۲۸ دی ۱۳۷۸
انتشار در: روزنامة مشاركت، ستون «فراسوي مسئوليت».
فراسوي مسئوليت(2): اقتدار پوشالي

يك

هفتة‌ گذشته‌ اصلي‌ترين‌ و دلهره‌آورترين‌ مسئلة‌ سياسي‌ كشور، دغدغة‌ رد يا قبول‌ صلاحيت‌ نامزدهاي نمايندگي ‌مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ بود. انتخابات‌ ششمين ‌دورة‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ براي‌ آحاد مردم و گروه‌هاي‌ سياسي‌ و مديريتي‌ كشور از اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است.‌ اين انتخابات مي‌تواند مكمل‌ حماسة‌ دوم‌ خرداد باشد و راه دشوار و حركت‌ جديدي را‌ كه ‌مردم‌ با رأي‌ قاطع‌ خود به‌ آقاي‌ خاتمي‌ طلب‌ مي‌كردند، هموار و اصلاحات‌ را نهادينه‌ و مستمر كند.

تلاش‌ چندماهه‌ براي‌ قانونمند كردن‌ رد يا قبول‌ صلاحيت‌ها، تذكرات‌ رئيس‌جمهوري‌ و نهايتاً تأكيد رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در خطبه‌هاي‌ نماز عيد فطر بر پذيرش‌ قانون‌ و پرهيز از اعمال‌ سلايق ‌شخصي،‌ باعث‌ شد كه‌ بخشي‌ از نگراني‌ علاقه‌مندان‌ به‌ سرنوشت‌ انقلاب‌ و نظام،‌ كه نمونه‌اي از‌ آن‌ در نامة سي و دو تن‌ از شخصيت‌هاي‌ معتبر كشور بروز و ظهور پيدا كرده‌ بود، كاهش‌ يابد.

هرچند انتشار ليست‌ ردصلاحيت‌شده‌ها، توسط‌ هيئت‌ مركزي‌ نظارت‌ شوراي‌ نگهبان‌،‌ گامي‌ به‌ پيش‌ تلقي‌ مي‌شود، خيل‌ كلان ردصلاحيت‌شدگاني‌ كه‌ از شخصيت‌هاي معتبر و شناخته‌شده‌ هستند و به ‌احتمال‌ قوي روال‌ قانوني‌ لازم براي‌ رد شدن‌ آنان‌ طي‌ نشده‌، باعث‌ نگراني‌ گسترده‌اي‌ ميان‌ نيروهاي ‌انقلاب‌ و مردم‌ شده‌ است‌. در جامعة‌ مدني‌ و با توجه به نگاه‌ اسلامي، بايد‌ فارغ‌ از گرايش‌هاي‌ سياسي، از شهروندان دفاع‌ كرد. وزارت‌ كشور، گروه‌هاي‌ سياسي‌ و كساني كه‌ غيرقانوني رد‌ صلاحيت شده‌‌اند، بايد با تأكيد بر قانون‌ و با بهره‌گيري‌ از حسن‌ توجه‌ قانونمندانة‌ فقها و حقوقدانان‌ شوراي‌ نگهبان به‌ بازنگري‌ اين‌ پرونده‌ها، پيگير جدي‌ اجراي‌ قانون‌ باشند تا با بازگرداندن‌ صلاحيت‌هاي‌ قانوني‌ و حق مدنيشان، شايبة‌ رفتار سليقه‌اي را بزدايند. به‌ اضافة‌ اينكه‌ در دفعات‌ گذشته‌ كه‌ شعار توسعه‌ سياسي‌ و جامعة مدني رأي نياورده بود، شوراي نگهبان صلاحيتِ ‌بخشي‌ از شخصيت‌هاي‌ معروف‌ و انقلابي را كه‌ اين بار در تهران‌ و شهرستان‌ها رد صلاحيت‌ شده‌اند, پذيرفته بود و اين‌ تغيير رأي‌ و روش‌ دلايل‌ قانوني‌ مي‌طلبد.

 

دو

در ديدار صميمانة آقاي‌ خاتمي‌ با جمعي‌ از ستارگان‌ جوان‌ كشور, كه‌ به صورت‌ غيررسمي‌ تشكلي‌ درست‌ كرده بودند و قدر مشترك‌ آنان‌ شكوفايي‌ و جواني‌ بود, خانم‌ حيدرزاده، شاعر روشندل‌ كشورمان نيز حضور داشت. او كه‌ احساس‌ همة‌ آن ‌جوانان‌ را داشت‌ ولي‌ نمي‌توانست‌ آن‌ فضا را ببيند، وقتي كه نوبتش رسيد، دستش را بر دفترچة ‌شعرش‌ كشيد و شعر زيبايي‌ را براي‌ آقاي‌ خاتمي‌ خواند. ما توان‌ آن‌ را نداشتيم‌ كه‌ آن خطوط‌ پراحساس‌ را ببينيم.‌ روي‌ كاغذ, براي‌ ما نقطه‌هاي‌ برجستة‌ سفيدي‌ بود و براي‌ او يك دنيا احساس‌.

از او‌ پرسيدم: «در همة‌ شعرهايت‌ كه‌ بي‌تكلف‌ بر دل‌ مي‌نشينند از موجود ناشناخته‌ ولي‌ محبوبي‌ ياد كرده‌اي‌ و ديوانه‌وار دنبال‌ آن‌ مي‌گردي‌. آن‌ گمشده‌ چيست‌؟» يكي‌ از حاضران‌ در جلسه‌ معتقد بود كه ‌او در ناخودآگاهش,‌ بينايي‌ را جست‌وجو مي‌كند. مريم‌ حيدرزاده‌ با ناراحتي‌ و تلخي‌ اين‌ نظر را رد كرد وگفت‌: «من‌ همواره‌ در اشعارم‌ دنبال‌ زيباترين‌ و كامل‌ترين‌ محبوب‌ گمشده‌ام, خدا مي‌گردم‌ و او را دنبال مي‌كنم‌ كه‌ اگر با عشق‌ او آشنا باشم‌, همة‌ سختي‌ها برايم‌ آسان‌ خواهد بود. همان‌جا فكر كردم‌ شايد دليل‌ عمدة نفوذ كتاب‌ها و نوارهاي شعر مريم‌ حيدرزاده‌ در نسل‌ جوانمان‌ و استقبال جوانان از آن‌ها، معنويتي‌ است‌ كه‌ وراي‌ اين‌ اشعار نهفته‌ است‌.

 

سه

روزهاي‌ پاياني‌ ماه‌ رمضان‌ و خاطرة‌ جشن‌ پرشكوهي‌ كه نيروهاي ‌اسلامي‌ و روشنفكران‌ عرب‌ به‌ مناسبت‌ فرارسيدن‌ عيد فطر، در لبنان‌ برپا كرده‌ بودند, از شيرين‌ترين‌ خاطراتي‌ است‌ كه‌ از رمضان‌ به‌ ياد دارم. مهمان‌ آن‌ مراسم‌, شخصيت‌ معروف‌ و مسلمان ‌معترض‌ اردني، ليث‌ شبيلات‌ بود. وي‌ رهبر يكي‌ از جريان‌هاي‌ اسلامي‌ اردن‌ بود كه‌ همواره‌ نسبت‌ به‌ سياست‌هاي‌ دولت‌ اردن‌ به‌خصوص‌ همدلي‌ آن با اسرائيل و نزديكي به آن‌ اعتراض‌ مي‌كرد و در سخنراني‌ها و مقالاتش‌ كه‌ طنين‌ بلندي‌ هم‌ در رسانه‌هاي‌ دنياي‌ عرب‌ داشت‌, منادي‌ بازگشت‌ به‌ احكام‌ اسلام‌ و احياي رفتار ديني‌ و پرهيز از عادي‌ شدن‌ روابط‌ اردن‌ و اسرائيل‌ بود. او بارها زنداني‌ شده‌ بود. آخرين بار, كه به‌ جرم‌ اهانت‌ به‌ پادشاه‌ آن‌ روز اردن‌ محكوم‌ شد و در زندان‌ مركزي‌ امان‌ در فاصلة‌ چهل كيلومتري‌ پايتخت‌, دوران‌ حبس‌ را سپري‌ مي‌كرد، سنديكاي‌ مهندسان‌ اردني، وي‌ را از درون‌ زندان‌ براي انتخابات كانديدا كردند و به ‌وي‌ رأي‌ دادند و به‌ عنوان‌ رئيس‌ انتخابش‌ كردند.

رسانه‌ها پس‌ از اين‌ ماجرا, با فاصلة‌ كمي‌ خبر دادند كه‌ ملك‌ حسين,‌ پادشاه‌ اردن‌, در حالي كه‌ خودش‌ اتومبيلش‌ را مي‌راند‌ وارد زندان‌ امان‌ شد، ليث‌ شبيلات‌ را سوار اتومبيل‌ خودش‌ كرد و به‌ احترام‌ رأي‌ مهندسان‌ اردني‌ به‌ منزلش‌ برد و كمي‌ هم‌ در منزل‌ او نشست‌ و خداحافظي‌ كرد و رفت‌.

اتفاقاً در زمان سفر تاريخي‌ و غريبانة آقاي‌ خاتمي به لبنان، كه چند ماه‌ قبل‌ از كانديدا شدنش‌ بود, ليث‌ شبيلات‌ هم‌ در لبنان‌ بود. وي‌ در جلسه‌اي دوستانه‌ پس از‌ ابراز دغدغه‌هاي‌ جدي‌ خودش ‌به عنوان‌ يكي‌ از رهبران‌ اسلامي,‌ ضمن‌ انتقاد از روش‌ حكومت‌ اردن‌, ماجرا را براي‌ آقاي‌ خاتمي‌ آن‌ روز و رئيس‌جمهور امروز نقل‌ كرد.

گرچه‌ پادشاه‌ آن‌ روز اردن,‌ در ميان‌ آن جمع، كه‌ همگي‌ از اسلامگرايان‌ و مخالفان‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ بودند، پشتوانه‌اي‌ نداشت‌, در آن‌ مراسم‌ جشن، تقريباً همة‌ حاضران‌ كار او را تحسين‌ كردند و نشاني‌ از مستحكم‌ بودن‌ قدرت‌ وي‌ دانستند.

امروز در سراسر دنيا اين‌ اصل، پذيرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ اقتدار نظام‌ الزاماً در نشان‌دادن‌ داغ‌ و درفش‌ نيست‌. عوامل‌ بسيار ديگري‌ هم‌ هستند كه‌ مظهر قدرتمند بودن‌ حكومت‌ تلقي‌ مي‌شوند. درگيري‌هاي‌ جناحي‌ نبايد باعث‌ شوند كه اقتدار حاكميت‌ صرفاً در گرو برخوردهاي‌ حذفي‌ رخ‌ نمايد.

كشورهايي‌ كه‌ هرگز از چنين‌ پشتوانه‌اي‌ برخوردار نيستند, اگر رهبران آسيب‌پذيري هم‌ داشته باشند, سعي‌ مي‌كنند كه‌ پايه‌هاي‌ اقتدار خود را نمايشي‌ هم‌ كه‌ شده‌ از راه‌هاي‌ غيرخشن‌ تحكيم‌ و تقويت‌ كنند. طبعاً پشتوانة‌ مردمي‌ و اعتقادي‌ نظام‌ اسلامي ما,‌ بيشتر از بسياري‌ از حكومت‌هاي‌ دنياست‌ و به همين ‌دليل‌ هم, اقتدار ما‌ بيش‌ از ديگران‌ است‌ و همة‌ علاقه‌مندان‌ به‌ اين‌ اقتدار, از هر جبهه‌ و جناحي‌ كه‌ باشند, به‌خصوص‌ سران‌ و مديران‌ قواي‌ سه‌گانه,‌ بايد براي‌ تعميق‌ و توسعة‌ آن‌ بيشتر‌ بكوشند.

ميان‌ اخبار سياسي‌ دنيا، در خبر كوتاهي‌ آمده‌ بود كه‌ جبهة ‌اسلامي‌ الجزاير در‌ توافقي‌ با دولت,‌ در مقابل‌ عفو همة‌ كساني كه‌ عمليات‌ مسلحانه‌ داشته‌اند, شاخة‌ نظامي‌ خود را تعطيل‌ و عمليات‌ مسلحانه ‌را خاتمه‌يافته‌ اعلام‌ كرده‌اند. حقيقت‌ اين‌ است‌ كه جنگ‌هاي داخلي دهه‌هاي اخير, براي‌ ملت‌ بزرگ‌ الجزاير كه‌ حدود دو ميليون‌ قرباني ‌در راه‌ رهايي‌ و آزادي‌ ميهن‌ اسلاميشان‌ تقديم‌ كرده‌ بودند، بسيار رنج‌آور بود. نپذيرفتن‌ قاعدة‌ دموكراسي‌ براي‌ نيروهاي‌ اسلامي‌, كه‌ در انتخابات‌ شهرداري‌ها پيروز شده‌ بودند و تأثيرپذيري‌ ناجوانمردانة‌ دولت‌ وقت‌ الجزاير از مخالفان‌ حركت‌هاي‌ اسلامي، و در برابر, دفاع ‌مسلمانان,‌ كه‌ حق‌ طبيعي‌ و رسمي‌ خود را پايمال‌شده‌ مي‌ديدند, باعث‌ شده‌ تا هزاران‌ تن‌ در الجزاير جان‌ خود را از دست‌ بدهند و در اين‌ ميان,‌ هم‌ مردم‌ مسلمان‌ و پرسابقة الجزاير آسيب‌ ببينند و هم‌ بر اثر خشونت‌ و كشتارهاي‌ دسته‌جمعي‌ در الجزاير و با نفوذهايي‌ كه‌ در جريان‌هاي‌ اسلامي‌ شده‌ بود و نيز احياناً به دليل‌ تفكر متحجرانة‌ سلفي‌ بعضي‌ از رهبران‌ اسلامي‌، اسلام‌ و مبارزة‌ اسلامي‌ در ذهن‌ دنيا بدنام‌ و مساوي‌ با ترور و خشونت‌ تلقي‌ شود. امروز كه‌ رگه‌هاي‌ واقعبيني‌ در دولت‌ آقاي‌ بوتفليقه‌ ظاهر شده‌ است‌ و وراي‌ اين‌ خشونت‌ها، قاعدة‌ پذپرفته‌شدة‌ دموكراسي‌ رخ‌ مي‌نمايد، پايان‌ جنگ‌ داخلي‌ و عمليات‌ مسلحانه‌ در واپسين‌ روزهاي‌ رمضان‌ و آغاز قرن‌ جديد را به‌ فال‌ نيك‌ مي‌گيريم‌ و اميدواريم‌ كه‌ تلاش‌ دو جانبه‌, براي استمرار آرامش‌ در الجزاير جدي‌ باشد.

 

چهار

اجلاس‌ سالانة‌ خبرگان‌، جداي‌ از وظيفة‌ قانوني‌ آنان‌، به اين دليل‌ كه‌ همة‌ آنان‌ از روحانيان‌ برجستة ‌كشورند, نقش‌ تاريخي‌ روحانيان‌ را يادآوري‌ مي‌كند. روحانيان, امروز علاوه‌ بر وظيفة‌ اصليشان كه‌ دعوت‌ به‌ خدا و معنويت‌ است‌, به اين دليل‌ كه‌ حاكمان‌ كشور نيز هستند وظايف‌ سنگين‌ ديگري‌ را نيز بر عهده‌ دارند كه‌ به دليل‌ تأثيرگذاري‌ مستقيم بر سرنوشت‌ ملت‌ بزرگ‌ ايران‌ بايد از عهدة‌ اين‌ رسالت‌ بزرگ ‌برآيند.

حفظ شأن روحانيان, به دخالت هرچه گسترده‌تر در شئون زندگي مردم نيست. ارتباط با دين و مظاهر آن اگر به اجبار برقرار شود، نمادي از رياكاري است كه باتأسف، يكي از قوانين رفتاري امروز بسياري از اعضاي جامعة ما شده است. براي جلوگيري از اين رفتار و به دست آمدن جايگاه اصلي روحانيان, مردم بايد باور كنند كه آنان در نقش پدر روحاني و ديني به همة «عيال‌الله» به چشم واحد مي‌نگرند و خود, الگوي خوبي از آنچه اسلام و خدا مي‌پسندد، هستند.

در آستانة انتخابات مجلس شوراي اسلامي, نقش روحانيان و به‌خصوص آن‌ها كه جايگاهي رسمي و حكومتي دارند, خطيرتر است. همة آن‌ها كه درنهايت, نامزد نمايندگي خواهند بود بايد بتوانند خود را در شرايط مساوي عرضه كنند. حمايت جناحي روحانيان مسئول در اقصانقاط كشور, به اين جايگاه رفيع لطمه خواهد زد.

 

پنج

ميان نامه‌هاي اين هفتة رئيس‌جمهور، نامه‌اي از بسيجي هجده ساله‌اي از شهرستان نايين بود كه در آن نوشته بود وقتي شما به نايين آمديد، خيلي تلاش كردم كه شما را ببينم ولي ازدحام جمعيت مانع شد. خواستم خود را نزديك جايگاه برسانم كه نتوانستم. ناخودآگاه اشكم جاري شد. براي شما با همة وجودم شعار مي‌دادم. همان‌جا يك‌نفر از كساني كه علاقه‌مند به شما بود، گفت: «خاتمي، طرفدار امّلي مثل تو نمي‌خواهد.» به او گفتم: «مگر من چه ايرادي دارم؟ من بين بسيجيان، در كشور، در هنر نقاشي سوم شدم. قالي مي‌بافم و بسيار هم پايبند به دين و اعتقاداتم هستم و خاتمي را هم بيشتر از تو دوست دارم.» و بعد هر دو براي شما شعار داديم. آقاي خاتمي هم در پاسخش نوشته بود كه به وجود جوانان بسيجي آگاه و هنرمند و دردآشنايي چون شما افتخار مي‌كنم.

وقتي اين نامه و جوابش را ديدم، از يك سو تأسف خوردم كه چرا عده‌اي براي لجبازي با بعضي كه آن‌ها را نمي‌پسندند، گمان مي‌كنند كه طرفداران ارزش‌ها غير از علاقه‌مندان به رئيس‌جمهور و طرفداران او هستند. و آن‌قدر اين را تكرار مي‌كنند كه خود, باورش مي‌كنند. اما نكتة مهم آن است كه باور كنيم، رئيس‌جمهوري, نقطة وصل اين دو نسل است كه گمان مي‌رفت با يكديگر ارتباطي ندارند.

 

شش

چندي پيش, كه از سوي رئيس‌جمهوري، به سودان رفته بودم و از نزديك در جريان حوادث آن كشور قرار گرفتم, توجهم به نكتة مهمي كه نياز مردم ماست, جلب شد. در سال 1989 آقاي بشير, رئيس‌جمهور فعلي سودان و جمعي از شاگردان و علاقه‌مندان عالم سرشناس سوداني، حسن ترابي, حكومت اسلامي را در آن كشور بنا نهادند. با تلاش فراوان, كنگرة ملي سودان, كه نهادي است مدني و برخاسته از ارادة مردم, تشكيل شد و اميد تازه‌اي در شمال افريقا براي نيروهاي اسلامي به وجود آمد. اما روشن‌ نبودن حدود اختيارات مرشد و تلاش براي كمرنگ‌ كردن قدرت رئيس‌جمهوري از يك‌سو، و بي‌توجهي به ضرورت همكاري و توجه‌ كردن به لبخند مخالفان دولت اسلامي از سوي ديگر, باعث شد تا پارلمان منحل شود و نزاع داخلي آغاز گردد. اين تجربة تلخ از نبودن ميثاق ملي و تعريف نشدن حدود قدرت ناشي شد و دو نيروي توانمندي كه مي‌توانستند مكمل يكديگر باشند, از همكاري محروم شدند.

اصرار امام بر نوشتن قانون اساسي در بحراني‌ترين شرايط انقلاب، بسياري از خطرهاي بزرگ را از سر راه انقلاب اسلامي برداشت؛ واقعيتي كه، هم از زبان آقاي حسن ترابي و هم از آقاي عمر بشير در ملاقات‌هايي كه با آن‌ها داشتم، به عنوان نقطة مثبت اصلي انقلاب اسلامي ايران شنيدم. وظيفة ماست كه از ميثاق ملي قانون اساسي پاسداري كنيم و براي بقاي سربلندي ايران اسلامي, از آنچه به اجراي كامل قانون اساسي خدشه وارد مي‌كند، پرهيز كنيم.

به نفع همة ما كه در ايران زندگي مي‌كنيم است كه تلاش كنيم تا كشور -‌به‌خصوص در آستانة انتخابات سرنوشت‌ساز مجلس شوراي اسلامي‌- دچار تشنج و ناآرامي نشود. هر اظهارنظر و تحركي كه اين فضا را تحت‌الشعاع قرار دهد, خسارت جبران‌ناپذيري به روند رو به رشد اصلاحات مي‌زند و نظام و انقلاب را به خطر مي‌اندازد.

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.