من وآدم برفی و دریا

<غرب و مشکل شیرین داعش
<دیداری با آیه الله به طعم اسکولی
<تاریخ مصرف فیلترینگ گذشته
<یک فنجان اسپرسو در شهرکتاب مرکزی با محمدعلی ابطحی(قسمت دوم)
<یک فنجان اسپرسو در شهرکتاب مرکزی با محمدعلی ابطحی(قسمت اول)
<رهبران اسلام، داعشی ها اسلام می کشند
<روحانی، بدون همراهی وزرایش
<یازدهمین سالگرد روزنامه اعتماد
<تلنگر های هنر و تاتر هلم
<عالیجناب فرنسیس ‪!‬ در غزه آدم می کشند
<فوتبال به مثابه یک دین
<مطبوعات ونقش ملی آنان
<اقتصاد مقاومتی و مذاکرات هسته ای
<جشنواره های فرهنگی و هنری و فراز و فرودها
<روزنامه آسمان و شرایط جدید کشور
<چالشهای مجلس و دولت آقای روحانی
<ماندلا، معلم اخلاق بشریت
<مجمع روحانیون مبارز و دکتر روحانی
<سکته را رد کردم....
<خاتمی، سرمایه ملی

جستجوی
در

۰۱ آبان ۱۳۹۳

مهدوی کنی، آخوند سنتی مداراجوی انقلاب
آیه الله مهدوی کنی جوهره مداراجویی سنتی اش را همیشه حفظ کرده بود. چهره های خشنی که حرف مرد را یکی می دانند و خود و یا دیگری را حق مطلق می شمارند و هرگز انعطافی در زندگی سیاسی آن ها دیده نمی شود، زیادند. اما در بین روحانیون سنتی واصیل قبل و بعد انقلاب کسانی بوده اند و هستند که مردم آن ها را پشتیبان خود می شناسند و در مسایل مختلف به آن ها مراجعه می کنند و مدارا و سعه صدر آن ها، عامل دلگرمی مردم بوده است. این روحانیون به معنای تاریخی آن نقش روحانیت واقعی را در میان مردم بر دوش داشتند. خاطرات آیه الله مهدوی کنی را که می خوانیم، ایشان یکی از این چهره های مطرحی بود که قبل انقلاب رابطه سالم و مهربانانه و پدرانه خوبی با مردم داشت. زندان می رفت، ازامام حرف می زد، تجار بازار به دورش حلقه داشتند، مسجدش آباد بود. درسش را خوب خوانده بود. منبر می رفت. همه اینها محمدرضا مهدوی کنی را به یک چهره آخوند واقعی و البته مهربان تبدیل کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب همه این خصوصیات، یک مرز متفاوت کم رنگی برای آقای مهدوی با خیلی ها ایجاد کرد. تهرانی بودن آیه الله و سروکله زدن با متدینان تهران، خود به خود امتیاز دیگری بود که خواه نا خواه اطلاع و اشراف او را بر فضای متوسط جامعه بیشتر می کرد. عدم اطلاع از زندگی جاری بخش عادی جامعه باعث بحران آفرینی های زیادی از سوی بخشی از روحانیون بود که در ابتدای انقلاب و بعد ها زمام امور مردمرا به دست داشتند. کنی بودن آیه الله، که با مسامحه میشود ایشان را تهرانی نامید، دلیل خوبی بود برای اینکه لا اقل با واقعیت های جامعه آن روز تهران و کشور آشنا باشد. بعد انقلاب همه مساجد کمیته انقلاب اسلامی شد. بی حساب و کتاب. خشونت های زیادی رواج یافت.کادر اساسی انقلاب در آن روزها که زیر نظر امام کارگردان کشور بودند، آیه الله مهدوی کنی را برای ریاست کمیته های اتقلاب اسلامی برگزیدند تا با روحیاتی که دارد بتواند جلو خشونت های اولیه انقلاب را بگیرد. همین روحیه مداراخواهش او را در بحران های مختلف در مرزی قرار داد که مورد اعتماد اطراف مختلف جبهه انقلاب باشد. در ماجرای بنی صدر، در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، در مورد بگیر و ببند های بی منطق، ارامش ویژه ای داشت و اعتدالی بر او حاکم بود. ومرز کمی با قرائت رسمی از این ماجراها داشت. اگر چه در رقابت های داخلی، وقتی جامعه روحانیت مبارز در برابر مجمع روحانیون مبارز در مصاف سیاسی قرار می گرفتند تا در انتخاباتی شرکت کنند، آیه الله تمام قد وارد می شد و به دفاع از لیست کاندیدای روحانیت مبارز و جبهه اصولگرایی که عملا ایشان دبیرکلی آن را در طیف گسترده اصولگرایی بر عهده داشت بر می خواست و خیلی مسامحه روا نمی داشت. نقطه مهم دیگر زندگی آیه الله بازگشت سریع به کار آموزش بود. همان ده اول انقلاب جامعه الصادق را درست کرد. دانشجویان آن دانشگاه، نیمه آخوند بودند. دروس حوزوی را تقریبا می خواندند. و درعین حال با رشته های مختلف دانشگاهی به خصوص با زبان های زنده دنیا آشنا می شدند. فارغ التحصیلان آن دانشگاه در مجموع، موفقترین دانشجویان دانشگاه های غیر دولتی بودند. در حقیقت هدف دانشگاه امام صادق کادر سازی برای نظام بود. دانشجویان آن دانشگاه اگر چه همه بر اساس مکتب اصولگرایی آیه الله تربیت نشدند ولی اکثریت آنان با همان گرایشهای اصولگرایانه، در بخش هایی که زیر نظر جریان اصولگرایی بود و و به خصوص، در دوران ریاست جمهوری نهم و دهم در بدنه اجرایی کشور جا گرفتند و کادر نظام، در تعریف اصولگرایی ان شدند. هیچکس و در هیچ مقطعی از شخص ایه الله مهدوی کنی با عنوان افراطی نام نبرده است. او یکی از معیارهای اعتدال بوده است. اما بخشی از دانشجویان داشگاه امام صادق، علیرغم مواضع مهدوی کنی، در موارد زیادی از سردمداران جریانات افراطی بوده اند. آقای مهدوی کنی، اعتقاد راسخی به نظام جمهوری اسلامی داشت. در این هم کسی نمی تواند شک کند.در عین حال مبانی سنتی دینی اش را هم بیش از خیلی از همقطارانش عمل می کردو مراقب آن بود. وجود همزمان این دو عنصر را در روحانیون اصرار داشت. هم می خواست ائمه مساجد خیلی پای بند به قرائت رسمی از حمایت نظام باشند وهم مشی سنتی خود را در مساجد پاس دارند. کاری که در مواردی بسیار دشوار می نمود. وشاید بتوان گفت کاری که برای خود آقای مهدوی هم در مواردی دشوار بود. در مجموع شاید در یک گذر سریع به زندگی اقای آیه الله مهدوی کنی بتوان صادقانه قبول کرد که در هر مقطعی از انقلاب، پست مهم به زمین مانده ای وجود داشت و او به خاطر مقبولیت عمومی و شحصیت مداراجویش کاندیدای مورد اصرار دیگران می شد، وآن شغل را می پذیرفت و گره از کار انقلاب باز می کرد.برهمین اساس رییس کمیته های انقلاب شد. نخست وزیر شد. وزیر کشور شد. و در نهایت وقتی افراطیون به تلاش برای حذف هاشمی رفسنجانی و جایگزینی یک چهره افراطی در مجلس خبرگان دست زدند، دوطرف بر ریاست مهدوی کنی بر خبرگان توافق کردند. خدا رحمتش کند. اما در قبال این مقبولیت عمومی، در بسیاری از بحران های سالهای اخیر آیه الله می توانست نقش پدرانه فعال تری داشته باشد و جلو بسیاری از افراط ها و انحراف ها را بگیرد. قطعا نام آیه الله مهدوی کنی در لیست سران تلاشگر جمهوری اسلامی ثبت خواهد ماند.

© Copyright 2003-2014, Webneveshteha.com. All rights reserved.