۱۲ فروردين ۱۳۸۴
انتشار در: سایت دبش
گپ و گفت نوروزی با آقای محمدعلی ابطحی در مقام «آق ممدلی»

 

ولله،آنقدر شما خودتان وب نوشته اید و همکاران ما با شما مصاحبه کرده اند که نمی دونم از کجا شروع کنم. وجدانا اگر خود شما در چنین موقعیتی می خواستید یک سووال جنجالی از کسی مثل محمدعلی ابطحی بپرسید، چی می پرسیدید؟

می پرسیدم که ... نمی دونم والله. جوابم نمی د م پس.

وبلاگ نویسی را بیشتر دوست دارین یا مشاورت ریاست جمهوری را؟ دردسر کدامیک بیشتر می تونه باشه؟ مشاورت که کار نیست. رئیس جمهوررا دوست دارم. به عنوان یک دوست. وبلاگ نویسی را هم خیلی دوست دارم.

در مورد هر کدام از کلمات زیر، اولین چیزی که به ذهنتان می رسه، چیه؟

آمریکا= نمی گم
اسفناج = برانی
اکبر گنجی = دلم می گیره
سید محمد خاتمی = دوستش دارم
اضافه وزن = غصه ام می گیره
کوی دانشگاه = نامردی
رضاشاه = قلدری
شله قلمکار = سیاست
کاندولیزا رایس = تأمل
حسین شریعتمداری = خشونت
پارچین = تسلیحات نظامی
اینترنت = دنیای امروز
سید ابراهیم نبوی = اندیشه پنهان شده پشت لبخند
خفن = خیلی ها

حیف نیست آدمی به خوش فکری شما، اینهمه اضافه وزن داشته باشه؟

چرا. ولی رژيم گرفتن هم خیلی سخته.

پدر، همسر، خواهر و برادران و فرزاندانتون شما را در منزل با چه نام یا لقبی صدا می زنند؟ آقای خاتمی چی؟ ایشان وقتی خودمانی هستید شما را چطور خطاب می کنه؟

پدرم، خواهرم و برادرانم از بچگی به هم می گفتن : آق ممدلی. همسرم هم متفاوت صدام می زنه. بچه ها هم می گن بابا. آقای خاتمی هم اکثراً می گه: آقای ابطحی، گاهی هم که سر حال باشه می گه آس ممدلی. راستی چرا از مادرم نپرسیدید؟ من خیلی مامانم را دوست دارم.

یا کتابهای حضرت ابوی را تا به حال خوندین؟ میشه راست و حسینی و خیلی صریح نظرتان را در مورد اونها بگین. قول شرف می دم که به گوش ایشان نرسونم!

پدرم هم اهل اینترنته. به گوشش هم می رسه. آدم همیشه باید به پدر و مادرش احترام بگذارد.

به نظر شما شایعه دعوت حضرتعالی از گوگوش، چطور و چرا ساخته شد؟

مثل بقیه ی شایعه ها. چه می دونم.

گمان می کنم خانواده شما و همینطور خانواده همسر شما در مشهد، متعلق به سنتی ترین طیف روحانیت باشن. چطور شما این طور از کار دراومدید؟!

مگه من چمه؟ خیلی هم خوبم.

اگه فرزند شما تصمیم بگیره که هیچوقت در زندگی ازدواج نکنه، چه فکری می کنین؟ چه کار می کنین؟ چی می گید؟

حالا که ازدواج کرده اند. در آن صورت هم فرزند بهترین هدیه خداست. با عشق و علاقه به تصمیمش احترام می گذاشتم.

آیا تا به حال (از دوره کودکی به بعد) با کسی کتک کاری کرده اید؟ ماجرا چی بود؟ زدید یا خوردید؟ (طرف را نمی گم، منظورم کتکه!!)

آهان. از اون جهت. کتک نزدم. یادم نمی آید. فقط یک بار سال انقلاب تو شهربانی رودسر حسابی خوردم. کتک را می گم ها.

لباسی که روز عید می پوشین چیست؟ چقدر قیمت داره؟

ما ها که نمی تونیم مد بپوشیم. قبا و عبا هم که فرق نمی کنه. پارچه ها فرق داره. اصلاً هم دستم تو قیمت پارچه نیست.

اگر دزد وب نوشت را پیدا کنید دوست دارید کجاش را قطع کنید؟ دست؟ گردن؟...

دزدش که گم نیست. از اول هم پیدا بود. کاریش هم نمی شود کرد. اونا جائی از ما قطع نکنند، ما زور قطع کردن نداریم.

اگر همین الان ناگهان در یکی از مکانهای زیر قرار بگیرید، چه می کنید؟

گوانتانامو: ما را چه به آنجا ها
جزایر قناری: به آواز قناری گوش می دم. راستی قناری هم داره؟.

پنج راه پایین خیابان مشهد: می رم طرف حرم. من امام رضا خیلی دوست دارم.
کاخ سفید: اسغفرالله
تل آویو: بیشتر استغفرالله
سان فرانسیسکو: منظورتان شهر سانفرانسیسکوست دیگه؟ خوب می رم گردش.
رآکتور اصلی نیروگاه اتمی بوشهر: به پیچ و مهره هایش نگاه می کنم.

از هشت سال گذشته، برای شما کدام سال از همه شیرین تر و کدام سال از همه تلخ تر بود؟چرا؟

سال 78 خیلی شیرین بود. گمان می کردم که نقش بسیار تأثیر گذاری در تاریخ کشور دارم. امید جوونا خیلی می توانست شادی بخش باشد.

تلختر از همه هم: سال 83. به خاطر انتخابات مجلس هفتم که می دیدم جمهوریت در حال له شدن است.

همانطور که مستحضرید، بسیاری آرزو دارند سال آینده شما را پشت میله های زندان ببینند؛ آیا فکر می کنید آرزوی آنها برآورده بشه؟

بی خود کرده اند که چنین آرزویی می کنند. بگو زبانشونو گاز بگیرن.

لینک مطلب

 

© Copyright 2003-2022, Webneveshteha.com. All rights reserved.