۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۶
انتشار در: تیتر آن لاین
من،ابطحی،آلزایمر

 

بعد از خواب بی موقع بود که احساس صمیمیت زیادی با آقای ابطحی پیدا کردیم !! به هر حال ما پست افتخاری یک کارگردان را هم در کنار سایر مسؤولیت ها به ایشان داده بودیم. نمیدانم کتاب های جذاب کتابخانه دفتر گفت و گوی ادیان نظرم را بیشتر جلب کرده بود یا فراموش کردن های وقت و بی وقت ابطحی و اصرار اینکه تو بگو ،چی بود؟! آخه من اگر میدانستم که این همه اصرار برای گفت و گوی حضوري نداشتم!

 

من،ابطحی،وب نوشت: 

 آشنایی من با اینترنت به سال ۷۱ بر میگردد. به ذهنم رسید که سایت را میشود به عنوان یک حلقه ارتباطی با مردم تبدیل کرد و دلم ميخواست مردم عکس های متفاوتی که از مسئولین داشتم  را ببینند. اینجا بود که طرح اولیه وب نوشت شروع شد.چیزی که برایم مهم بود این بود که میخواستم در سایت "خودم"  باشم. بدون توجه به مسئولیت های رسمی و حقوقی ام. تا به حال ۲ کتاب از مجموعه نوشته هایم در وب نوشت را چاپ کردم  و سومی هنوز مجوز چاپش را از ارشاد نگرفته است. سه تا دختر دارم،دختر کوچکم ۱۰ ساله است و دو تای دیگر بعد از ازدواجشون تنبل شدند و کمتر به اینترنت سر میزنند. 

 

من،ابطحی و کارگردانی خواب بی موقع:

 از همان روزی که تلویزیون خبر را اعلام کرد،خیلی از مجلات تماس گرفتند و تقاضای مصاحبه کردند.رضا کیانیان هم تماس گرفته بود و از کار می پرسید.حتی روز پنجشنبه هم روزنامه آفتاب یزد دوباره این خبر را اعلام کرده بود.هرچند که کارگردان هیبت خاصی دارد، اما از روزی که بحث "خواب بی موقع" پیش آمد، انجام این کار (کارگردانی) ذهنم را مشغول کرده است، وسوسه شدم که فیلمی راجع به "انتخابات" بسازم. 

 

من،ابطحی،اخراجی ها:

 اگر قرار بود فیلمی بسازم،نه "اخراجی ها" را می ساختم و نه "سیصد"، همان "خواب بی موقع"را می ساختم. سیصد را از تلویزیون و اینترنت دیدم و اخراجی ها را در سینما. چون خندیدن را دوست دارم و فیلم را به این منظور میبینم،اخراجی ها نظرم را جلب کرد.آره!اخراجی ها بهتر بود.

 

من،ابطحی و اعتراض به سیصد:

 هم زمان با چهارشنبه سوری بود که در وبلاگم راجع به سیصد نوشتم،خلاصه اش هم این میشد که: ایرانی ها سنت هایشان را حفظ میکنند و تحت هر شرایطی کنار هم باقی می مانند.اعتراض به فیلم سیصد هم نشانه بارز یک همبستگی است، البته ما نمیتوانیم عملکرد بعضی از مسئولین را در سرعت بخشیدن به این فیلم ها نادیده بگیریم.این پست من در کیهان چاپ شد و اخبار ۲۰.۳۰ هم با کنایه "سیاست مداری که به وبلاگ نویسی معروف است" موضوع را عنوان کرد. 

 

من،ابطحی،سیوند:

 "سیصد" میاید و میرود،هرچند تاثیرش را میگذارد اما در واقع هیچ لطمه ای به تاریخ پر افتخار ایران نمیزند،اما هرچه تاریخ میگذرد،برخی چیزها اهمیت بیشتری پیدا میکنند و باید برای جلوگیری از تخریبش تلاش کرد،اما در مورد "سیصد" ها نمیشود کاری انجام داد.بحث "سیوند" هم باید کارشناسی بشود،که آیا اگر این آبگیری محدود و با توجه به استانداردها باشد،حفظ پاسارگاد امکان پذیر است یا خیر؟ساخت "سیوند" از ۴۰ سال پیش مورد بحث آدمهای مختلف در دولت های مختلف بوده است،در اواخر دولت آقای خاتمی از یونسکو آمدند و تحقیقات مفصلی را در این زمینه انجام دادند.فکر میکنم اگر یونسکو گزارش مستقل خود را در این مورد ارائه بدهد،خیلی از شبهات از بین میرود و نتیجه آبگیری مشخص میشود.اما با توجه به اینکه آقای مشاعی یک ماه قبل اعلام کرده بود که سیوند آبگیری نمیشود و یک مرتبه آبگیری شد،احتمال کارشناسی شدن موضوع وجود دارد.اگر سیوند به آثار باستانی پاسارگاد آسیب می رساند، باید آب گیری متوقف شود. سد را می توان همه جا زد ولی تاریخ و هویت کشور را نمی توان بازسازی کرد. 

 

من،ابطحی و خاتمی: 

اوایل سال ۶۱ بود که برای اولین بار با خاتمی آشنا شدم.در آن زمان من مدیر رادیو و ایشان نماینده مجلس و رئیس کیهان بودند.به هر حال همفکر بودیم و در جلسات فرهنگی با هم ملاقات میکردیم.بعد از مدتی قرار شد که من جانشین ایشان در کیهان بشوم.در سالی که خاتمی رئیس ستاد تبلیغات جنگ بود،من مسئول اخبار رادیو بودم،در ارشاد معاون بین الملل خاتمی بودم و این رابطه کاری ما کم کم خانوادگی شد.سال ۷۶ هم که آقای خاتمی نامزد ریاست جمهوری بودند من کارم در لبنان را رها کردم و به ایران آمدم تا کنار ایشان باشم 

 تا به امروز.... 

 

http://www.titronline.com/content/view/248/11/

 

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.