من وآدم برفی و دریا

<خاطرات شفاهی رادیو (۱۶)/ روزهای عملیات جنگ و پخش رادیو
<خاطرات شفاهی رادیو (15)/ آژیر قرمز
<خاطرات شفاهي راديو (۱۴)/ راه اندازي راديو جبهه
<خاطرات شفاهی رادیو (۱۳)/ سوتی های سخنرانی
<خاطرات شفاهی رادیو (۱۲) ‪ ‬حذف سخنرانی های قبل نماز جمعه وجنجال های آن ‪ ‬
<خاطرات شفاهی رادیو (۱۱)/ سخنرانیهای سیاسی قسمت اول
<خاطرات شفاهی رادیو (10)/خاطرات موسیقایی(۴)
<پیاده روی اربعین الگوی همزیستی فداکارانه و اخلاقی
<خاطرات شفاهی رادیو (9)/ خاطرات موسیقایی (۳)
<خاطرات شفاهی رادیو (8)/ موسیقی در دهه شصت (۲)
<خاطرات شفاهی رادیو (7)/ موسیقی (۱)
<خاطرات شفاهی رادیو (6)/ میدان ارک
<خاطرات شفاهی رادیو (5)/ پخش رادیو
<خاطرات شفاهی رادیو (4)/ کارمندان طاغوتی و یاقوتی
<خاطرات شفاهی رادیو (3)/ رویارویی سیاسی برای تغییر مدیران پخش و تولید
<خاطرات شفاهی رادیو (2)/ جلسه معارفه
<خاطرات شفاهی رادیو (1)/ از استعفاي روحاني تا حكم مجدد هاشمي
<جنایت کشتار پاریس و ریشه یابی آن
< اگر ایران تمایل به نشر تشیع داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد
<اجلاس وزیران ارتباطات کشورهای اسلامی و رسالت مقابله با افراطیگری

جستجوی
در

۱۳ بهمن ۱۳۹۴

خاطرات شفاهی رادیو (17)/ پذیرش قطعنامه
در ادامه تاریخ شفاهی رادیویی دفاع مقدس، باتوجه به اینکه دفتر پژوهش های رادیو کتابی با نام قرارگاه بی قرار منتشر کرده و خاطرات همه رادیویی ها و منجمله من در آن هست، با دو خاطره این بخش را پایان می دهم. یک: تصنیف «سپیده» که در اوان انقلاب محمدرضا لطفی موزیکش را ساخته بوده و به ابتهاج داده بود و او هم شعر ایران ای سرای امید را روی آن موزیک سروده بود و محمدرضا شجریان آن را خوانده بود در ایام عادی از رادیو پخش می شد. مدتی بود که ما به دلیل خوانش قشنگ و حماسی آن، بعد از پیروزی های جبهه و اعلام چند خبر از موفقیت رزمندگان این تصنیف را پخش می کردیم. حماسی ترین بخش آن، این قسمتش بود که: اگر چه دلها پر خون است… سپیده ما گلگون است…که دست دشمن درخون است و ادامه شعر. یک بار آیه الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، زنگ زدند به من و با کلی ناراحتی فرمودند این را چرا بعد از پیروزی ها پخش می کنید؟ من بی توجه به مضمون آن توضیح دادم که خیلی تصنیف قشنگی است و حماسی است و مربوط به ایران است. چه عیب دارد؟ ایشان به این مضامین گفتند که این شعر دارد روضه ایران ویران شده و پر از غصه را ترسیم می کند، به وقت پیروزی که همه خوشحالند و رزمندگان روحیه لازم دارند، این شعر را با این مضمون که پخش نمی کنند. ما به شکل حماسی شعر توجه کرده بودیم، ایشان به مضمون آن و عدم تناسبش با لحظه های پیروزی اشاره داشتند. بعد از آن گروه موسیقی سرودی به نام «خجسته باد این پیروزی» با ریتم شادی ساختند که شعر آن را حمید سبزوادی گفته و محمد گلریز آن را خوانده بود و بعد از عملیات پخش می کردیم و سعی می کردیم تصنیف صبح سپید را در سایر برنامه ها پخش کنیم. این نکته را باید حتما یاد آوری کرد که اگر چه ممکن است افراد مختلف در مورد شعرهای حمید سبزواری و یا صدای گلریز نظرات متفاوتی داشته باشند. اما در دوران جنگ که ایران در معرض خطر بود و میتوانست مثل جنگ های بزرگ پیشین تاریخی،‌ بخشی از کشور جدا شود چند تن از شاعران و به خصوص حمید سبزواری تمام قد به گفتن شعر در مورد دفاع مقدس مشغول بودند. شاعران بهتری البته در کشور بودند و هستند اما به هر دلیل شعری از آنان در این مورد وجود نداشت. در میان خوانندگان هم حتما صداهایی بهتر از گلریز و آهنگران در کشور وجود داشت، آن ها هم به هر دلیل در این مورد نمی خواندند. دلایل آنها و صدا و شعرشان محترم است، ‌اما از نگاه ملی نباید نقش بزرگ فرهنگی تقویت کننده پشت جبهه آدمایی مثل سبزواری، شاهرخی، مشفق و یا مهردادکاظمی و گلریز و آهنگران فراموش شود. حالا که صحبت خوانندگان شد و نظرات آیه الله خامنه ای رییس جمهور وقت، به یک مورد دیگر هم اشاره میکنم. صدای آهنگران خیلی با جنگ پیوند داشت. آرم خبر رادیو تلویزیون با صدای او بود. یک سال ماه رمضان در ایام دفاع مقدس، دعای سحر با صدای آهنگران پخش شد. به ابتکار و سفارش رادیو بود. جو گیر بودیم اساسی. رییس جمهور تماس گرفتند و البته کلی تعریف از آهنگران برای شعرهای حماسی اش داشتند ولی گفتند سحر ماه رمضان، که یک وقتی دعای سحر با صدای فلانی پخش می شد، چه تناسبی دارد با صدای آهنگران. آن موقع هم سحرهای ماه رمضان، سحر رادیویی بود. تلویزیون سحرها برنامه نداشت و روزه گیران همه پای رادیو بودند. دو: روزهای سخت پایانی جنگ، مرتب جلسه ستادعالی تشکیل می شد. آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت - معاون فرهنگی و خبری شورایعالی دفاع بودند. آیه الله هاشمی رفسنجانی هم جانشین فرمانده کل قوا بود. من هم در حوزه آقای خاتمی مسئول اخبار جنگ بودم. یک روز آقای خاتمی از درون جلسه شورایعالی دفاع زنگ زد که آماده باشید تا ظهر احتمالا خبر داریم. صدام هم همان روز سخنرانی تندی کرده بود. تلکس خبر سخنرانی صدام جلوی من بود. آن را برای آقای خاتمی خواندم و قسمتهایی از آن را یادداشت کرد ولی از لحنش معلوم بود که خیلی حرفهای صدام توجه جلب کن نیست و جلسه به کارهای مهمتری مشغول است. آن ایام فکس نبود و ایمیل هم که البته نبود. دفتر من میدان ارک بود و پخش رادیو جام جم. نزدیک ظهر آقای خاتمی با تلفن سیاسی زنگ زد که سریع این متن را یادداشت کن. متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود و پایان جنگ. زیر استرس زیاد آقای خاتمی خواند و من نوشتم. ولی گفت هنوز قطعی نیست و سری بماند. یک ساعت تا خبر وقت داشتیم. من احتیاطا آن را باز به همان شیوه تلفنی برای پخش خواندم و گفتم آماده باشند. آقای زورق معاون سیاسی تماس داشت و نظرش این بود که این خبر از طرف آقای محلاتی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل اعلام شود و در داخل پر اهمیت نباشد. روز پر هیجانی بود. کمتر از نیم ساعت به ساعت ۲ بعد از ظهر باقی مانده بود که دوباره تلفن زنگ زد. آقای خاتمی از طرف شورایعالی اعلام کرد که همان متنی که خودش نوشته بود مورد تصویب قرار گرفته شده و تصمیم بر این است که ما از رادیو اعلام کنیم، قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفتیم. این قطعنامه در ۲۹تیر ۶۶ در سازمان ملل تصویب شده بود و متنش نسبت به بقیه قطعنامه ها بهتر بود و طرف ایرانی آن را نپذیرفته بود. آن روز از بس استرس بالا بود و زمان کم که حتی متن خبر را نتوانسته بودند تایپ کنند و دستنویس مجبور شدند بخوانند و البته گوینده چند تا تپق زد. ۲۷ تیر ۱۳۶۷ بود. آقای خاتمی هم که روی درست خواندن و خوب خواندن خیلی حساس بود، بلافاصله بعد از پایان قرائت خبر زنگ زد و با عصبانیت گفت خیلی ممنون با این تپقاتون و غلط خواندناتون و قطع کرد. آن روز پایان رسمی جنگ بود.

© Copyright 2003-2016, Webneveshteha.com. All rights reserved.