۲۷ فروردين ۱۳۸۳
انتشار در: روزنامه شرق
از بیهقی تا ابطحی

محمد رهبر: اگر بيهقي نبود چه طور مي توانستيم بدانيم حسنك وزير در آن روز واقعه اي كه به مسلخ مي بردندش «موي ماليده» داشته است و كفش نويي به پاي كرده و سخت نظيف و مرتب به پاي چوبه دار مي رفته. بيهقي حالات احتضار حسنك، وزير مورد غضب سلطان مسعود را آنچنان توصيف كرده است كه حالا در اين سرقرون مي شود چشم هامان را ببنديم و همه چيز را ببينيم. بيهقي به عنوان يك مورخ كه كار ثبت تاريخ را در نبود تمام رسانه هاي گفتاري و شنيداري و ديداري روزگار ما بر عهده داشته موي به موي به تشريح سر تا پاي حسنك پرداخته، جزيي نگر و واقع بين و فارغ از خيال پردازي هاي مالايطاق.

از حسنك چيزي به ياد ما نمانده جز همان فصلي كه بيهقي به قول خودش نبشته است. حالا اين مقدمه را فراموش كنيد، نمي خواهيم بگوييم كار بيهقي نمونه اي است از گزارش شخص نوشتن. اين را بايد اذعان كرد كه اصولاً پرداختن به شخص در آن شكل و شمايلي كه ما امروز در مطبوعات جهاني و وطني داريم آني نيست كه بيهقي پرداخته است، اصولاً كار بيهقي گزارشي از شخصيت است. حسنك به عنوان وزير يك دولتمرد و در آخر سرعبرتي و پندي از بي وفايي جاه و مقام و غداري دنيا منظور بوده است و آن چيزي كه گزارش شخص مي گوييم مفهوم مدرني است كه از پس زير و زبر شدن نگاه به هستي شكل گرفته است. بيهقي به عنوان ناظر تاريخ به نظاره حسنك مي پردازد. قرار نيست از آنچه در سر افكار عمومي مي  گذرد (البته افكار عمومي هم از آن حرف ها است كه نبايد به عهد سلطان مسعود  الصاقش كرد) درباره حسنك چيزي بپرسد و بنويسد.

ما نمي دانيم پس از حسنك بر سر خاندانش چه رفت حسابش را بكنيد اگر فالاچي در زمانه مسعود و شهر غزنين بود چه مي كرد. خيال پردازي نكنيد فالاچي هيچ كاري بيشتر از بيهقي نمي توانست انجام دهد. نه مردم آن زمان علاقه اي داشتند تا از زير و بم زندگي حسنك يا مسعود چيزي بدانند و نه به هيچ ضرب و زوري مي شد در آن دستگاه و امارت براي خبرگيري و دنبال كردن چنين خيالاتي رسوخ كرد، يادمان باشد كه جناب بيهقي از كارپردازان عاليجناب بونصر مشكان بود و از خدم و حشم محمود و مسعود غزنوي.

برگرديم به عصر معاصر؛ ما همچنان در اين جرايد و روزنامه هاي وطني با آنچه مواجهيم شخصيت است و نه شخص، خبرنگاري كه مي خواهد درباره يكي از رجال، بگذاريد دقيق تر بگوييم مثلاً رئيس جمهور خاتمي، گزارش شخص بنويسد نمي تواند پاي در كابينه بگذارد و عصبانيت هاي رئيس جمهور و اخم و تخم هاي احتمالي اش با وزرا را ببيند، آنچه از مقامات به مطبوعات مي رسد البته چهره هاي رسمي است مگر عكاسي ذوقي به خرج دهد و در سازمان انتقال خون كاشف به عمل آيد كه خاتمي كمربند مي بندد. نفوذ به پس پرده قدرت، اگر بشود چنين لقبي به آن داد، باز از امثال بونصر مشكان ها برمي آيد.

بايد ابطحي بود تا با خاتمي و كابينه و سرشناسان سياست زيست و باز بايد ابطحي بود كه بنابر خصلت هاي شخصي وبلاگي راه انداخت و عكس هاي موبايلي بر آن گذاشت تا مثلاً لبخند خرازي را ببينيم و شخصيت ها را در صورت شخص ببينيم، هنوز كار دارد و جا دارد تا دوربين هاي ديجيتال و حرفه اي به جايي برسند كه ابطحي رسيده است. پس بهتر است همچنان گزارش شخصيت بنويسيم و نه گزارش شخص

 

لینک مطلب

© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.