۰۸ فروردين ۱۳۸۴
انتشار در: وبلاگ نقد وب نوشت
رفتار سیاسی:وب نوشت محمد علی ابطحی در دایره نقد

وب نوشت یعنی خداحافظ  فیلسوف  شاه

 

در تاریخ حدود دوهزارو پانصد ساله اندیشه فلسفی که از عصر سقراط رقم می خورد ، ذهن فیلسوفان گرفتار آن بوده است که مشخص نمایند چه کسانی و با چه خصایلی می توانند و می بایست سکان حکومت را در دست بگیرند. در حقیقت بشر سیاسی ، با دو  پرسش آغازین در باب  دولت مردان و کارگزاران حکومت مواجه بودند که: حاکمان باید دارای چه توانایی ، دانش و فضیلتی باشند و دوم آنکه حاکمان چگونه باید برگزیده شوند. لذادر این  روزگاران دراز ، پاسخ به این مساله به راحتی میسر نیامد. با این همه افلاطون که پایه گذار و طلایه دار بسیاری از مباحث عمیق فلسفی بود و به نقلی تمام تاریخ فلسفه تا به امروز، چیزی جز حاشیه نویسی بر آثار افلاطون قلمداد نمی شد،  نخستین فیلسوفی بود که شاهراه اندیشه سیاسی خویش را معطوف به پاسخ بدبن دو سوال فربه نمود.

افلاطون نخستین گام را در پاسخ به این سوالات ،از آنجا آغاز می نماید که در بحث انسان شناسی ، قابلیت و توانایی آدمها را از هم تفکیک می نماید و با توجه به ترکیب بدن آدمی ( سر ، شکم و زیر آن )، افلاطون بر این باور است که آدمیزاده با توانایی مختلفی به دنیا می آید و  خداوند در طينت بعضى‏ها طلا قرار داده كه طبقه حاكمه را تشكيل دهند و احترامشان بيشتر باشد و در طينت گروه ديگرى نقره به‏كار برده و در بردگان آهن و مس قرار داده تا كارگر و كشاورز بشوند.

لذا نخستین ویژگی و خصلت حاکم از دیدگاه افلاطون آن می شود که حاکم باید از طبقه و گروه  زر و طلا باشد و تنها این دسته هستند که لیاقت و شایستگی حکمرانی دارند.   اما برای افلاطون اینکه فردی فقط  از آن باب که در دسته سیمین صفتان است ، نمی تواند  بر عرصه حکومت پای نهد بلکه این آغاز راه حاکم شدن است. بنابراین از دیدگاه افلاطون ،  کسی شایستگی آن پیدا می کند که بر مردم فرمان برد که به درجه فیلسوفی رسیده باشد. به عبارت دیگر، افلاطون بدنبال دستیابی به حکومتی است که در آن سلاطین ، فیلسوف باشند و این زمانی میسر می آید  که   جامعه به برنامه ای منظم در تربیت «فیلسوف سلطان»   تن دهد. به عبارت دیگر پس از آنکه افرادی از طبقه طلا  برگزیده شدند  که بر اساس ترکیب بدن آدم در جایگاه سر قرار دارند ، باید این افراد به مدت حدود سی سال ، تحت تعیلم و تربیت واقع شوند تا نهایتا تعدادی از آنها به درجه واقعی فیلسوفی دست یابند که همانا دانایی ،  شجاعت ،عدالت و خویشتن داری است که از نظر افلاطون برای فیلسوف دانای بالاترین فضیلت است.

با این همه آن دیدگاه اتوپیایی و کمال خواهانه افلاطون از انتقادهای اساسی ، خالی نماند و دفتر سترگی که وی در عرصه معرفت سیاسی گشوده بود  ، از حواشی های پرمحتوا و واقع گرایانه طرفه های بسیار برد. یکی از مهمترین نقدها بر اندیشه افلاطون ، اندیشه لیبرالیسم و تفکر مبتنی بر دموکراسی بود که دیدگاه افلاطون را  عملی و  درست نمی دانست. از نظر این اندیشه ، جمهوریت افلاطون نوعی گسترش بندگی بود و در آن رای مردم به چیزی گرفته نمی شد.چرا که از دیدگاه اندیشه دموکراتیک این مردم هستند که مختارند تا هر که را که می خواهند آزادانه بر کرسی حکومت بنشانند و خود را ملزم به نظام اریستوکراسی افلاطونی نسازند. و این آن چیزی است که همه مردم دنیا امروز خواهان آنند.

با عنایت به اینکه امروزه شعار حکومت مردم بر مردم در تمام جهان طنین انداز شده است و مردم قیم واقعی حکومت به حساب آمده اند،اما آن سوال آغازین افلاطون و پاسخش ، همچنان پایدار مانده است. سوال نخستین افلاطون این بود که چه کسانی و با چه فضایلی باید بر ما قدرت یابند؟ پاسخ اونیز روشن بود: فیلسوفانی که به فضایل دانایی، شجاعت ، عدالت و خویشتن داری رسیده باشند.

امروزه در تمام دنیا مردم درگیر پاسخ دادن به آن سوال افلاطون هستند. یعنی در هر جای دنیا که در آن بر پایه قوانین دموکراتیک ، قدرت انتخاب حاکم و زمامداران به دوش مردم افتاده است ، انتخاب کنندگان به این فراست افتاده اند که چه کسی را انتخاب نمایند که به بهترین نحو بتواند نیازهایشان را برطرف کند وآسایش بیشتری برایشان فراهم آورد.

لذا پاسخ شهروندان در کشورهای مختلف ، با توجه به نوع فرهنگ و اندیشه حاکم مختلف بوده است. در برخی کشورها ، خاصه در ایالات متحده آمریکا مردم به دنبال فیلسوف شاه نیستند و کسی را لایق دستیابی به درجات بالای حاکمیت می دانند که فکر واندیشه اش در حد متوسط مردم آمریکا باشد و برای آن بدنبال فیلسوف شاه و انسانها دانا و خردمند نمی گردند. برای مثال اگر از دیدگاه افلاطون ، خویشتن داری و تسلط بر نفس ، خصلتی پسندیده و ضروری برای حاکم است ، برای شهروند آمریکایی یک کابوی متوسطی همچون جورج بوش کفایت می کند.

این وضعیت در کشوری همانند فرانسه کاملا متفاوت است. در این کشورشهروندان انتظار بسیاربالایی از یک مســئول حکومتی دارند و اگه یک شهروند فرانسوی برای خویشتن مجاز میداند که ساعتها از وقت خویش را در نشست های شبانه به عیش و نوش بگذراند و طول عمر خویش را با چند پری چهره بگذراند، و در مکالمات روزانه خویش از هر واژه ای که خواست بهره ببرد و ساعتها وقت خویش را به امور ساده صرف نماید،  از حاکمان خود این نمی خواهند ، چرا که برای حاکم ، شان و مبادی آداب  متمایزی از یک شهروند عادی قایلند.

در ایران نیز بر مبنای یک فرهنگ غنی چند هزار ساله و اندیشه های  معنوی ، شان رفتاری حاکمان ، بسیار متفاوت از رفتارشهروندان عادی است و کمتر ایرانی پیدا می شو د که در گزینش حاکمان خویش به دانایی ، شجاعت، عدالت و خویشتن داری انتخاب شوندگان بی توجه باشد. با این همه آنچنانکه در نوشته های پیشین آمد ، تغییر بینش و نگرش مردم ایران در نوسان است و برپایه عقلانیت استوار نیست ومشکلات فرا روی مردم نيز بدين سهل انگاری دامن می زند. در واقع وب نوشت سیدمحمد ابطحی ، نوعی معنای خداحافظی فیلسوف شاه ها در افکار عمومی را نشان میدهد. در حقیقت وقتی از منظر یک فیلسوف و یا با عینک یک جامعه شناس به وب نوشت ابطحی و تاثیر  آن بر جامعه ، نظر می اندازیم ، به نکویی متوجه می شویم که خالق وب نوشت ، با یک دانش متوسط و با بهره گیری از ادبیات کوچه  وبازاری همانند " چشم. پنجشنبه و جمعه کمی سخت است دیگه" ، " خفن"، "حالا مایه پزی آمدیم برای آقای معین"، "كپليه و هزار دردسر"، و...( البته با همت فراوان در نگارش حوادث و دردهای روزانه ) این سوال را در ذهن ها زنده نمود که چرا سید محمد ابطحی ، معاون سابق رياست جمهوری ، يعنی معاون دومين شخص يک مملکت بزرگ، زبان نسبتا کوچه و بازاری و بسیار عامیانه را در وب نوشت خویش انتخاب نمود و دوم آنکه چرا این زبان در شهرت و معروفیت او تاثیر شایانی گذاشت؟ یک پاسخ ساده شاید آن باشد که ایشان این نوع زبان را در جذب مخاطب و شناخت نیاز واقعی جوانان ، مددکار خویش یافته بود. با اینهمه برای اذهان سیال و آزاد، پاسخهای دیگری جوانه می زند که نگران فقر فرهنگی و فرهنگ ساده پروری برای جامعه ایست که در سطح حاکمان به شدت محتاج انسانهای فرهیخته ، آگاه و توانمند است. انسانهایی که راه توسعه سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی را در کشورهای جهان سوم بدانند.

وب نوشت ابطحی و اسناد تاریخی

شاید برای آنانکه در حوزه تفکر علمی فعالیت می نمایند و در کار خویش با حوادث تاریخی درگیرند ، این نکته پر مسلم بوده است که تحقیقات تاریخی که می خواهد بیانگر واقعی حوادث پیشین و تاریخ سياسی یک ملت باشد،  از جمله دشوارترین پژوهشها ، در عرصه عمل است. در واقع در تحقیقات دیگر ، همچون پژوهشهای تجربی و نیمه تجربی، متغیرها و پدیده های  مورد مطالعه فراروی محقق است و تغییرات صورت پذیرفته نیز در کف دستان او ، به گونه ایکه محقق به آسانی می تواند متغییرهای مختلف را در پژوهش خویش کنترل نماید.  این در حالیست که در تحقیقات تاریخی ، پدیده ها و رخدادهای مورد پژوهش در گذشته رخ داده و محقق دسترسی مستقیم به آن حوادث را ندارد.

در واقع آنچنانکه فریدون آدمیت در گفتار آشفتگی در فکر تاريخی به نکويی اشاره می نمايد ، مفهوم تاريخ بيان وقايع تاريخی است بدانگونه که وقوع يافته اند. يعنی نه کم و نه بيش. شناخت وقايع و حوادث است به طريق تحليل علل و عوامل آن ها يعنی عللی که خصلت فاعلی دارند و عواملی که به درجات تاثير داشته يا تعيين کننده بوده اند. و بالاخره تحليل مجموع واقعيات و علل و عوامل است در تعقل تاريخی و همه اين ها به راه يک مقصد است که گذشته قابل فهم و درک باشد.

بنابراين ، وظیفه علم تاريخ ،بیان واقعیت های گذشته است،   بی کم و کاست. لذا  می بينيم که در تحقیقات تجربی که بر هیچگونه غبار آلودگی تاریخی  متکی نیست ، کار محقق  در بیان امر واقع بسیار ساده است. اما در تحقیقات تاریخی ، به ویژه در پژوهشهای تاریخ سیاسی ، تعیین عوامل ومتغیرهای موثر بر یک پدیده تاریخی بسیار دشوار است و کشف حقیقت به سختی دست یافتنی می گردد. شاید به همین دلیل است که برای مثال در خصوص رخدادهای چند دهه گذشته ، ازجمله  ظهور و سقوط دولت مصدق ، روایتهای چندگانه ای را می توان بر شمرد که تشخیص سره از ناسره را به ویژه برای غیر متخصان بسیار مشکل ساخته است.

با این وجود گاهی محقق در کنکاوهای تاریخی اندکی فرصت می یابد تا واقعیت های تاریخی را بهتر کشف کند و بازیگران اصلی پدیده های تاریخی مورد جستجو را بشناسد ، و این امر زمانی رخ می دهد که راوی آن پدیده تاریخی ، خود بازیگر و یا شاهد نزدیک آن حوادث باشد.برای نمونه روز نوشته های اکبر هاشمی رفسنجانی ، که بعدها تحت عنوان کتاب به چاپ رسید ، پر بود از حوادث تاریخی که کار محققان را در موضوعات مطروحه  بسیار ساده و علمی نمود،به گونه ایکه دربین سالهای ۱۳۷۵-۱۳۷۸ کتاب عبور از بحران رفسنجانی ، یکی از منابع دست اول در نقد  ایشان و دیگران به کار آمد و مسلما در آینده نیز به عنوان یک مرجع و سند تاریخی خواهد ماند.

بر این اساس سوال ابنجاست که آیا وب نوشت  می تواند آنچنانکه ابطحی به نقل از مسجد جامعی ، وزیر ارشاد بیان میدارد ، یک سند تاریخی باشد؟ پاسخ آن تا نوشته های موجود تا به امروز در وب نوشت  ، منفی است ، زیرا:

۱- اولین ویژگی مهم یک اثرخوب تاریخی  آنست که راقم اثربه قصد بیان تاریخی  به نگارش اثر مبادرت نماید. لذا آنچنانکه ابطحی در مقدمه کتاب خویش ، تحت عنوان برای دلم می نویسد ، قصد نگارش و به جا گذاری یک سند تاریخ سیاسی را نداشته است و برای دلش می نوشته:

« به مطالب سایت وب نوشت  نباید به عنوان یک کتاب تاریخ سیاسی نگاه کرد. زیرا من حتی الامکان سعی می کردم از حوزه ی مسایل سیاسی روزانه، سایت را جدا کنم. البته در مسایل انتخابات مجلس هفتم نتوانستم. مثل سایر وبلاگ ها که نتوانستند. گرچه من گفته بودم ک در این جا جدای از شخصیت حقوقی و سیاسی ام هستم، اما اعتراف می کنم که نتوانستم این اصل را به خوبی حفظ کنم. گاهی بد جوری با مسایل سیاسی داخلی و خارجی روز قاطی شده ام. شاید هم به خاطر آن که سیاست هم جزیی از وجود من است. »

۲- نوشتن حوادث و پدیده های تاریخی ، نیازمند آشنایی و توانایی خاص به روش شناسی علم تاریخ است.

۳-  اگر کسی که اندک آشنایی با تحقیق تاریخی داشته باشد ، با مطالعه وب نوشت ابطحی متوجه تاریخی نبودن سند می شود ، چرا که نگارش یک سند تاریخی و بررسی عوامل شکل دهنده به رخدادهای سياسی  توسط راوی اول و در زمان حيات  و انتشار آن، جسارتی فراتر از آن میخواهد که ابطحی از خود نشان داده است. شاید بهتر باشد به این نکته اشاره کنیم که اساسا نمی توان در قالب یک وبلاگ سیاسی ، که در آن  نوشتن  هر چیزی جایز و تهی از مخاطره نیست ،  یک سند تاریخی به یادگار گذاشت و لذا همین اندازه جسارت هم برای یک وبلاگ نویس حکومتی ، جای شگفتی ، تامل و قدردانی دارد.

با این همه باید از این نکته غافل نبود که اگر سید محمد علی ابطحی، حتی با ملاحظه  عدم آشنایی ایشان به اسلوب تحلیل ، تبیین و نگارش تاریخی ،با عادت خوبی که در نگارش مطالب روزانه خویش دارد، بخواهد  به دور از مسایل روزمره و گذرا،بخشی از تلاش خویش را به نگارش رخدادهای پیش آمده در دوران ریاست جمهوری خاتمی ،صرف نمايد و آنرا در فرصت مناسب به زیور چاپ بیاراید ، با چشم پوشی از تمام عیب های احتمالی ، بی تردید موثرتر از وبلاگ نویسی  خواهد بود و این تمام بدان خاطر است که ابطحی بی شک به اطلاعات و دانشی دسترسی دارد که در دستان هیچ مورخ فعلی نیست و شاید راهگشای مورخین آینده ما در تحلیل تاريخ معاصر واقع شود.  

وب نوشت ابطحی و توفیر فرش کردن مسجد بصره

رفتارهای سیاسی مردم و دولت مردان در ایران همواره در نوسان بوده است. امروزه در مشارکت های سیاسی به سختی می توان رفتارها و فعالیتهای سیاسی خویش را پیش بینی نمود.  به عبارت دیگر در جامعه سیاسی ایران ، تغییر انگیزه ها و باورهای سیاسی مردم ، برق آساست  و فرصت اندیشیدن را از نخبه گان سیاسی  می ستاند. بر این اساس یکی از راههای موثر در تغییر افکار و باورهای عمومی بزرگ نمایی دردهای مردم وسوار بر اسب تندرویی است که خلاف آمد عادت به پیش می تازد و هرکه بر این باد سوار آید می تواند  دو اسبه به مقصد سیاسی خویش نایل آید.

برای مثال در زمان تبلیغات انتخاباتی در دوره هاشمی رفسنجانی ، سخن از صیغه و امثال هم، موجی از توجه افکار عمومی را به همراه داشت و آن زمان ، مردم گمان می بردند که مشکل جامعه در این است که صیغه رواج یابد و کسی که جرات گفتن این گونه سخنان را داشته باشد ، حتما راه توسعه سیاسی جامعه را نیز می داند و ما را به مقصود خویش خواهد رساند. لذا توده و حتی بخش قابل توجه از نخبه گان جامعه در رکاب رفسنجانی آمدند و او را برای هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند و نتیجه آن شد که دیدید.

در حقيقت ،رفتارهای سیاسی ما نه برپایه عقلانیت و اندیشه جامع و مستدل ، بلکه برمبنای دردها و احساس مان شکل می گیرد و متاسفانه گروه ها و احزاب که باید شکل دهنده به افکار عمومی باشند و از قدرت و توان خویش در راه توسعه رفتار و فرهنگ سیاسی مدد جویند ، از احساس و دردهای مبتلا به جامعه در راه پیشبرد منافع حزبی خویش بهره می برند وبعید نیست که فردا روزی به سراغ سید محمد ابطحی آیند و با هزار خواهش و تمنا از شهرت بدست آمده وی درعرصه وبلاگ نویسی ، استفاده نمایند و راه ترقی ایشان رادر عرصه سیاسی هموارتر سازند ، بی آنکه به حقایق و نیاز واقعی جامعه بیندیشند.

در واقع وب نوشت سید محمد ابطحی  بر مبنای خلاف آمدی دیگر در جامعه سیاسی ما شکل گرفته است و ابطحی نیز به خوبی توانسته از این فرصت فراهم آمده بهره سیاسی ببرد.اگر دیروز مجاز بودن صیغه در کنارسازندگی رفسنجانی ، دغدغه نخستین مردم بود ، امروز وبلاگ در کنار دموکراسی شده است سخن روز مان . اینکه ما به اینترنت و آزادی نوشتن در این حوزه محتاجیم ، هیچ حرفی نیست ، بلکه مشکل ، بهره جستن از اینترنت و اشتیاق جوانان دررسیدن به اهداف خویش  است. در حقیقت این سوال بر گلو گیر کرده است که چرا ابطحی ( به عنوان یک فعال سیاسی) وبلاگ نویس!!، محبوب تراز ابطحی معاون رییس جمهور!! می شود؟ شاید بهتر باشد داستانی را نقل نمایم از جوامع الحکایات:

« ...می گویند در عهد معتصم دبیری بود بیکار و پیوسته قصه نوشتی و بدر سرای معتصم برنشستی و قصه عرضه بکردی و مضمون قصه  آن بود که مردی کاتبم که اگر امیرالمومنین شغلی فرما ، خدمت پسندیده بجای آرم و خزانه را توفیر انگیزم و خود را نانی حاصل کنم. معتصم از ابرام آن ملول شد ، بفرمود نواب دیوان را که او را شغلی که زیادت رونقی نداشته باشد بفرمایند.گفتند مسجد جامع بصره را فرش می باید ، چه بوقت باران صحن مسجد گل می شود.مثالی نوشتند تا او برود و آن شغل تعهد نماید. مثال بستد و قدم در راه نهاد و در راه سنگی جزع ملون لطیف یافت . آنرا با خود برد و چون بدربصره رسید غلامی پیش فرستاد تا او را استقبال کردند. و جمله متفکر بودند تا بجهت کدام مهم آمده است. مثال عرض داد که مسجد را فرش میباید انداخت. گفتندفرمانبریم. لیکن چندان مهم نبود که بجهت آن مثال معتصم می بایست آورد. دبیر آن سنگ جزع را از آبستن بیرون آورد و گفت فرمان بر آن جمله است که تمامت فرش مسجد از این سنگ باشد. جمله متحیر شدند و گفتند اینچنین سنگ از کجا حاصل توانکرد؟او در آن مبالغت می نمود تا مالی خطیر بر خود گرفتند و او ایشانرا اجازت داد که بهر سنگ که موجود بود فرش اندازند . دبیر آن بستد و بخدمت معتصم آورد. معتصم سوال کرد که این چه مال است ، گفت این توفیر شغل فرش مسجد بصره کردن است که مرا فرموده بودید. معتصم گفت مردی که از شغلی که هیچ رونق نداشت ، چنین مال حاصل کرد او مستحق همه قسم اعمال خطیر باشد.  پس بفرمود تا او را در عداد کتاب دیوان آوردند و اسباب وی منتظم شد. »

شاید این داستان  وب نوشت است که شده  تمام شخصيت سياسی ابطحی و آنچنانکه از مضمون یادداشت ها و گفته های خوانندگانش نيزبر می آید ، رونقی فراتر از شغل وبلاگ نویسی برایش فراهم آورده است.رونقی که امروزه بر دهان دانشجویان ، سخن از کاندیدایی ریاست جمهوری ابطحی در  سالهای آتی  می رود. در واقع بنده ضمن اینکه پدیده وبلاگ نویسی را اساسا مفید می دانم با این سوالات نیز در گیرم که آيا سید محمد ابطحی واقعا مستحق همه قسم اعمال خطیر است که امروزه وی را در کانون توجه فعالان سیاسی قرار داده است؟ آیا وبلاگ نویسی همچون شغل فرش کردن مسجد بصره ، مشکل حال و آینده ماست؟ آیا نباید نگران بود که نکند سرانجام همه از مشکلات گریبانگیر ما بهره ببرند و به پست و مقامی دست یابند و  مشکل صیغه!! و اینترنت که دست آويزی  بوده است برای رسيدن به مقاصد سياسی ، نيزهمواره پابرجا بماند؟

هنر برانگیختن دشمنی علیه خویش

امروز این هشتمین یادداشتی است که در باب وب نوشت سید محمد ابطحی نوشته می شود.  قبل از آنکه این دفتر مجازی شکل گیرد ، دوستان شفیقم بر حسب عادت ، مرا از پای گذاشتن در این گرداب بحث برانگیز، به جد بر حذر می داشتند و   مبنای کلامشان بر این نکته بود که وب نوشت در هیات یک اثر علمی و فکری نیست و نقد یک اثر غیر آکادمیک و ژورنالیستی که صرفا در فضای سیاسی و تنگناهای ارتباطی پدید آمده است ، خالی از ریسک نخواهد بود و دردی را درمان نخواهد نمود و چه بسا گره ای بر گره های ناگشوده ما نیز بیفزاید.

با این وجود ، بنده  به همان میزان که نگرانی دوستانم را درک می نمودم ، در عزم خویش نيز راسخ  می نمودم .دلیل پافشاریم نیز بدان سبب بود که وب نوشت را نه یک اثر علمی و حتی ژورنالیستی ناب ، بلکه سمبل رفتارهای سیاسی مردم دیار خویش می دانستم که شاید در وب نوشت تبلور یافته بود. اثری که می توان تمامی آشفتگی های رفتارهای سیاسی خویش را به عیان دید .

خوشبختانه اکنون تمام آن دوستان قديم ورفقای جدیدی که به مدد این نقد ، توفیق آشنایی با ایشان برایم فراهم آمده است، با ارسال نامه های الکترونیکی ، مرا در ادامه راهم ، مشفقانه تشویق می نمایند. البته ناگفته پیداست برخی دیگر نیز اکنون براین گمان آمده اند که شاید بازگشایی چنین دفتری از باب تنفر و دشمنی با ابطحی و امثال آنها بوده است. لذا این اتهام را هیچگاه  به خود روا نمیدارم ، نخست به خاطر آنکه این نوشته ها ، بر اساس سبک و نوع نقد ، هیچگاه در قالب سخنان و کلام نفرت انگیز نیست و سنخیتی با آنها ندارد و دوم آنکه همچنانکه در آموزه های فردریک نیچه هم آمده است ، راقم این سطور هرگز هنر برانگیختن دشمنی علیه خویش را حتی زمانی که به نظرم می رسید که به زحمتش می ارزد ، درک نکرده ام.

 نکته پایانی کلام آنکه نگارنده تا آن میزان که وب نوشت ، به لحاظ فربه بودن موضوعی ،رخصتش دهد به تحلیل و رفتارشناسی صاحب و خود اثر ادامه خواهد داد .

ابطحی یک استراتژیست منفرد

پیچیدگی  فرایندهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی   در ده های پایانی قرن بیستم ، جوامع ، سازمانها ، احزاب و گروهها را به آستانه فروپاشی  کشاند. در اين  زمان اگر احزاب و گروهها می خواستند برای پیشبرد اهداف و سیاستهای خویش ،  راهکارهای عملی یابند ، تهدیدها و فرصت های فراروی آنها بدان میزان سردرگم کننده بود که قدرت مانور را از آنها می ستاند و فرصت های فراهم آمده شان را در شاهراه توسعه رفتار ،فرهنگ و ساختار سیاسی نابود می نمود. بر این اساس جوامع ، گروه ها و احزاب سیاسی برای برون رفت از این سردرگمی ، نیازمند اندیشه ای ديگر بودند.

بنابراين ، کلید رهایی از پیچیدگی جوامع و دستیابی به راهکارهای عملی درحوزه اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی، از طریق مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک و توسط اندیشمندان و ارباب مدیریت  به دست آمد که بعدها در حوزه دولت - ملت ها کاربرد چشمگیری یافت. اصل نهفته در مدیریت استراتژیک در این جمله خلاصه می یافت که " در سطح کلان بیندیشید و در سطح خرد عمل نمایید".

بر اساس اندیشه استراتژیک ، احزاب و گروههای سیاسی به منظور دوام و پایداری در عرصه قدرت ، ملزم به  رعایت اصول زیر شدند:

۱- شکل گیری احزاب و گروهای سیاسی  با ساختارهای مستحکم

۲-   تدوین رسالت و ماموریت

 ۳- شناسایی راهبردها یا استراتژیهای درازمدت حزب (۵-۲۰ سال) بر اساس ماموریت و رسالت خویش  و با عنایت به قوت ها ، ضعف ها ، فرصت ها و تهدیدها

۴- تدوین سیاست ها و برنامه های عملیاتی کوتاه مدت و میان مدت (۱-۵ سال)برای دستیابی به راهبردهای تعیین شده

بنابراین احزاب ، سازمانها و گروههای اجتماعی با توجه به اصول برنامه ریزی اسراتژیک فوق توانستند به شقوق برون رفت از بحرانهای گریبانگیر خویش دست يابند. لذا امروزه تمامی احزاب سیاسی در کشورهای پیشرو ، از اندیشه استراتژیست برای اهداف خویش بهره می گیرند.

با توجه به این امر وضعیت احزاب و گروههای سیاسی در ایران از این نظر بسیار تامل برانگیز است. آنگاه که به وضعیت احزاب و گروهای فعال موجود در جامعه خویش می اندیشیم ، ناتوانی در بکارگیری چنین اندیشه ای را به وضوح شاهدیم و منزل سياسی هر دو اردوگاه بزرگ راست و چپ را خالی از برنامه های راهبردی و مدون می بينيم. کافیست نگاهی بیندازید به همین دو اردوگاه و آشفتگی آنها را در گزینش کاندیدای خویش  در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ببینید. در حالیکه در دیگر کشورها ، در درون احزاب ، افراد بر اساس برنامه های راهبردی ، از چندین سال قبل گزینش و با برنامه ها و ترفندهای تبلیغاتی ، این افراد پیشاپیش به جامعه معرفی می شوند.

به نظر می آید علت این پریشانی در عرصه های سیاسی برخاسته از پریشانی در رفتارهای سیاسی دولت مردان ما باشد که میتوان به موارد زیر اشاره نمود:

۱- ناتوانی و عدم تربیت مناسب فعالان سیاسی در انجام  برنامه های گروهی

۲- اتکا گروه ها و احزاب به اشخاص

۳- ناتوانی در برنامه ریزی استراتژیک

برای نزدیک نمودن ذهن خوانند گان به موارد ذکر شده ، به دو مثال روشن اشاره می کنم.   پنج سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ، سعید حجاریان ، تنها استراتژیست شناخته شده این حرکت ، در سخنرانی و مقالات خویش به حق به این نکته اشاره نمود که خردادیان از نداشتن برنامه استراتژیک در رنجند و در ماه های اخیر نیز در بحث موانع توسعه سیاسی از  کم خوانی خود و یارانش در باب نظریه های سیاسی سخن به میان آورد که این سخنان تایید کننده ناهمگونی و عدم برنامه ریزی در عرصه اجتماعی و سیاسی این جریان تاريح ساز است. مثال پر واضح دیگر در این زمینه شورای شهر تهران بود که با روی کار آمدن خاتمی ، تحق پیدا نمود. رفتار شناسی این شورا که همه آنها،  خویش را دموکرات و اصلاح طلب میدانستند ، این حقیقت را بر ملا نمود که هنوز این جامعه قدرت کار گروهی و بهره گیری مناسب از خرد جمعی را ندارد و روزنامه های آن دوران  نيزهمه مملواز تشنج آرا در این شورا را نشان ميداد که تا منحل شدن این شورا نیز انجامید و این همه می توانست  بیانگر وجود ضعفهای بنیادین در تربیت سیاسی ( رفتار و فرهنگ سیاسی ) سیاست پیشه گان  باشد.

با این توصیف ، نگارنده این سطور در بحث رفتار شناسی نویسنده  و اثر« وب نوشت » ،آنرا سمبل واقعی چنین آشفتگی می داند که  به دلیل ناتوانی در پیشبرد اهداف جمعی و گروهی ،از  یاران تشکیلاتی خویش دست شسته و مترصد روزی است تا به مدد استراتژی منفرد خویش ، توده مردم ، قهرمانش خوانند تا او نیز بتواند ،نه به یاری مدیریت استراتژیک حزبی ، بلکه با ناپرهیزی از  همین ضعف های نگاشته شده ، زمینه لازم را برای وصول به مقاصد سیاسی خویش فراهم آورد. و قهرمانی به قهرمانهای ما بیفزاید . بنابراین به نظر می آید وب نوشت نه یک وبلاگ ساده ، بلکه نشانی است از این واقعیت که بدون برنامه ریزی استراتژیک در میان احزاب و تنها با تکیه بر استراتژیهای فردی هم ، می توان به صحنه آمد ، مسیولیت گرفت و رفت تا روزگار ما هم سپری شود.

توجه:سخن من تا آنجا صواب است که ابطحی در صحنه سیاسی ماندنی باشد.

رفتار عمل گرای ابطحی

فلسفه پراگماتیسم یا عمل گرایی، محصول جامعه دویست ساله آمریکاست. کشور ایالات متحده آمریکا که در آغاز شکل گیری ، از چندین ایالت تشکیل می شد ، در مدت بسیار اندک ، در مسیر گشترش و توسعه ، به بیش از سی ایالت تبدیل شد و در همان زمان ناچیز ، اطراق گاه دایمی مردمی شد که از سرزمینهای دور دست اروپای شرقی و غربی ، قاره های آفریقا و   آمریکا ، به این سرزمین خوش آب و هوا و مملو از منابع طبیعی کوچ کرده بودند. لذا جامعه آمریکا ، از نظر جامعه شناختی معجونی شد از گروهها و دسته های ناهمگون که از قرابت تمدنی و تاریخی اندکی با یکدیگر برخوردار بودند.

در واقع جامعه آمریکا ، همانند تمدن های بزرگ جهان ، یعنی چین ،هند،ایران و اسلام ، از سابقه تاریخی و انباشت تمدنی ویژه ای برخوردار نبود و در گام نخستین ، خود را آبستن نا آرامی یافت. نتیجه چنین رخدادی ، هرج و مرج های آغازین سالهای نخست بود که شاید بتوان قیل و قالهای موجود در فیلمهای وسترنی به منظور کشف و جستجوی طلا و زندگی کابویی دهه های پیشین آمريکا را  نمادهای آشکار آن دوران دانست.

با این همه این چند فرهنگی و معلق بودن در حوزه فرهنگی و فلسفی ، این زمینه را برای روشنفکران این دیار پدید آورد که به این حقیقت آگاهی یابند که زندگی مسالمت آمیز با همدیگر و دوری از جنگ های کابویی و اتکا به عقل ومنطق جمعی ، به منفعت همگان ، و در عمل سودمند است. توجه به سودمندی و فایده چنین تصمیمی  به سادگی پدید نیامد ، بلکه اندیشه های فیلسوفانه و بازگشایی مجاری فکری مردم از سوی فیلسوفان عمل گرا ، آنها را بدین جهان بینی رهنمون ساخت. در این گذر ، نقش سه فیلسوف بزرگ پراگماتیسم در آمریکا ، از همه سنگین تر می نماید: پیرس ، ویلیام جیمز و جان دیویی.

از دیدگاه فلسفی ، مکتب عمل گرا از سه نظر قابل مداقه و بررسی است:

۱-جهان بینی

۲- معرفت شناسی 

۳- ارزش شناسی

البته تبیین وافی هر کدام از این سه جنبه از حوصله این گفتار،بيرون است . با این همه باید به اختصار گفت که از نظرگاه جهان شناختی ، عمل گرایان به هیچ حقیقت ثابت و هیچ اندیشه زمینی و متافیزیکی پایدارمعتقد نيستند . از باب معرفت شناسی هم ، کسب معرفت به مدد علم و تجربه پدید میاید و جایی برای شهود و آیه های آسمانی نیست. نتیجه چنین جهان بینی و معرفت شناسی ، دستیابی به نوعی ارزش شناسی است که در آن هیچگونه ارزش ثابتی وجود ندارد. به دیگر سخن اگر دروغ گفتن و دزدی در عمل سودمند باشد ، آدمی می تواند عامل بدانها شود.

امروزه فلسفه پراگماتیسم ، شالوده رفتار مردم و سیاست مداران آمریکاست. بر اساس همین اندیشه ، ما هم پیشرفت های برق آسا و حیرت انگیز علوم فنی ، تجربی و انسانی ، و هم رفتارهای ضد و نقیض آنان را با جهان پیرامون شاهدیم و این ضد و نقیض بودن در رفتاروعملشان هم از این ناشی می گردد که برای آنها هیچ ارزشی حتمی و تکلیف برداری وجود ندارد، به دیگر گونه ، اگر برای سیاست مدار آمریکا وجود رابطه حسنه با یک دولت جهان سومی که از استبداد و خودکامگی دست به گریبان است ، سودی عاید است هیچگونه درنگی جایز نیست. همانند رابطه فعلی دولت آمريکا با حاکمان کشورهای عربی.

بنابراین می بینیم چه پیوند تنگاتنگی است میان آموزه های این مکتب با رفتارهای سياست مردان آمریکا. برای مثال اگر در انتخابات ایالات متحده آمریکا ، هر کدام از دو حزب جمهوری خواه یا دموکرات احساس کنند که  دین خواهی و یا دین ستیزی ، در عمل کفه انتخابات را به نفع حزب ، سنگین می کند ، از آن پرهیز نخواهند کرد.

بر اساس این مکتب ، ما به راحتی میتوانیم رفتارهای خود ، دولت مردان و دیگران را مورد نقادی قرار دهیم و در فعالیتها و نقش های سیاسی که در حوزه های مختلف همچون انتخابات ، داریم از این نقادی بهره گیریم.در این خصوص خاطره ای همواره با من است که در دیارمان کاندیدای نمایندگی مجلسی وجود داشت که در طول سال و خاصه در ایام نزدیک به انتخابات ، کوشش وافری از خود نشان میداد و در اکثر مجالس تعزیه و در سوگ پیر و جوان یک شهر بزرگ شرکت می کرد و همچون  صاحبان عزا ، سیمای غم آلود به خویش می گرفت و نکته شیرین و خواندنی اینجاست که سه بار هم نماینده منتخب مردم شد . در واقع او این امر را نه به عنوان یک ارزش ، بلکه به مثابه ابزاری برای سودمندی خود می دید.

لذا زمانیکه با آگاهی و بینش به مکتب پراگماتیسم و تجارب شخصی خود به سایت ابطحی برمی خوریم ، به نظر چه سوالاتی ذهنمان را می آزارد. بنده در اینکه وی ماهیتا نمی تواند یک پراگماتیسم خوب و یک سود خواه کامل باشد ، تردیدی ندارم  و خاصه که ایشان در عملکرد خویش در حوادث سیاسی اخيراز این اتهامات ظاهرا بدور بوده است. با این همه بنده و شما نباید هیچ علامت سوالی را از ذهن خود پاک کنیم و  به این نکته اندیشه نکنیم که وب نوشت ابطحی هم می تواند بسان رفتار نماینده شهرمان و بر پایه یک اندیشه عمل گرا، برای کسب شهرت و بالا رفتن از نردبان قدرت باشد. در واقع  بنده وب نوشت ابطحی را از این نوع سوالات پاک نشدنی میدانم که پاسخش را آینده میگوید:

۱ـ آیا ابطحی با نزدیک نمودن زبان خویش به توده مردم می خواهد فرصت اندوزی کند و آینده سیاسی خویش را قوام بخشد؟

۲- آیا وب نوشت با چشم پوشی ازارزشهای متضاد  و برگزیدن زبان لمپنی در پاسخ هایش ، باز هم می خواهد در  صحنه سیاسی  بماند و  نمیخواهد برای هميشه روزنامه نگار باشد؟

۳- آیا می توان سایت ابطحی را یک پلاکارد انتخاباتی پنج ساله دانست؟

اگر پاسخ به این سوالات می تواند آری باشد ، بنده میخواهم قبل از پایان دوره پنج ساله تبلیغات ایشان به این بیندیشم که آیا او وزن لازم را برای رسیدن به درجات عالی حکومت را دارد یا خیر. در واقع ، بنده با یک نگاه استراتژیک به پدیده وب نوشت ابطحی نگاه میکنم.

لینک مطلب

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.