۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۴
انتشار در: وبلاگ نقد وب نوشت
وب نوشت ابطحی و شفافيت در انتخابات ۸۴

 

يادداشت بيست و سوم بر نقد وب نوشت ابطحی

زمانی فردریک نیچه در دشواری کار اندیشیدن در مسایل ژرف و مرد افکن گفته بود که داستان فیلسوف به مانند خری می ماند که نه میتواند بار خود را حمل کند و نه بیندازد .من نیز امروزه که فصل انتخابات 8۴ و زمستان سرد اصلاحات و دشواریابی توسعه سياسی در ایران است، قصه گذار کشور را به شاهراه توسعه به مانند همان داستان خر نیچه میدانم که نه میتواند بار اصلاحات را پیش ببرد و نه میتواند آن بار سنگين را زمین بگذارد.لذا سوال اساسی اینجاست که چرا مسیر تحول سیاسی در ایران همواره بر گردنه هایی برمی خورد که عبور از آن به سادگی میسر نیست؟

به نظر می آید که یکی از بزرگترین موانع توسعه سیاسی در جامعه ، ناشی از   نقاب های چند لایه شخصیت های سیاسی است.در واقع در جامعه سیاسی ایران برخلاف کشورهای مدرن و توسعه یافته ،  شخصیت های سیاسی نقاب دار بر جامعه حکومت میکنند ، نه احزاب يا اندیشه های منسجم حزبی. بر این اساس هر شخصیت سیاسی درايران بر چهره خود یک نقاب تو در تو  مینهد و پیوسته این نقاب را به اقتضای شرایط سیاسی  ،  تغییر میدهد. در این راستا ، رسانه ها و فعالان سیاسی نیز به سبب عدم ژرف نگری و  به قول مولانا آخور بینی، و با توجه به شرایط پیش آمده ، به جای رفتن به سوی شکل گیری تفکر جمعی/حزبی ، به سراغ نامهای بزرگ میروند ، نامهای که فراجناحند( واژه ای که من هیچگاه معنای آنرا نفهمیدم )،نامهایی که باید درست شوند، نامهایی که باید مرزهای سیاسی آن مشخص گردد. شاید بد نباشد که به تحلیل روزنامه شرق در مورخه 1384/01/24 به قلم مهران کرمی تحت عنوان « هاشمی و مخالفانش » نظری بیندازیم و ببینیم که چگونه با مهارت تمام نویسنده یادداشت این وجه هاشمی را بزرگ جلوه میدهد:

« هاشمى در هر مقطعى كوشيده است يكى از وجهه ها و ويژگى هايش را بروز و اولويت دهد و درست به همين دليل است كه بسيارى كنجكاوند بدانند در انتخابات آينده رفسنجانى كداميك خواهد بود،اصلاح طلب محافظه كار يا محافظه كار اصلاح طلب؟ از قضا همين پيچيدگى شخصيت است كه او را به نماد هزارتويى جمهورى اسلامى تبديل كرده است و بى جهت نيست كه خيلى ها او را معادل جمهورى اسلامى مى دانند.هاشمى پيش از انقلاب، هاشمى زمان انقلاب و جنگ، هاشمى سازندگى،هاشمى زمان اصلاحات و اينك هاشمى جديد كه میخواهد به بازسازى وجهه خود و جمهورى اسلامى در ميان مردم و در انظار جهانى همت گمارد. »

حقیقتا من یکی از مواهب دوم خرداد را همواره شفاف شدن چهره ها و جناح های سیاسی میدانستم و آن رخداد سترگ را گامی به پیش در اين وادی به حساب می آوردم.با این همه نمیدانم که در انتخابات 84 چرا خر اصلاحات یکبار دیگر در باتلاقی دیگر نشسته است .این نماد هزار توی شخصیت های سیاسی ديگرچیست؟ چرا روزنامه شرق ، به عنوان یک روزنامه اصلاح طلب که زمانی دم از جامعه مدنی و شفافیت در عرصه سیاسی میزد، امروز به سراغ  پدر سالار ها و چهره هزار تو روی آورده است؟چرا مردم نباید بدانند که چهره واقعی اشخاص سياسی چیست؟کجا رفت آن آرزوهای جامعه مدنی و شکل گیری نهادهای سیاسی و اجتماعی که در آن انديشه ها حکومت ميکردند نه اشخاص؟ کاندیدای واقعی هر حزب و جناح سیاسی کدامست؟ بنابراین امروزه به روشنی می بینیم که دوباره فصل شفاف بودن اشخاص و رسانه های سیاسی به مغاک رفته است . تا حديکه روزنامه های خوش انديشی همچون شرق به دليل عدم شفافیت حزبی در انتخاب کاندبداهای اصلاح طلب ، به هزار حیله قلمی و ژورنالیستی ، دیگر بار به سراغ آن دوران تاریک رفته اند. و این تاریک اندیشی  و عدم شفافيت حتی سبب شده است که مردمی که خواهان تداوم اصلاحات هستند، به درستی نمیداند که باید کدام کاندیدا را باید برگزیند.

براساس آنچه بیان داشته شد ، اکنون می توان به تحلیل رفتار سیاسی سید محمد ابطحی در وب نوشت نيز پرداخت. در تحلیل حاضر میتوان مشخص نمود که در انتخابات ریاست جمهوری 84 ، ابطحی تا چه میزان ، به عنوان یک کسی که خود را اصلاح طلب میداند، از شفافيت برخوردار بوده است. در واقع از آنجایکه ابطحی در مقام یک اصلاح طلب و در سپاه دوم خردادیها بوده ، همواره در ذهن خوانندگان وب نوشت این پرسش جوانه میزند که ابطحی در انتخابات 84 به چه کسی رای خواهد داد .برای پاسخ بدین امر چند فرضیه قابل طرح است:

۱- ابطحی به هاشمی رفسنجانی رای نخواهد داد.

۲- ابطحی به لاریجانی، قالیباف و احمدی نژاد رای نمی دهد.

۳- ابطحی به کروبی رای میدهد.

۴-ابطحی به معین رای میدهد.

۵-ابطحی به شخص دیگری رای خواهد داد.

۶- ابطحی رای سفید خواهد داد.

۷- ابطحی رای نخواهد داد.

پاسخ به هیچکدام از این فرضیه ها ساده نیست و شاید بتوان گفت عملا غیر ممکن است.با این همه اگر ابطحی در یک جامعه دموکراتیک و حتی یک شخصیت دموکراتیک بود ، اصلا آدمی نیاز به فرضیه سازی نداشت.در واقع در یک جامعه دموکراتیک، افراد سیاسی در سطح سید محمد ابطحی که معاون ریس جمهور بوده ،نمی توانستند  شفاف نباشند ، چرا که در غيراين صورت  در صحنه سياسی نمی ماندند . در واقع در نظامها دموکراتیک، افراد سیاسی مستقل و فرا جناح وجود ندارند و هر شخصیت سیاسی مشخص می نمايد که به چه کسی رای میدهد و از چه کسی حمایت میکند. به عبارت دیگر سید محمد ابطحی به عنوان یک شهروند عادی حق دارد که در انتخابات هر گونه رفتاری داشته باشد، ولی به عنوان یک فعال سیاسی نمی تواند به هر سازی که دلش خواست برقصد.

بنابراین در جامعه ما هیچ بعید نیست که سید محمد علی ابطحی ، برخلاف جناحی که از آن برخاسته است و همانند روزنامه شرق و برخی دیگر از اصلاح طلبان ، یکدفعه از تمام آمالهای خود دست بشوید و برگردد به همان دوران پیش از انتخابات 76 و همچون روزنامه شرق با قلمی خوب ،سخنان ناپخته و غیر مدرن را به مردم القا کند، چرا که  مردم - به قول فردریک نیچه -  آنچه را که خوب بیان می شود باور می کنند، نه آنچه را که درست باشد و يا ممکن است سید محمد علی ابطحی به جای دفاع از جنبش اصلاحات،گوشه ای بنشیند و برای اینکه برخی از فرصت ها و مقامهای احتمالی را از دست ندهد، آرام آرام  و با احتیاط کامل در عرصه حضور یابد ، و امکان دیگر آنست که ابطحی بر خواسته هاو  اندیشه های اصلاحات پای بفشارد و هزینه تمام این حقیقت خواهی را بدهد. من همه اینها را در نبود احزاب قدرتمند ، شفاف نبودن انديشه های سياسی و ضعف در تربیت شهروندی و آموزش رای دهندگان ،ممکن ميدانم .

وب نوشت ابطحی ، انتخابات ۸۴ و حافظه تاریخی

يادداشت بيست و دوم بر نقد وب نوشت ابطحی

تمدن آفریقا  که مصر را به عنوان يکی از تمدنهای اسرار آميز در خود جای داده است ، یکی از بزرگترین تمدنهای بشری بوده و هنوز رخدادهای تاريخی بزرگی را در خود پنهان داشته است .در ایام باستانی کوششهایی برای نفوذ به عمق این قاره انجام شد. هرودوت در قرن پنجم قبل از میلاد و هیئت اعزامی نرون ( امپراطور روم ) در قرن اول بعد از میلاد، هردو برآمدند تا یکی از معماهای قدیم یعنی کشف منبع نیل را حل کنند، ولی ناکام ماندند.با اين همه، تمدن آفريقا که تا اوايل قرن 15 میلادی ناشناخته و نفوذ به آن به دلیل موانع بی شمار طبیعی غیرممکن می نمود، به مدد علوم جديد، امروزه زوایای جغرافیایی ومنطقه ای آن بر همه آشکار شده است.

اما  برای مورخان تاریخی  که به کند و کاو در تاریخ بشری مبادرت می ورزند، تمدن بشر تنها در جفرافیای محیطی خلاصه نمی شود، بلکه جوهره و عصاره تمدنها در فرهنگ و تاریخ  زندگی جمعی است. در واقع شناسايی جغرافيای يک تمدن بسيار ساده است تا شناسايی فرهنگ و آداب و رسوم يک تمدن که در اعصار بسيار دور رخ داده است. لذا سوال اینجاست که امروزه  تمام آشنایی که ما از فرهنگ و مجموع آداب، رسوم و باورهای تمدن آفریقا داریم ،   مبتنی بر چه منابعی است؟ آشنایی ما از تاریخ سیاسی و اجتماعی تمدن آفریقا برخاسته از کدام منابع است؟

بر اساس پژوهشهای صورت گرفته توسط یونسکو،  تمدن آفریقا  فاقد یک تاریخ مکتوب است و بخش عظیمی از آنچه که ما راجع به این تمدن میدانیم ، برخاسته از یک « تاریخ شفاهی » است که از نسلی به نسل دیگر تکرار می شود و هر آفریقایی ، در سینه ، تاریخ تمدن  خویش را به همراه دارد. لذا این نوع نگاه داشت تاریخ، اگر چه همواره در خطر  تحریف و  حذف تاریخ است، با این حال ،این نوع انتقال تاریخ سبب شده است که مردم از حافظه تاریخی بسیار قوی برخوردار باشند.

وضعیت تاریخی در تمدن آفریقا برای ما که از حافظه تاریخی چندانی برخوردار نیستیم ،  بسیار آموزنده می تواند باشد. در حقيقت نکته ای که در تمدن ایران چندان بدان توجه نمی شود ، اينست که  مردم ، با تاريخ گذشته و معاصر آشنایی اندکی دارند و همین ضعف در حافظه تاریخی سبب شده است ، بارها یک راه ناهموار را چندین بار زبونانه بیازمایند و هر بار هم از ضعف حافظه تاریخی خویش بنالند، این در حالیست که به قول جواهر لعل نهرو موفقیت سیاسی در تاریخ آینده ، بدون آشنايی با تاریخ گذشته و به ویژه بدون آشنايی با تاریخ معاصر امری غیر ممکن است. بنابراین برای برنامه ریزان اجتماعی همواره این نکته مورد توجه بوده است که چگونه یک تمدن قادر  است از حافظه تاريخی قوی برخوردار باشد ؟ به عبارت دیگر چرا ما از حافظه تاریخی اندکی برخورداریم؟ حافظه تاریخی چگونه شکل می گیرد؟ چه بر سر این ملت آمده است که فاقد حافظه تاریخی شده اند؟  آیا نبود حافظه تاریخی، جز بخشی از طبيعت ايرانی است؟

برای پاسخ به این سوالات باید گفت که حافظه تاریخی نه به طبیعت و سرشت انسانها بلکه        - به قول دوست گراميم، قاسم شیری - توسط رسانه ها و  منابع خبری شکل می گیرد. در واقع، امروزه کشورهای غربی ، حافظه تاریخی مردم را از طریق برنامه های مختلف اجتماعی وتحلیلهای سیاسی و تاریخی زنده نگه میدارند. لذا رسانه ها ، همچون رادیو ، تلویزیون، اینترنت و ماهواره ،به مانند ناقلان تاریخ در تمدن آفریقا، به طور مداوم و به مناسبتهای گوناگون ،  به تقویت حافظه تاریخی می پردازند.

لذا امروزه با فرا رسیدن فصل انتخابات ، بنده یکی از نقشهای عمده وبلاگ نویسان همچون سید محمد ابطحی را زنده نمودن حافظه تاریخی چند ده گذشته میدانم. در حقیقت امروزه همه بلاگرها ،  به ویژه آنانکه در حدود این سه دهه ، از تاریخ سیاسی کشورآگاه و دستی بر آن  داشته ، وظیفه دارند تا در این انتخابات به قول عبید زاکانی حاضر وقت باشند و در شناسایی عملکرد گذشته تمامی کاندیداها ، به ویژه آنان که با هیبت یک قهرمان و ناجی به میدان آمده اند،   بکوشند. در واقع باید در انتخابات حاضر که سرنوشت اصلاحات و تداوم آن وابسته به بیدار کردن حافظه تاریخی و روشن نمودن  رفتارهای گذشته و حال کاندیداها می باشد، همه باید بکوشند. امروزه زنده نگه داشتن حافظه تاریخی ما، جان دادن به انتخابات است. باید از سکوت حاکم بر حافظه تاریخی این دهه ها گذشت ، چرا که در وضع حاضر، سکوت - به قول نیچه-  بد است و هر حقیقتی که اکنون ناگفته بماند ، سم می گردد.

 انتخابات 84 در وب نوشت ابطحی

يادداشت بيست و يکم از نقد وب نوشت ابطحی

در روزگاران پیشین، زمانی که هنوز کشورداری به شیوه مدرن پا نگرفته بود، مردم  برای رفع نیازهای اجتماعی و  ستاندن داد و حق سياسی خویش، همواره سراغ قهرمان بودند. در واقع آن هنگامی که هم در جامعه سنتی خویش ،قهرمان نمی دیدند، در تلاش و تکافو می افتادند تا یکی از میان خود را قهرمان بخوانند تا  در رکاب وی "سی مرغ قدرت شهروندی"  را سر و سامانی دهند . در واقع مردم از اين طريق می خواستند به دادخواهی خویش ، رنگی همگانی داده و بدان مشروعیت بخشند. لذا قهرمان در آن جوامع ، سمبل و نماد خواست یک نسل بود و  جوامع نسلها با آن قهرمانان زندگی می کردند. بنابراين ملت ها ، تمام بار خواست و نیاز سیاسی خویش را بی رحمانه سوار بر قهرمانان می نمودند و  هرچه قهرمان قصه شان توانا و فربه تر بود و تاب وزنه سنگین آن بار سیاسی را داشت،تا نسلها - به قول محمد قطب- زندگی ملت وابسته بدان قهرمان هم طولانی تر و وسیع تر می شد و با گذشت روزگاران جاودانه تر می ماند.

در حقيقت نیاز به وجود قهرمان به دورانی تعلق داشت که هنوز ساختارهای سیاسی در جوامع شکل نگرفته  و  تفکیک قوا و انتقال قدرت از اشراف، شاهان و  نمایندگان خدا به شهروندان  تحقق نیافته بود. با اين حال آن دوران دگرگون شد . در روزگاری که ما در آن رندگی می کنيم ، وجود احزاب و نهادهای مدنی، پدیدآیی نظام بین المللی ،حقوق بشر، ورود به عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات و به ویژه رشد آگاهی و بینش سیاسی و اجتماعی مردم ، تمامی بیانگر  دور شدن جوامع از قهرمانان بزرگ است. لذا در دوران « پس از قهرمان » که از ویژگی شاخص دوران مدرنیته است، رشد و توسعه جوامع باعث شده که مردم بسان قصه سیمرغ ، خود بر جای قهرمانان تکیه زنند و از وجود قهرمان بی نیاز بمانند. در داستان سی مرغ عطار نیشابوری هست که وقتی مرغان در پی حقیقت در پی هد هد قهرمان قصه به راه افتادند، در پایان سیر و سفر معنوی که در جستجوی سیمرغ بودند، دریافتند که خود، سیمرغند و آن حقیقت را باید در خویش بجویند. بنابراين امروزه قصه قهرمان، قصه همان سیمرغ شده  که    تماما در « انتخابات » تبلوريافته است.

با این همه، داستان انتخابات 84 ،همانند قصه سیمرغ عطار، عاری از گرفتاری نیست. در واقع  در قصه سیمرغ عطار نیشابوری  نيز، مرغان زیادی برای حصول به حقیقت  با هد هد همراه شده بودند، اما تنها سی مرغ ، رنج و محنت این سفر معنوی را به جان خریدند و  دیگران به بهانه ای از این راه و شايد تنها راه حقیقت بازماندند.در انتخابات 84 هم گرفتاریهای زیادی سبب شده  تا گامهای بسیاری برای حضور در عرصه انتخابات ، سست و بی رمق شود. نخستین و مهمترین این گرفتاری که  بسیار طبیعی و منطقی هم جلوه میکند، برخاسته از رفتار سیاسی در هر دو اردوگاه  حاکم برجامعه است . اين ناکامی موجب شده  تا بخش قابل توجه ای از جامعه را به خاموشی و بی تفاوتی در عرصه اصلاحات بکشاند.

بر اساس یکی از پژوهشهای روانشناسی که به سالهای دور می رسد، تحقیقی بر روی یک گربه صورت پذیرفت تا مشخص گردد که حیوانات و بالطبع انسانها تا چه میزان برای رفع نیاز خود تلاش می کنند و  بعد از چه مدت  ناکامی در راه رسيدن به هدف ، دست از تلاش بر می دارند. لذا  گربه و موشی را در داخل قفسی نهادند و میان آن دو را با  یک شیشه بستند.  در آغاز گربه بسیار تلاش نمود تا با چنگ زدن به شیشه و تلاشهای بی پایان بتواند موش را بدست آورد ، اما پس از مدتی که تمام کوشش های خود را در دستیابی به موش ناتوان دید، به گوشه ای نشست و  دست از تلاش شست. این در حالی بود که پژوهشگران آ ن شیشه را که حائل میان موش و گربه بود  برداشته بودند.

لذا درحال حاضر نيز، بسیاری ازشهروندان فهیم و آگاه ايران که از نظر حساس بودن به رخدادهای سياسی از معدود ملت های جهان هستند،همانند آن گربه به گونه ای ناخواسته ، شکست اصلاحات را پذیرفته  و  در گوشه ای  به تماشای موش خیره شده اند که از این بی تفاوتی به رقص آمده است. این بی تفاوتی را تا اندازه زیاد هم در  وب نوشت ابطحی شاهدیم که در کوران انتخابات، از میان بیست یادداشت گذشته ، فقط در دو یا سه یادداشت به بحث انتخابات پرداخته است. به عبارت دیگر وب نوشت هم چندان رمقی در خود برای تلاش نمی بیند. با این همه بنده انتخابات را در راه توسعه سیاسی ، آن سیمرغ حقیقت می دانم که بدون مشارکت مردم  تحقق نا پذیر است. بنابراين امروزه ما نيازمند رفتار و مشارکتی فعال و هوشمندانه  در راه تداوم  اصلاحات  هستيم ، شايد که  یاد آور چشمان بیداری باشد:

                              این شمعها گیرم نتابد 

                                      در شبستان ابد، در غرفه تاریخ

                            گیرم فروغ فتح فردائی نباشد

                                     لیک ، گر کور سو گر پرتوافشان 

                            هرچه هست این است!

                                     یادآور چشمان بیداری ست ( شفیعی کدکنی)

  لینک مطلب

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.