۲۹ تير ۱۳۸۱
انتشار در: مجلة الزمن، كويت
بوش و بن لادن، دو روي يك سكه

 

معاون رئيس‌جمهور ايران، در يكي از كاخ‌هاي قديمي و مجلل شاه در سعد‌آباد، با لبخند و مهرباني، هيئتي فرانسوي را كه به دعوت دولت ايران به تهران سفر كرده است، به حضور مي‌پذيرد. من نيز يكي از مهمانان هستم. او از ما مي‌خواهد در كنارش بنشينيم و تشريفات را كنار بگذاريم و هرچه مي‌خواهيم بپرسيم. او حرف‌هايش را شروع مي‌كند و به مسائل مربوط به كشمكش ميان محافظه‌كاران و اصلاح‌طلبان مي‌پردازد. سپس ماهيت اجتماعي و سياسي و همچنين مرام و ديدگاه خويش را براي ما روشن مي‌كند. ما از او اجازه مي‌گيريم كه اظهاراتش را به عنوان سندي سياسي براي همبستگي با جريان اصلاح‌طلب روي نوار ضبط كنيم تا شايد آن را در سطح بين‌المللي منتشر كنيم. لبخند مي‌زند و مي‌گويد: «من را در محذور قرار ندهيد. چيزهايي كه مي‌گويم، دوستانه است و براي مطبوعات نيست. اين‌ها را فقط براي اطلاع شما از وظيفة دشوارمان بيان مي‌كنم. اما اگر بر انتشار گفته‌هاي من اصرار داريد، مي‌توانيد فقط از صحبت‌هاي من نت‌برداري كنيد تا اگر از من سؤال شد، بتوانم بگويم چه اشتباه‌ها و سوءبرداشت‌هايي بوده است. به هر حال لبخند مي‌زند، قبايش را جمع مي‌كند، عبايش را كنار گذاشته، دستي به عمامة سياهش مي‌زند و خيلي راحت روي صندلي مي‌نشيند و حرف‌هايش را مي‌زند.

 

ايران دو هزار و پانصد سال زير سلطة حكومت‌هاي پادشاهي ديكتاتوري بود. اين حكومت‌ها پياپي رژيم‌هاي خودكامه و منفوري را تحميل مي‌كردند. در اين روند، ايراني‌ها هميشه تسليم ديكتاتورها بودند. دموكراسي در ايران براي اولين ‌بار با آغاز انقلاب اسلامي شكل گرفت و نظامي بر اساس مقررات انتخابات عمومي يعني انتخابات رياست‌جمهوري و انتخابات پارلماني به وجود آمد و نظام، به چند حزبي بودن و آزادي‌هاي مطبوعاتي روي آورد. دولت و نظام دست به كار تغيير و تحول در سنت‌ها و رسوم مردم ايران و روحية تسليم‌شدة آنان در برابر استبداد شد. به نقشة جغرافيايي جمهوري اسلامي ايران نگاه كنيد. ملاحظه مي‌كنيد كه اين كشور را دولت‌هاي ديكتاتوري همچون پاكستان، عراق و جمهوري‌هاي آسياي ميانه احاطه كرده‌اند.

به طور كلي دولت‌هاي غربي از ما مي‌خواهند به اصلاحات سرعت بدهيم و روشنفكران آنان ما را مورد انتقاد قرار مي‌دهند. آنان فراموش مي‌كنند كه جامعة ما با جوامع آن‌ها تفاوت دارد. بايد به هر دو محيط داخلي و منطقه‌اي توجه شود. زيرا دو محيط يادشده، در همة تحليل‌هاي سياسي, پارامترهايي اساسي به حساب مي‌آيند. روشنفكران غربي الگوهاي غربي ارايه مي‌دهند و از ما مي‌خواهند بي‌درنگ از اين الگوها پيروي كنيم. آنان ويژگي‌ها و خصوصيات ما را ناديده مي‌گيرند. ايران از فرهنگي ويژه كه جديد هم نيست و ريشه در تاريخ دارد برخوردار است. اجازه بدهيد به شما عرض كنم كه ايراني‌ها، آن‌چنان‌كه مصري‌ها هنگام پذيرش اسلام شدند, عرب‌زده نشدند. ايراني‌ها به فرهنگ فارسي خود تمسك جستند و با توجه به فرهنگ قوي و مستحكم خويش، در تمدن اسلام, فلسفه, فرهنگ, زبان, ادبيات و هنر و كلية زمينه‌هاي علمي اسلامي، سهيم شدند. در طول قرن‌هاي متمادي، اسلام ايراني با برخورداري از سنت‌ها و هنجارهاي خاص خودش مطرح شد. اين اسلام با تمامي اشكال استبداد در تضاد است و آغوش خود را به روي جامعه گشوده است. اين اسلام, شاه را سرنگون كرد؛ زيرا شاه, مردم و فرهنگ اسلامي آنان را ناديده گرفته بود. پادشاه سابق كشور مغرب، شاه حسن دوم، نامه‌اي به شاه ايران نوشته بود. او شاه ايران را نصيحت كرده بود و گفته بود: «ما سران عرب مشروب نمي‌خوريم و اگر هم چنين كاري بكنيم، پنهاني مي‌كنيم؛ نه در برابر ديگران. وقتي شما را ديدم كه با جيمي كارتر، رئيس‌جمهور امريكا شراب مي‌خوريد، به اين نتيجه رسيدم كه شما ملت خود را خوب نمي‌شناسيد.»

جهل و استبداد، به كار شاه پايان داد و امروز پس از سپري‌ شدن جنگ فرسايشي, اصلاحات، زير نظر آقاي خاتمي پديدار شده است. اصلاحات راه خود را يافته و موفق شده به عنوان پيماني مشروع ميان اسلام و آزادي مطرح شود. البته اصلاحات در ايران، مخالفاني هم داشته است. اين مخالفان دو گروه اساسي و اصلي هستند:

1. جريان لائيكي كه در توان سازگاري دين اسلام با دموكراسي ترديد مي‌كند و معتقد است كه اين دين با آزادي‌ها ضديت دارد. پيروان اين گروه، ماهيت حوزة مذهبي ايران را درك نمي‌كنند و همچنين به ماهيت ملت خود واقف نيستند؛ زيرا در قالب فرهنگ ديگري قرار گرفته‌اند و از فرهنگ ايراني خود دست شسته‌اند. اين جريان، آزادانه ديدگاه خود را بيان مي‌كند و هرچند ممكن است با فشارهايي روبه‌رو شود، به هر حال به مخالفت خود ادامه مي‌دهد؛

2. جريان محافظه‌كاران كه با نام دين اعتراض مي‌كنند و در شهر قم نيز شورش‌هايي به راه انداختند. آنان معتقدند كه اصلاحات خطرناك است، چراكه سرنوشت ملت را به دست افراد خام مي‌سپارد. آنان مي‌گويند تنها روحانيان هستند كه مي‌توانند كشور را هدايت و رهبري كنند. اينان به دنبال حكومت اسلامي نابي بودند كه نظام سياسي آن را مقدس قلمداد كنند تا مورد بحث و انتقاد قرار نگيرد. اين جريان براي آيندة اصلاحات خطرناك‌تر است؛ زيرا قدرتمند است و از مشروعيت قانوني برخوردار است.

حال، چه مي‌توانيم بكنيم؟ بايد ابتدا با مردم راه مي‌آمديم و در همان ‌حال آنان را آگاه و روشن مي‌كرديم و با حقوق و دين و آزادي خودشان آشنايشان مي‌كرديم. بايد اعلام مي‌كرديم كه آزادي نيز به‌سان دين، مقدس است. اين حق مردم بود. گاهي خطوط قرمز را پشت سر مي‌گذاشتيم و با قوة قضائيه درگير مي‌شديم و بهايي نيز، براي اين كار مي‌پرداختيم. خوشبختانه چنين شد و اين روند ادامه يافت و تريبون‌هايي پا به صحنه گذاشتند كه مردم را مورد خطاب قرار دادند و با حقوق و وظايف خود آشنايشان كردند. اكنون در ميان قشر شصت درصدي جمعيت جوان ايران، حتي يك‌نفر پيدا نمي‌شود كه با اصلاحات مخالف باشد. اما محافظه‌كاران براي متوقف‌ كردن پويايي اصلاحات، به توقيف برخي روزنامه‌ها و مطبوعات و بازداشت تعدادي از روزنامه‌نگاران به وسيلة مراجع قضايي روي آوردند. اكنون بعد از گذشت پنج سال، بسياري از خطوط قرمز را پشت سر گذاشته‌ايم و اصلاحات در جامعه ريشه دوانده و خود را مطرح كرده است.

از من دربارة علل كندي روند اصلاحات كه روابط منطقه‌اي و بين‌المللي ايران را با مانع روبه‌رو كرده، سؤال مي‌كنيد. ببينيد، آقاي خاتمي در پي قهرمان‌ شدن نيست. بلكه خواهان تغيير آيندة ايران است. همچنان‌كه عرض كردم، از هزاران سال پيش، خوي استبدادگرايي در تاريخ اين ملت ريشه دوانده و جدا كردن ايران از اين تاريخ، كار آساني نيست. آنچه براي ما اهميت دارد، برقراري تعادل در جامعه است. سرعت ‌گرفتن اصلاحات با يكي از اين دو خطر روبه‌روست؛ 1. بارديگر در دام ديكتاتوري مطلق افتادن؛ 2. جنگ داخلي.

درست است كه ملت ايران از كندي روند اصلاحات خشنود نيست و مي‌خواهد كه اصلاحات زودتر نتيجه بدهد, اما ما اين خطرها را درك مي‌كنيم و از آن در هراس هستيم. چهار سال پيش دكتر مهاجراني وزير فرهنگ بود و آقاي عبدالله نوري معاون رئيس‌جمهور. محافظه‌كاران همواره در كمين اين‌ دو نشسته بودند و ديديم كه عاقبت، در خيابان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. امروزه چنين حوادثي روي نمي‌دهد. واقعاً كه مرحلة دشواري را پشت سر گذاشته‌ايم. هرچند در حال حاضر، محافظه‌كاران تشكيلات قضايي را در دست دارند و برخي از دوستان ما را به محاكمه مي‌كشند, اين كشمكش كلاً زير نظر شريعت اسلامي و در چارچوب مشروعيت قانون جريان دارد. از نظر فرهنگي، مفهوم آزادانديشي ميان كلية طبقات مردم جا افتاده است. به طوري كه توان محافظه‌كاران از هم پاشيده است. ما تلاش‌هاي فراواني كرده‌ايم، اما هميشه با يكي از اين دو خطر روبه‌رو بوده‌ايم كه هيچ يك مطلوب نيستند: 1. گشودن نامحدود آغوش خويش به روي غرب؛ 2. درخود فرورفتن، به طور نامحدود. ما حد و مرز اين دو جريان را كنار زديم و گفتيم ميانه‌روي بهترين راه است؛ زيرا اسلام اين گونه به ما آموزش داده است. به اين ترتيب، جهان، چه در سطح منطقه‌اي و چه در حد بين‌المللي، ما را كم‌كم پذيرفت و راه و روش ما را درك كرد. به طوري كه ما هم‌اينك خود را به عنوان سبك و روشي براي حكومت اسلامي و انساني مطرح مي‌كنيم.

انفجارهاي خونين 11 سپتامبر، فرصت مناسبي براي ريشه‌كن كردن تروريسم فراهم كرد. همة دولت‌ها, گروه‌ها, سازمان‌ها و افراد, تروريسم را محكوم كردند. اما خواسته‌هاي انتقام‌جويانة نامحدود امريكا اين فرصت را به هدر داد. در اين روند، تفكر رويارويي, فرصت را از گفت‌وگوي خردمندانه گرفت. دولت امريكا با پيروي از سياست انتقام‌جويي از اسلام و كلية تشكيلات و نهادهاي آن حوزة تمدن, فرصت گفت‌وگو را از دست داد و بدين ترتيب به وسيلة تبليغات جهاني, اسلام را با تروريسم يكي كرد.

به نظر من، بن لادن بهترين همكار بوش است. هر دو آن‌ها يك موضع دارند و هر دو مانعي براي اعتلاي نام اسلام‌اند. امريكايي‌ها به جاي كمك به روشنفكران مسلمان براي اراية چهرة واقعي اسلام, مرتكب تجاوز و ترور در منطقه شدند و از سياست سركوب سنگين ملت فلسطين حمايت كردند.

آنچه در فلسطين انجام مي‌دهند، ترور است و دنيا آن را مردود مي‌داند. آنان راه و روش بن لادن و برنامة او را دنبال مي‌كنند. ما نگران فلسطيني‌ها هستيم و نيز، نگران اسلام چند بعدي؛ زيرا آنان در تلاش نابودي آن هستند.

آنان عليه تروريسم و عليه گسترش تسليحات كشتار جمعي مبارزه مي‌كنند و خواستار محترم ‌شمردن حقوق ملت‌ها و حقوق انسان‌ها هستند و ما نيز با آنان در اين روند هم عقيده‌ايم. اما چرا اين معيارهاي انساني در مورد اسرائيل اجرا نمي‌شوند؟

© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.