۲۹ خرداد ۱۳۸۲
انتشار در: روزنامة ايران
به شريعتي بيش از هميشه نيازمنديم

بيست و نهم خرداد سالگشت فقدان شريعتي است. خوشبختانه شريعتي از كساني است كه علي‌رغم اينكه همواره در طول سه دهة گذشته از سوي مخالفان پرقدرتش مورد بي‌مهري قرار گرفته، همچنان بر تارك انديشة نسل‌هاي مختلف ايران زنده و پويا مانده است.

نسل ما كه نسلي است تحت تأثير شريعتي و انقلابي‌گري اسلامي را با انديشة او تجربه كرده است، وظيفه دارد همواره ياد و نوع نگاه او را زمزمه كند تا در فراز و نشيب‌ تاريخ دچار تحريف و نابودي نگردد. من با توجه به آنچه در ساية حكومت ديني، در طول بيست و پنج سال گذشته بر ما و كشورمان رفته است، بر اين باورم كه اگرچه نياز امروز ما اين نيست كه مثل شريعتي همه‌چيز را با نوعي برداشت از مسائل تاريخي اسلام عجين كنيم و اعتقاد دارم كه براي ادارة حكومت در چارچوب ثوابت حداقلي دين، بايد به عقل جمعي متكي بود, فراتر از نصوصي كه در نوشته‌ها و گفته‌هاي شريعتي بود, واقعيتي جدي به عنوان «مكتب شريعتي» مطرح است كه روح آن نگاه همچنان نياز امروز ماست.

روح مكتب شريعتي چند نكتة اساسي دارد:

1. جامعة با هويت؛

2. پيراستن دين از چيزهايي كه از پايگاه ارتجاع و واپسگرايي به ساحت دين روا مي‌شود؛

3. همراهي شور و شادابي با تعقل براي تحقق آرمان‌هاي مقدس.

اين همان سه عنصري است كه شريعتي را نياز هميشگي ملت ما كرده است.

جامعة امروز ايران بيش از هميشه به هويت نياز دارد. ما تاريخ و تمدني داريم كه پشتوانة اصلي رشد و هويت ملي ماست. همين هويت تاريخي بود كه باعث شد وقتي ايرانيان اسلام را شناختند، ضمن آنكه آغوش خود را براي آن گشودند, از سنت‌هاي خود دست برنداشتند.

امروز باتأسف، بحران هويت، جامعة ما را سخت تهديد مي‌كند. تقسيم بي‌دليل نسل امروز كشور كه به دليل انقلاب ارتباطات با نسل قبلي خود فاصلة باورناپيذيري پيدا كرده است به جمع علاقه‌مندان به دين و انقلاب و مخالفان آن, باعث شده كه طوفاني از بي‌هويتي, به صورت طبيعي در جامعه درگيرد. پاك كردن صورت‌مسئلة جواني, نديده‌ گرفتن اختلاف فرهنگ‌ها و درنهايت، تفاوت رفتار جوان از آغاز شروع زندگي، كه بايد فرهنگ‌هاي متفاوت و مختلف مدرسه, مهماني, اداراه، منزل و كلاس خصوصي و عمومي را كه هر كدام با ديگري فاصله و تفاوت فراواني دارد، تجربه كند, به نسل امروز اجازة يافتن هويت را نمي‌دهد.

شريعتي معتقد بود كه ايراني هويت ديني دارد و اين هويت گمشده را در دوران حكومت ستم‌شاهي كه وظيفة اصلي خود را مبارزه با دين مي‌ديد, با تأكيد بر زنده‌ كردن دين جست‌وجو مي‌كرد تا ايراني ديندار خود را با تاريخ خودش پيوند بزند. روح مكتب شريعتي در شرايط امروز كه نگران حضور مسائل ديني در جامعه نيستيم، تكميل هويت جامعة ايراني با پيوند يافتن آن با تاريخ و تمدن خود است.

نكتة دوم كه شايد پرحجم‌ترين بخش نوشته‌ها و گفته‌هاي شريعتي به آن اختصاص دارد, بازيافت دين و اسلامي است كه واپسگرايي آن را احاطه كرده است. كينة شريعتي را از واپسگرايان و روحانياني كه مبلغ و مبدع اين انديشة ارتجاعي هستند، در جاي‌جاي كتاب‌ها، نوشته و گفته‌هايش مي‌توان يافت.

اين انديشه آن‌قدر ذهن شريعتي را به خود مشغول كرده كه احياناً بعضي، از اين نوشته‌ها تز «اسلام منهاي روحانيت» را برداشت مي‌كنند.

اين در حالي است كه شريعتي خطر واپسگرايي در دين را آن‌قدر تلخ و زشت مي‌داند كه معتقد است مي‌تواند به نفي دين در جامعه منجر شود. اگر در روزهايي كه شريعتي اين دغدغه را با آن‌همه اصرار اعلام مي‌كرد, نمي‌شد اهميت آن را فهميد، شايد امروز پس از گذشت بيست و پنج سال از انقلابي كه به نام اسلام و دين، طومار رژيم گذشته را در هم پيچيد، بتوان باور كرد كه چقدر اين نگراني و دغدغة شريعتي بجا بوده است.

نسل امروز ما هيچ عداوتي با دين و خدا و اسلام ندارد. اما همواره خود را در برابر اين واقعيت مي‌بيند كه اگر اين‌همه واپسگرايي, تبليغ خشونت, مبارزه با خواست و تمايلات انساني و نفي كرامت و آزادي انسان‌ها كه به نام دين صورت مي‌پذيرد, دين است، با چنين ديانتي نمي‌تواند رابطه پيدا كند. وقتي دين ابزار روزمرة رفع مشكلات بخشي از حاكميت شود, باتأسف نتيجة طبيعي آن فرار به سمتي است كه اين محدوديت‌ها نباشد و چه بسا كساني گمان كنند كه اين نقطة رهايي, جدا شدن از اصل دين و ديانت است. اين بزرگ‌ترين خطر و نگراني هر متدين روشن‌انديشي است كه براي نجات و بقاي دين الهي دل مي‌سوزاند. اين بخش از مكتب شريعتي شايد ضروري‌ترين نياز امروز جامعة ما به اوست. كينة امروز نسل ما نسبت به واپسگراياني كه انديشه‌هاي ارتجاعي خود را به نام دين در جامعه مطرح مي‌كنند و احياناً سخنگويان رسمي انديشة ديني هم مي‌شوند, همان كينه‌اي است كه شريعتي همواره از آن پرهيز مي‌داد.

سومين عنوان روح مكتب شريعتي, تلفيق شور و شعور در همة عرصه‌هاي زندگي است. احساسات، بخشي از وجود هر انسان است. دكتر شريعتي از قالب دين, براي بسيج‌ كردن جامعه و... كه او مربي آن‌ها بود به‌خوبي استفاده مي‌كرد. شايد شريعتي براي مقابله با رژيم گذشته و ارتجاعيان واپسگرا،‌ بيش از آنكه از منطق استفاده كند, بر موج احساس آن‌ها سوار مي‌شد. اگر نقدي هم بر شريعتي باشد، نقد بر افراطي است كه او در اين مقوله داشت. تمام قدرت اصلي شريعتي اين بود كه در كنار بهره‌گيري از احساس و شور جامعة مخاطب خود, آنان را با منطق و استدلال به سوي آنچه معتقد بود راهبري مي‌كرد. جامعة امروز ما هم سخت به بهره‌گيري از اين دو عنصر نيازمند است. با اين تفاوت كه در جامعة امروز ما، بهره‌گيري از موج احساسات به اندازة كافي صورت گرفته و تقويت عنصر منطق در روابط مختلف جامعه نياز اول و برتر است. ضمن آنكه از دوران اوج شريعتي سه دهه گذشته و مهم‌ترين واقعة بشري، يعني انقلاب ارتباطات صورت پذيرفته و مرزهاي گوناگوني كه فاصلة ملت‌ها را سامان مي‌داد در هم ريخته است. اين‌ها همه، بشر را به صورت عام و نيز جامعه ايراني را تحت‌تأثير خود قرار داده است. دين, سياست, مسائل اجتماعي و اقتصادي عمدتاً در چارچوب تكيه بر منطق و عقل است كه مي‌توانند رشد كنند و شكوفا شوند و مورد پذيرش قرار گيرند. آنچه مسلم است اين است كه مكتب شريعتي تا ابد قلة فكري بلندي براي جامعة ايراني و بسياري از هم‌انديشان ما در سراسر جهان باقي خواهد ماند و اداي دين به پيشگاه وي نيز وظيفة هر ديندار روشنفكر منصف است.

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.