين لذت اش را از خوردن و بي پروا بيان کردن اش را که بنگري ، آنرا در دايره انسان هاي زميني خواهي يافت ..

اما ابطحي و خاتمي همانگونه که گفتم يک اشکال بزرگ دارند و آنهم اينکه با همان تفکرات خاص مذهبي شان و با همان خداي صورت يافته ذهني ، بدون هر گونه بازسازي يا دوباره سازي اش به وادي اصلاح آمده اند.. دلبستگي هايشان هنوز به آنسوهاست ، گاه حتي به آسمان .. عرفي هستند و حتي عامي .. مثلن اگر خوانده باشي در ايام محرم زيارت عاشور را در وبلاگش نوشت ، در حاليکه اين زيارت نامه ، سرشار از توهين و فحش است و قطعن به يک اصلاح طلب طرفدار کثرت و آشنا به دنياي اعراب نمي ماسد .. بي آلايش است ، و از نگاه خود و اطرافيانشان بسيار صادق .. يک اشکال عمده اما به تعريف صداقت بر مي گردد.. اينها هر چه که به فکرشان مي رسد، صادقانه مي گويند و خود بهتر مي داني که هر حرف صادقانه اي ، هميشه از روي انديشه اي ژرف و عميق نيست .. هميشه عاقلانه نيست و چه بسا زمينه ساز جهلي بزرگ نيز شود...

 لینک مطلب

 

© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.