۲۲ اسفند ۱۳۸۳
انتشار در: وبلاگ نقد وب نوشت
رفتار سیاسی:وب نوشت محمد علی ابطحی در دایره نقد

از ژان پل سارتر تا ابطحی ما

از تلاش ژان پل سارتر ، فیلسوف وجود گرای فرانسه ، کمتر از یک سده می گذرد. بر مبنای فلسفه وجود گرايی ، ماهیت آدمی توسط خود شکل می گیرد. به عبارت دیگر ، وجود بر ماهیت تقدم دارد. آنگاه که آدمی پا بر کره خاکی می نهد ، وجود پیدا می کند،  اما اين خود  آدمی است که ماهیت خویش را شکل میدهد. یعنی انسان هر آنچه را که خود بخواهد ، قادر است از خود بسازد. در واقع انسان در ساختن خویش آزاد و مختار است و این فراخ بالی ، موجب فشارهای روحی و روانی متکثر است. اگر آدمی در راه شدن خود ، گزینشی نادرست داشته باشد ، برای همیشه نادم خواهد ماند.

با اين همه اندیشه و جهان بینی وجود گرایان ،بعدها  به حوزه اجتماع گرایش یافت و آزادی فردی در ساختن خویشتن به آزادی انسان در جامعه تبدیل شد. در این راستا ، فیلسوف شهیری چون ژان پل سارتر، خیمه مکتب فکری خویش را به مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه کشاند و نقشی فعال در انقلاب های چندگانه فرانسه برای پیشبرد آزادی از خود نشان داد و این پیام را به دیگران رساند که اندیشمند خوب، متفکری است که در بطن جامعه بدرخشد.تلاش اجتماعی او تا به گونه ای بود که خود ، همچون روزنامه فروشی خیابان گرد ، در معابر مدرن شده شهر پاریس، روزنامه لیبراسیون را به مردم هدیه می  کرد و هیچ نگران وقت های تلف شده خود در این خیابانگردی نبود. 

داستان سارتر در جامعه جهانی امروز که فناوری ارتباطات و اطلاعات ، محدودیت فضا و زمان را برچیده است ، بسیار پرمعنا می شود.مقايسه رفتارسارتر و رفتا سیاسی ابطحی و یا به قول ایشان ، دل گرایی وی ( برای دلم نام کتابی است که از وب نوشت پدید آمد) در نگارش روزانه ایده ها و باورهای خود ، این سوال را در ذهنها ما بیدار می نماید که چرا دیگر بزرگان اندیشه اجتماعی و سیاسی جامعه  ، این فرصت را غنیمت نشمرده اند و فعالانه از وجود اینترنت و شبکه های الکترونیکی در رشد و توسعه سیاسی مدد نگرفتند و جای بزرگشان  راخالی گذاشتند .

امروزه شاید تعداد اندیشمندانی که در ايران به طور فعال و خودجوش در عرصه وبلاگ نویسی و برپایی سایت ، فعالیت دارند ، از تعداد انگشتان دست آدم فراترنرود:دکتر عبدل الکریم سروش ، رامین جهان بگلو ، داریوش آشوری و.... ازجمله اندیشمندانی هستند که در اين حوزه ذوقی از خود نشان داده اند . با اين همه ، اين   سایتها چندان فعال  نيستند تا جوانان تشنه یادگیری را سیراب معرفت سازند. به  نظر می آید این دیر آمدها و کم عنايتی به عرصه های اطلاعاتی، ناشی از سه عامل زیر باشد

1- این اندیشمندان بر این گمان هستند که سایت و وبلاگ مال گروه جوانها و ناقلان اندیشه هایی همچون محمد علی ابطحی است که وبلاگ را از حوزه اندیشه و تفکر بدر آورده اند و در خدمت منافع فردی و گروهی خویش نهاده اند. لذا جایی برای خود در آن نمی بینند

2- در خود چندان توانایی و رغبتی با کار با شبکه نمی بینند و به مطالعه کلاسیک و کتابی خو کرده اند.

   3- کار با دفترهای مجازی را اتلاف وقت می دانند.

از میان سه عامل فوق الذکر، بنده در عامل سوم ، يعنی  فعال نبودن اندیشمندان ما در حوزه وبلاگ نویسی به دليل هدر رفتن بخشی از زمان به دليل دست نيافتن به منابع علمی و ارزشمند ، موافق هستم که این عامل،  خود علت دو عامل نخستین است.

با این همه در نقد رفتار سياسی محمد علی ابطحی به عنوان کسی که در این عرصه به تنهای جور بسياری را به جان خریده است  ، چه می توان گفت. اين که وی در حد و اندازه های خود در اين راه  پا  پيش نهاده اند ، انصافا حرکتی درست بوده است . اما  ابطحی  در غیاب آن بزرگان و به کمک نوشته های ژورنالیستی و ساده خود و جذب مخاطبان بيشمار ،می تواند در پی ریزی ادبیاتی باشد که جوانان ما را به جای اندیشه ورزی ، به ورطه مباحث ساده و خیابانی بکشاند و فرصت نیک اندیشیدن و عمق بخشیدن به مباحث اجتماعی را از آنان بستاند. بنا به اظهارات ایشان ، وب نوشت به طور میانگین ،  روزانه پانزده هزار خواننده دارد ،اين درحالايست که اگر به شمارگان بازديد از  سايتهای رامین جهانبگلو ، عطا هودشتیان ، دکتر سروش و داریوش آشوری سری بزنيد ، تعداد بازديد کنندگان آنها درمجموع به پانصد نمی رسد.

در واقع آیا نوشته های ابطحی می تواند پا در جای پای ژان پل سارتر ، رامین جهانبگلو ، عطا هودشتیان ، دکتر سروش ،  دکتر مجتهد شبستری و دیگران بگذارد و گره از کار ناگشوده ما بگشاید؟ فاصله واقعی میان انديشه های  معاون سابق رییس جمهور تا ژان پل سارتر و دکتر سروش چه میزان است؟ آیا فرصت آن نرسیده است که جامعه ما سر از  یک وجب بینی بیرون آورد و دمی در کنار ساحلهای گسترده معرفت بزرگان بياسايد؟ همه اینها حاصل نمی شود مگر بر مبنای تغییر رفتارهای سیاسی اندیشمندان و بهره گیری از تمامی فرصت های بدست آمده در عرصه ارتباطی و اطلاعاتی.

برای دلم یا ...

وب نوشت ابطحی اولین سال تولدش را در عرصه وبلاگ نویسی با موفقیت شایان توجه ای به پایان رساند. توفیق این نوشته ها در میان قاطبه مختلف مردم این رخصت را به وبنگار ارزانی داشت که حاصل تلاش شش ماهه نخست وبلاگ خود را  تحت عنوان " برای دلم " روانه کتابخانه ملی کند تا سندی یادگار در روزگار ما باشد. با این همه ، این سوال در ذهن هر انسان مآل اندیشی خطور می کند که  "برای دلم "آیا یک اثر در قبای شخصی و احساسی است یا منظومه ای روانشناختی ، جامعه شناختی و سیاسی است که نویسنده  با اندک شناخت کاربردی  که از وضعیت آشفته و فرهنگ سکوت جامعه فرا چنگ آورده است ، وبلاگ خود را محیطی توانمند در پی گیری مقاصد آتی سیاست ورزی خود یافته است.  برای پاسخ درخور به این پرسش آغازین ، نباید عاجل بود.

 نخست شاید بهتر آن باشد که بدانیم "برای دلم" از چه سنخ نوشته هایی است. از باب فلسفی نوشته ها و گفتارها را می توان در سه حوزه طبقه بندی نمود:

1- نوشته های احساسی

 2- نوشته های ارزشی

 3- نوشته های علمی و فلسفی

در نوشته های احساسی، زبان گفتار از جنس احساس است. یعنی آنچه از دل برآید, بی هیچ ملاحظه اجتماعی ،سیاسی ارزشی ،و منطقی. در این زبان آنچه اهمیت دارد احساس نویسنده به پدیده هایی است که میبیند. اما در نوشته های ارزشی ، باورها و ارزشهای فرد است که لگام زبان را در دست دارد و به هر سو که خواست می کشاند : از روابط فردی تا بازيهای سياسی  . در این نوع زبان  جای منطق و علم آکادميک، بسیار تهی می نماید. و در نهایت در زبان علمی و فلسفی به ترتیب روش علمی و منطق اندیشه حکمفرماست.

لذا به نظر نگارنده  " برای دلم " را نمی توان بسان نظر ابطحی ، در مقوله سخنی احساسی و از جنس حرف دل دانست،  چرا که دایره سخن در بستر اجتماعی و سیاسی شکل گرفته و از دیدگاه تحلیل محتوا و فلسفه هرمنوتیک ، زبان وب نوشت در چمبر پدیده های سیاسی گرفتار است.در واقع وب نوشت ابطحی را باید از سنخ دوم نوشته ها ، یعنی نوشته های ارزشی دانست که خالی از منطق نیست. در واقع حضور منطق در نوشته های ابطحی از جنس حضور منطق در آثار علمی و فلسفی نیست.بلکه از سنخ حضور منطق در نوشته های ارزشی است که برای مقاصد ذیل به کار می رود:

 1- نشر ارزشها و باورها

  2-  مقابله با ارزشهای متضاد

3- بهره گیری از ارزشها در مقاصد سیاسی و اجتماعی

 در واقع ابطحی به خوبی از کارکرد منطق در نشر ارزشها خويش و نقد ارزشهای دیگران بهره می برد، با این همه ارزشهایی که وی متضادگونه و آشفته حال در وب نوشته های خود بیان میدارد ، خواننده با فراست را به این پرسش رهنمون می کند که آيا هدف وب نگار ، درد دموکراسی یا دین اسلام است يا  چنانکه اسپینوزا ، در نوشته های فلسفی خویش آورده است ، آدمی همچون ابطحی می تواند در زندگی به دنبال سه چیزباشد: ثروت ، شهرت و لذایذ جنسی.

 من اذعان دارم که پاسخش را  اکنون در کیسه ندارم. باید اندکی صبر کرد. این وبلاگ با اندیشیدن به همین موضوعات ، و با بهانه نمودن ابطحی ، قصد کنکاو در رفتار سیاسی مردم دارد. شما هم مارا يارينماييد. 

ابطحی را بهانه کرده ایم تا...

امروزه جامعه ما بیش از هر زمانی نیازمند نقد فعالان سیاسی و اجتماعی است.نقد اندیشه و باورهایی  که  نقل و حدیث جوانان و توده های متوسط  جامعه است ، وظیفه تمام آنهایی است که در گردونه مسایل و تنگناههای سیاسی , انگشت اتهام  خویش را   به بی سوادی توده نشانه می روند و خویشتن را از نقد افراد سیاسی  بی نیاز می پندارند. به نظر می رسد فعالان سیاسی که به مدد قدرت فردی و حزبی در عرصه  جامعه  فرصت نشر اندیشه می یابند سه دسته اند:

1- متفکران و اندیشه ورزان

 2- روشنفکران

3- ناقلان اندیشه 

  دسته اول شامل آنهایی می شود که دانش آموخته های عالی مراکز آموزشی داخل و خارج کشور هستند که به گونه ای عمیق رخدادهای فلسفی،  اجتماعی ، فرهنگی  و سیاسی جامعه را مورد نقد و بررسی قرار میدهند و  به گونه ای نظامند ، دریافت های علمی خویش را در قالب نظریه های مستدل و ابطال پذیر در معرض جامعه علمی قرار می دهند. این دسته از متفکران اگر چه در حد و قواره خداوندان اندیشه فلسفی ،  همچون هگل ،مارکس، روسو، هایدگر، گیدنز و دیگران ، صاحب سبک و مکتب جهانی نیستند ، با این همه گفتمان هایی که اینها در جامعه برپا ساخته اند ، دایره نفوذش، مرزهای ملی و جوامع اسلامی و جهان سوم را به نکویی پوشش میدهد. از این دسته در جامعه کنونی ما می توان به اندیشمندانی همچون دکتر عبدلکریم سروش، دکتر حسین بشریه ، دکتر کاتوزیان و سعيد حجاریان  اشاره نمود.

 دسته دوم روشنفکرانی است که بیشتر از منابع دسته اول و متون ترجمه شده از منابع خارجی بهره می جویند.اين گروه از اهل قلم هر چند قدرت تحلیلی بسیار عمیق و چند وجهی ندارند با این همه در ترکیب افکار دیگران نسبتا موفق نشان می دهند. از این دسته از رو شنفکران می توان به افرادی همچون دکتر جلایی پور ، اکبر گنجی، علوی تبار و دکتر مهاجرانی  اشاره نمود.

دسته سوم ناقلان گفتارهای و اندیشه های دو دسته نخست هستند. این گروه از اصحاب سخن ،  چندان بهره ای از روشهای علمی و آکادمیک نبرده اند و سخن و گفتارشان از هیچگونه عمقی برخوردار نیست. در واقع وسعت دید آنها به حد و اندازه یک اقیانوس است ، اما با نیم وجب کمتر عمق.آنها اصولا در نقل گفتار دسته اول بسیار ناپخته و ناتوان نشان می دهند و لال گونه سخن می رانند ، با این همه در نقل گفتار روشنفکران ، اندکی توانمندند و تا اندازه می توان گفت با ساده نمودن گفتمان دسته دوم ، مورد پذیرش توده واقع می شوند. از صاحبان این گروه می توان به افرادی همچون مسعود بهنود و سید محمد علی ابطحی اشاره نمود .

با این همه دایره نقد در سه گروه فوق همواره جاری است. ولی آنچه که نگران کننده است ، بی توجهی دو دسته اول به نقد دست سوم است. در واقع دایره نفوذ  دسته سوم در میان اقشار مختلف جامعه فراخ و دایره نقدش تهی است. به عبارت دیگر همچنانکه خود ابطحی در بحث تنگناهای وبلاگ نویسی و در مورد مشکل بخش پرسش و پاسخ وبلاگ خود گفته بود ، آنهایی که باید او را نقد کنند ، پیام و سخنی برایش در وب نوشتش نمی گذارند. یعنی او خود به خوبی می داند که دفتر پر غلطی دارد و فاصله حقیقی سخن و گفتار خود را با متفکرانی چون سروش و روشنفکرانی چون مهاجرانی می داند. با این همه پرسش و پاسخ هایی که بر وبلاگ های اينها میرود ، چون مباحث دور منقل می ماند که هیچ در و پیکری ندارد

لینک مطلب

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.