۰۲ خرداد ۱۳۸۴
انتشار در: وبلاگ نقد وب نوشت
وب نوشت ابطحی و رفتار عقلانی

 

یادداشت بیست و ششم بر نقد وب نوشت ابطحی

 در تحلیل رفتار سیاسی احزاب و شخصیتها در جامعه ما می توان گفت ، آنچه یک حزب یا شخصیت سیاسی را والا و ارزشمند می سازد، نه شدت احساسها و شعارهای ارزشمندی است که مدام همه جا زمزمه می کند، بلکه میزان عقلانیت و برنامه ریزی نظامند در تحقق آن ارزشها است.توین بی ، یکی از مورخان بزرگ انگلیس که به مطالعه تاریخ و تمدنهای جهان علاقه مندبود و آثار ارزشمندی در این حوزه ها از خود به جا گذاشت، در شناسايی یک جامعه متمدن بر این باور بود که جامعه ای متمدن است که کارهای عقلانی را بر حسب عادت انجام دهد.

    در واقع عقلانيت و عادت به آن به مديران احزاب سياسی اجازه مي دهد تا از پيش،فرصتها قوتها، تهديدها ،مسائل ومشكلات ممكن در محيط سياسی را شناسايي نموده وبا درنظرگرفتن تمامي عوامل ونيروهاي موثر،صحيح ودرست تصميم بگيرند.عقلانيت بر پايه برنامه ريزي همچنين احزاب سياسی را قادرمي سازد تا در آينده   اثر بگذارند و رهبري آينده را بدست گيرند  تا آينده نامشخص  هدايتگر احزاب سياسی نباشد.درفقدان برنامه ريزي،به احتمال زياد،احزاب سياسی     عقب مي نشينند واجازه مي دهند تا كارها رخ داده وسپس دريك وضعيت بحراني ،درمقابل اين حوادث،عكس العمل نشان دهند.برنامه ريزي سبب مي گردد تا شانس اشتباهات واهمالهاي ناخوشايند به حداقل كاهش يابد. در حقیقت اهمیت برنامه ریزی آنگاه معنا پیدا می کند که آدمی در یک جامعه سیاسی در حال گذار همچون ایران نیز باشد. در چنین جوامعی میزان عقلانیت و قدرت پیش بینی حوادث سياسی از سوی مردان سیاست بایستی دو برابر یک جامعه به سامانی چون جامعه فرانسه باشد که در آن از دو سال پیش برای نامزدی برگزاری المپیک 2012 برنامه ریزی درازمدتی را بر پا داشتند.

برای نمونه می توان انتخابات ریاست جمهوری 1384 و رد شدن و تایید مجدد  دکتر معین را مورد تحلیل و بررسی قرار داد. بر این اساس در یک نظام دموکراتیک که احزاب و شخصیتها ، عادت به تفکر عقلانی دارند، پیش از انتخاب دکتر معین به عنوان نامزد یک حزب اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ، می توانست چندین سناریو  داشته باشد:

۱ـ معين رد صلاحيت می شود.

۲ـ معين صلاحيتش پذيرفته می شود.

۳ـ معين رد صلاحيت می شود ولی با تجديد نظر مجدد شورای نگهبان پذيرفته می شود.

۴ـ معين رد صلاحيت می شود ولی با حکم رهبری پذيرفته می شود.

۵ـ معين بر اساس يک رخداد غير قابل پيش بينی از گردونه رقابتها کنار می رود.

در واقع این پنج سناریو شاید هنوز تمامی احتمالات ممکن نباشد و با تفکر جمعی ،آدمی می تواند به این فهرست، سناریوهای دیگر نیز بیافزاید. بنابراین ملاحظه می شود که بر پایه برنامه ریزی عقلانی و مشارکتی می توان به پیش بینی رخدادهای ممکن یک پدیده سیاسی پرداخت.با این همه شناسایی سناریوهای پیش بینی شده ، تنها نخستین گام برنامه ریزی عقلانی و رفتار سیاسی مبتنی بر عقلانیت است. به عبارت دیگر هر کدام از سناریوهای ذکر شده می تواند حداقل حاوی یک سند برنامه ریزی  سیصد صفحه ای باشد که در آن راهبردها و سیاستهای اجرایی مقابله با هر یک از سناریوهای ذکر شده را در برگيرد.

بنابراین از نگاه این قلم یکی از جدی ترین موانع در تحقق اندک پروژه اصلاحات در  نداشتن برنامه و تفکر عقلانی در رفتارهای سیاست مداران بوده است. در واقع شاید برخی گمان برند که جامعه سیاسی ایران آنقدر پیچیده است و از ساختارهای متناقض بر خورداراست که نمی توان یک سند و برنامه نظامند برای مواجه با پدیده های سیاسی داشت.این در حالیست که از دیدگاه اندیشمندان ، برنامه ریزی  اساسا زمانی معنا پیدا می کند که برنامه ريز گرفتار فرایندهای پیچیده شود، وگرنه برنامه ریز در یک جاده هموار  نياز به برنامه ریزی ندارد.

برای نمونه ببینید رفتار سیاسی ابطحی را در روزهای بعد از رد شدن دکتر معین و تایید مجدد ايشان را. در سه یادداشتی که در مورخه های ۲، ۳ ، و ۴ خرداد ۸۴ در وب نوشت ابطحی آمده است، برای متخصصان برنامه ريزی آشکار است که اين سناريوها از قبل به خوبی تدوين نگرديده بوده است:

 » هر چه تلاش کردم ذهنم را براي نوشتن يک مطلب به هم پيوسته در مورد رد صلاحيت دکتر معين متمرکز کنم، نتواستم. »

در واقع برخلاف کشورهای توسعه یافته که برنامه ریزان و سیاست گذاران آن بر مبنای نظریه های استراتژیک و با پیش بینی های دقیق و عقلانی به پیشواز رخدادهای سیاسی می روند، در جامعه ما احزاب ، نخست منتظر می مانند تا پدیده ای رخ دهد، آنگاه به فکر چاره می افتند و همین عوامل سبب می گردد  تا در  درازمدت احزاب نتوانند دوام بیاورند . بنابراين نتیجه عدم عقلانیت همچنین سبب می شود تا شهروندان فهیم و آنهایی که در درون خواهان اصلاحات ساختاری نیز هستند ، دل از  شعله های باقی مانده  به سوی یک جامعه دموکراتیک  دست بشویند و مانند آن کچب داستان نیما یوشیج به جای ساختن پل های بعدی توسعه سیاسی ، پل پيش رو خويش را نيز ويران سازند و  دل در گرو  اندیشه های غیر دموکراتیک بدارند:

                  کچبی دید عقاب خود سر          می برد جوجککان  را یکسر

                خواست این حادثه را چاره کند       ببرد راهش و آواره کند

                  کرد اندیشه و کرد اندیشه        برگرفت از بر خود آن تیشه

                 رفت از ده پی آن شرزه عقاب      پل ده را سر ره کرد خراب

                راه دشمن همه نشناخته ایم     تيشه بر راه خود انداخته ایم 

بنابراين امید آن می رود برای یک بار دیگر، مردم  پیشتاز اصلاحات قرار گیرند وضعفهای جامعه و احزاب سیاسی را با  حضور عقلانی خويش بپوشانند تا فرصتی دیگر که اندک اندک عقلانيت بر جامعه سياسی حاکم گردد.

وب نوشت ابطحی و پايين آمدن از قطار اصلاحات

يادداشت بيست و پنجم بر نقد وب نوشت ابطحی

در سال 1869 میلادی در سواحل غربی هند در محله ای به نام پوربندر،  موهنداس کرمچند مشهور به گاندی ، یکی از به ظاهر ساده ترین ، ولی در باطن پیچیده ترین شخصبت های سیاسی دنیا پا بر کره خاکی نهاد . مهاتما گاندی دوران تحصیلات دانشگاهی خویش را در انگلستان در رشته حقوق به پایان رساند. مدتی در بمبئی به وکالت پرداخت. اما در سال 1907 و برای کسب کار و معیشت خانواده راهی آفریقای جنوبی شد  و در شعبه کمپانی هند شرقی در این کشور به کار مشغول شد. چند سال در آفریقای جنوبی به وکالت پرداخت و از نزدیک با بیدادهایی که به هندی تبارها می شد، آشنا گردید. مهاتما گاندی با مشاهده تبعیض نژادی حاکم بر جامعه آفریقای جنوبی، برای نخستین فعالیت سیاسی خویش ، نهضت مبارزه با تبعیض نژادی را در آفریقا جنوبی بنیان نهاد.

با این همه ،  مهاتما گاندی پیش از آنکه به مبارزه با تبعیض نژادی بپردازد، و پیش از آنکه از سال 1917 مبارزات خویش را بر علیه استعمار انگلستان بر هند آغاز نماید، مبارزه ای نفس گیر با  نفس خویش آغاز کرده بود. گاندی در این کشاکش با نفس تا آنجا پیش رفته بود  که پرونده روابط جنسی خویش را  با  همسرش نیز ـ  البته با توافق وی ـ  برای همیشه بسته بود. در واقع وی سه تصمیم اساسی در راه شناخت حقیقت اتخاذ نموده بود:

الفـ تجردی درعين تأهل که در بالا بدان اشاره شد.

ب ـ تصميم به  عدم تملک ؛ اين تصميم با اهدای همه دارايی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقيم آفريقای جنوبی آغاز گرديد .

ج ـ عدم خشونت 

بنابراین  پس از این کشمکش با نفس است که  چشم سومی در زندگی به روی گاندی   گشوده می شود و همین گشایش سبب می گردد تا مردم بعدها او را مهاتما یعنی روح بزرگ خطاب کنند.  با این همه آنچه که شخصیت مهاتما گاندی را پیچیده می کند ،  رفتار سیاسی گاندی است. با تجربه ای که ما از راهبان و عزلت پیشگان تاریخ داریم، رفتار گاندی کاملا متفاوت است. در واقع زندگی و رفتار سیاسی گاندی را می توان بر پایه دو محور اساسی بنا نمود:

1- عشق به حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی :آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم

2- تلاش برای دستیابی به حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی از طریق مبارزه منفی/ مقاومت منفی یا همان عدم خشونت ، لذا در همین دوران است که مهاتما با واژه آهسیما یا عدم خشونت در راه رسیدن به آرمانهای جامعه سیاسی خو می گیرد. در واقع گاندی در جستجوی حقیقت که آرمان نخستین وی می باشد به  رویکرد عدم خشونت با انسان و طبیعت گرایش می یابد.

بنابراین گاندی تمام زندگی سیاسی خویش را بر این دو پایه بنا می کند. با این همه نکته ای که بسیار  در رفتار سیاسی مهاتما گاندی آموزنده است، فدا نکردن یکی از این دو پایه به نفع دیگری است. برای مثال گاندی پس از مبارزات خویش برعلیه تبعیض نژادی در آفریقا جنوبی که در جستجوی حقیقت یعنی آزادی مردم در بند بود، برای مدتی به زندان می افتد ، اما این زندان نسبتا طولانی هیچگاه در او تبدیل به تنفر از مخالف نمی شود ، و بر خلاف وقتی که هم از زندان رهایی می یابد، با دسترنج زندان خویش کفشی می دوزد و هنگام وداع با زندان بانی که در این سالها بر او درشتی نموده ،آن کفش را به وی هدیه می کند. بنابراین در این داستان می بینیم که گاندی تا حد رفتن به زندان تلاش می کند و به قول خودش تجربه ضروری نم زندان را در راه رسیدن به  حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی  مردم ـ  یعنی آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم ـ  را به جان می خرد ،  با این حال از رویکرد مقاومت منفی خویش نیز دست نمی شوید.در واقع مهاتما گاندی توانسته بود یک مفهوم اخلاقی و معنوی همچون عدم خشونت را به یک کنش و مبارزه در راه رسیدن به حقیقت تبدیل کند. به عبارت دیگر برای مهاتما گاندی عدم خشونت یک اصل نبود، بلکه روشی بود برای رسیدن به حقیقت که همانا آزادی انسان در بند بود.

داستان زندگی مهاتما گاندی می تواند برای رفتار سیاست مردان ما یک الگو باشد. در واقع امروزه وقتی می بینیم جبهه اصلاحات به بن بست می رسد و  کاندیدای این حزب از سوی شورای نگهبان در انتخابات 84 رد صلاحیت می گردد، به نظر چه کسی در این میان از پی گیری حقوق مردم کم مایه گذاشته است. شورای نگهبان؟ یا نه شورای نگهبان بدان راهی رفته است که از نظر جامعه شناسی سیاسی ، طبیعت وی بوده است.

در واقع برخلاف سید محمد ابطحی که همواره از وفاداری خود نسبت به سیدمحمد خاتمی دفاع می نماید  ـ که البته این خود تحلیل جداگانه ای می طلبد ـ  و همواره از مظلومیت و عدم خشونت یا تساهل ومدارای خاتمی سخن می گوید، بنده نتیجه حاصل در رخدادهای حاضر را متوجه شخص خاتمی می دانم. در واقع ، بر خلاف مهاتما گاندی که  استقلال هند ، میراث تلاش و از خود گذشتگی  او بود  ، سید محمد خاتمی میراث خوار تلاشی بود که تمام نیروهای درون انقلاب و به ویژه مردم بدو داده بودند تا از آن پاسداری کند، اما سید محمد خاتمی به عنوان رییس قوه مجریه، نه به عنوان سخنران و روشنفکر ، آن میراث گرانبار را با تلاش و جسارت اندک خود از کف داد. به قول مولانا :

مرد ميراثی چه داند قدر مال                         رستمی جان کند و مجان يافت زال
هر که او ارزان خرد ارزان دهد                         گوهری طفلی به قرصی نان دهد

در حقیقت بعدها مردم در کنار بسیاری از اقدام ها و اندیشه های خوب سید محمد خاتمی، این را نیز گواه خواهند بود که رفتار و تلاش سیاسی سید محمد خاتمی در بازخوانی حقوق مردم، ضعیف و  خالی از شجاعت و مقاومت لازم بود. در حقیقت اگر بخواهیم رفتار خاتمی را با مهاتما گاندی مقایسه کنیم باید بشنویم داستان دیگری از گاندی را. روزی از روزها، زمانی که گاندی در آفریقا جنوبی زندگی می کرد، برای سفر به منطقه ای دیگر ، بلیطی درجه یک با قطار  خریداری نمود. در روز حرکت بدون هیچگونه نگرانی از تبعیض نژادی موجود در آفریقای جنوبی ، سوار بر قطار و عازم مقصد شد. در میانه راه ، ماموران قطار سر رسیدند و از او خواستند تا قطار را ترک کند ، چرا که او سوار یک قطار درجه یک شده بود، بنابراین گاندی مطمئن از بلیط قطارش که درجه یک بود، به ماموران گفت که بنده بلیط دارم و اینهم بلیط بنده.

با این حال ماموران به او گفتند که شما سیاه و با موهای وز وزی هستيد و جای شما در قطار درجه یک نیست. لذا گاندی در یک حالت سختی گیر کرده بود ، اگر قطار را ترک می کرد، از حق خودش و از حق تمام هندی تبارهای جامعه آفریقای جنوبی گذشته بود و اگر با ماموران درگیرمی شد، راه خشونت پیش گرفته بود، بنابراین در تناقض آشکاری افتاده بود. بااین حال وی هیچکدام از آن دو پایه زندگی خویش را پایمال نکرد، نه از حق  گذشت ونه دست به خشونت زد. تنهاکاری که ماموران قطار توانستند انجام دهند، این بود که با اصرار و زور تمام وی را از قطار بیرون انداختند. اما وی تا آخرین لحظه برای ماندن در قطار و اصرار در حق خویش پافشاری نمود، و مثل آنهایی نکرد که سرشان را پایین بیندازند و از قطار بیرون بیایند. در واقع  در قطار مهاتما گاندی تنها بود ، وگرنه اگر مانند همیشه هندی تبارهای آفریقای جنوبی در کنارش بودند، از حضورشان حتما صفی از مقاومت می ساخت.

بااین حال راقم این سطور رفتار سید محمد خاتمی را مانند کسی میداند که در وضعیت شبیه به مهاتما گاندی، و در بازستاندن حقوق مردم در بسیاری از این حوادث ،  در هشت سال گذشته، همچون مجلس هفتم  ، سر خویش را پایین انداخت و محترمانه!از قطار اصلاحات پایین آمد، در حالیکه بیست میلیون چشم به او دوخته بودند و در رکابش حاضر می نمودند.

با این وجود من همواره جای  نقد سید محمد خاتمی را در وب نوشت خالی می بینم.در واقع خالق وب نوشت  به دلیل وابستگی و   رابطه دوستانه با خاتمی، از نقد وی به انحاء مختلف طفره رفته است. در واقع یکی از موانع توسعه نیافتگی سیاسی در جامعه ما همین است که شاگردان و اطرافیان دولت مردان، کمتر به نقد خویش می پردازند و معمولا نقد بالاتر به معنای بی وفائی به آنها محسوب می شود. در حالیکه اگر همه یاران خاتمی در نقد او از آغاز اهتمام داشتند، شاید اکنون ما وضعیت مناسب تری داشتیم. 

 وب نوشت ابطحی و مايه بدگمانی

يادداشت بيست و چهارم بر نقد وب نوشت ابطحی

ژان ژاک روسو ، خالق اثر کلاسیک « پیمان اجتماعی » برای تمام آنانی که  در پی قدرت هستند،  نصیحتی دارد که بسیار شنیدنی است.از دیدگاه روسو آدمی باید پیش از آنکه بخواهد در نظام مدنی ، مقامی را اشغال کند، باید بکوشد تا آن را نخست بشناسد و بداند در آن چه رتبه ای برایش مناسب است. در واقع از نظر ژان ژاک روسو ،  پایه و بنیاد قرارداد اجتماعی در میان مردم، آگاهی و بینش آدمی نسبت به جایگاه و توانایی خویش در جامعه است.بنابراین برای آدمی ، شناخت مقام خویش در جامعه ، یکی از ابتدائی ترین نیازهاست. با وجود این بشر هرگز نتوانسته است آنرا پذیرا باشد و خویشتن را بدان عادت دهد. در واقع انسان نمی داند چگونه می تواند جایگاه خویش را به درستی در جامعه تشخیص دهد.

در نظامهای دموکراتیک که از احزاب قدرتمندی برخوردار می باشند، شناسایی مقام و جایگاه مردان سیاسی بر اساس معیارهای عملکرد ، رای اکثریت حزب و بر پایه میزان توانایی آنها در عرصه های مختلف آزموده می شود. بر این اساس افراد از سوی اکثریت قاطع حزب به مقام های مختلف حزب و آنگاه به جایگاه های سیاسی متناسب با اهداف آن حزب برگزیده می شوند. در واقع در جوامع دموکراتیک، شخصیت های سیاسی که بیرون از دو یا سه حزب حاکم باشند، به سختی می توانند آرای مردم را در رخدادهای سیاسی همچون انتخابات جلب نمایند.

اما وضعیت جوامع دیگر همچون ایران در این زمینه متفاوت است . نخست بدان سبب که هنوز احزاب قدرتمند در جامعه به خوبی شکل نگرفته ونکته دوم آنکه هنوز مردم به احزاب آن اعتماد لازم را مانند جوامع دیگر ندارند. البته این نکته قابل ذکر است که پدیده دوم خرداد که نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران بوده ، از این بعد یک استثناء است. در واقع روی کار آمدن سید محمدخاتمی با آراء بسیار قابل توجه ، مشارکت حزبی مردم را در مقطعی از تاریخ سیاسی به خوبی نشان داد و آن شور عظیم سبب شد که در انتخابات مجلسی که در آغاز همان دوره  رخ داد، مردم با یک اعتماد بزرگ، رای خویش را به لیست معرفی شده از سوی حزب مشارکت بریزند و هرکس شامل آن لیست میشد، منتخب مردم بود، از بهروز افخمی کارگردان سینما تا فعالان واقعی عرصه سیاسی.با این وجود ، ناکامی اصلاح طلبان در هشت سال گذشته ، بار دیگر دیوار بی اعتمادی را میان مردم و احزاب ایجاد کرد.

بنابراین سوال اینجاست که اگر در ايران افراد توسط احزاب ، جایگاه و مقام شان در عرصه سیاسی مشخص نمی شود، پس چگونه این امر تحقق می یابد؟برای پاسخ بدین امر به نظر می رسد چندین روش ممکن است:

1ـ یکی از پدیده های که در جامعه سیاسی ما رایج بوده ، اینست که اول افکار عمومی به یک فعال سیاسی اقبال نشان میدهد، آنگاه احزاب به سراغ وی می روند و مهر شایستگی بر سینه او می زنند و به او مقام پیشنهاد می شود.

2ـ طریق دیگر آنست که شخصی در جامعه به پست و مقام دولتی می رسد، مثلا رییس دانشگاه می شود( مثل جاسبی)، ریس ثبت و احوال میشود( مثل زواره ای)، یا ریس تربیت بدنی می شود ( مثل  مهر علیزاده و اسلافش) یا رئیس پلیس می شود( مثل سردار قالیباف ) ، بعد تمام آنهایی که دسترسی مستقیم به ایشان دارند، از باب چاپلوسی یا دلسوزی هر روز به گوشش می خوانند که این مقامی که شما دارید در خور شما نیست، حق شما آنست که ریس جمهور یا نماینده مردم بشوید، لذا وی هم باورش می شود و چشم به انتظار مقامی بالاتر ، تلاش میکند.

3ـ راه سوم آنست که کسی کار جدیدی انجام می دهد ، طرحی نو می اندازد،  مثل سید محمد ابطحی هر روز دو ساعت برای جوانان می گذارد و مطلب می نویسد، حرف جوانها را گوش می کند، اهل اینترنت و وبلاگ است ، لذا پس شایسته است که رییس جمهور شود و مردم هم هر روز از ایشان بخواهند که بیاید و کاندیدا شود.

 بنابراین می بینیم جستجو و رسيدن به مقام در ایران بر مبنای یک عقلانیت جمعی و برخاسته از توان واقعی افراد نیست. رسیدن به مقام سیاسی در ایران بر پایه قوم گرایی ، ايدئولوژيکی ، هواخواهی چند نفر و يا احساسات شکل می گیرد . بنابراين  شخصی که به آن مقام رسیده، واقعا فکر میکند  لیاقتش را داشته و باید تا پله ای دیگر بالا رود. لذا این است زایش همیشگی تراژدی توسعه نیافتگی سیاسی در ایران.در واقع هرچه می خواهیم با نگاه خوشبینانه تر به قضایای سیاسی و رفتارهای مان نگاه کنیم، این تراژدی حزن انگیز با ملودی خودآگاهی امانمان نمیدهد.

در واقع این تراژدی وقتی سهمگین و کشنده می شود که بدانيم، اگر چه نشناختن شایستگی و مقام واقعی خویش در جامعه و حضور بی پشتوانه برای خود فرد می تواند یک آزمون و یک نظر سنجی افکار عمومی باشد و چندان ضرری را متوجه وی نسازد، اما اين عدم توجه به لياقت و شايستگی خود ، برای فرهنگ سياسی و شکوفایی اعتماد مردم به حکومت یک سم است.در حقیقت مردم ایران امروزه سخت ترین لحظات تاریخی و بن بست های روانی را در توسعه در پیش دارند. امروز ،برای مثال وقتی برخی می بینند سید محمد ابطحی روزی معاون رییس جمهور بوده و به آن مقام ارشد دست یافته، بدون اينکه نردبان قدرت را بدرستی پيموده باشد، با خود می اندیشند که رسیدن ابطحی به آن درجه ، نیز آیا بیش از توان خود خواستن نبوده است؟ 

 نزد آنانکه- به قول نیچه- بیش از توان خویش می خواهند، دروغی زشت در میان است، به ویژه هنگامی که خواستار چیزهای بزرگ باشند، زیرا این تردستان  بازیگر، مایه بدگمانی به چیزهای بزرگ می باشند.مایه بد گمانی به انتخابات،مایه بد گمانی به حضور ضروری مردم،مایه بدگمانی به توسعه و امید به بودن و زیستن.

لینک مطلب

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.